
مستندهای زیادی دارد اما در دو – سه سال گذشته، بیشتر با پاراچنار نامش را شنیدهایم و حالا هم که چند ماه است درگیر تولید مستندی درباره غایله سوریه است؛ «فتنه شام». در یک نشست عصرگاهی در کافه کراسه با او سیری کردیم در اوضاع مستندسازی مذهبی و مستندهایی که در فضای اهل بیت علیهم السلام ساخته نشده و ظرفیتهای بیشمار کار در این حوزه، و البته طبق معمول همیشه سخن به کم کاری و ندانم کاری متولیان فرهنگی رسید و باقی قضایا ...
وضعیت مستندسازی مذهبی رو چطور میبینید؟ از دو جهت میشود به این موضوع نگاه کرد. یکی کم کاری امثال من که مستندساز هستیم، یکی کم کاری متولیان فرهنگی. اما نوع کم کاری ما بیشتر برمیگردد به نقطه مقابل، یعنی کسانی که باید داعیه دار این کار باشند، برایشان دغدغه باشد، کسانی که مسوولیت دارند و هیچ کاری نمیکنند. مثلا من سال گذشته تصمیم گرفتم یک مستند درباره حرم امام رضا علیه السلام و مناسبات آن بسازم. رفتم مشهد مقدس که با مسوولان آستان قدس مذاکره کنم و اجازه بدهند از حرم چند نما تصویر بگیرم. کاری با من کردند که بروم و پشت سرم را هم نگاه نکنم. هر چند من کوتاه نیامدم و از جاهای مختلف این کار را پی گیری میکنم تا به نتیجه برسد، اما منظورم این است که در این حوزه مستندساز دستش مثلا به مسوولان عتبات نمیرسد، ولی اگر برسد، حتما انگیزه کار دارد. اگر من بخواهم وارد موضوع اهل بیت علیهم السلام بشوم، باید از آن طرف استقبالی ببینم، توقع زیادی ندارم، همین قدر که تحویل بگیرند و اجازه کار بدهند و مساله برایم درست نکنند، کافیست. فقط مجوز بدهند. اگر تسهیلات اولیهاش فراهم شود، با ظرفیتی که این موضوع دارد، به زودی ساخت مستند در حوزه اهل بیت علیهم السلام یک فرهنگ میشود و از آن استقبال میشود.
الان این کار متولی ندارد؟ چه کسی باید روی آن اقدام کند؟ به نظر من در مرحله اول، حداقلش این است که مستندسازانی را که با کارهایشان نشان دادند حرفی برای گفتن دارند، تحویل بگیرند. مثلا اگر قرار است درباره امام حسین علیه السلام مستندی ساخته شود، نروند سراغ آقای فلانی که سینمایی ساز معروفی است. آدمهای زیادی هستند که الان ظرفیتهایشان را در اردوهای جهادی و فضاهایی به این شکل میگذارند و اگر فضا برایشان فراهم شود، میتوانند بهترین مستندها را در این حوزه بسازند. فقط باید بستر آن فراهم شود.
چه قدر دغدغه کار روی این موضوع بین مستندسازها وجود دارد؟ در خروجی کارهای مستندی که میبینیم، این موضوع بروز جدی ندارد... یقینا دغدغه وجود دارد. ما خودمان را شیعه میدانیم و صفر تا صد زندگی دنیایی و اخروی را وابسته به اهل بیت علیهم السلام میدانیم. بچه حزب اللهیها و بچه مذهبیها را تا رها میکنند، سر از هیات درمی آورند، هم سرگرمیشان در هیات است و هم خودسازیشان. پس دغدغه هست و جدی هم هست. بچه مسلمانها هر جا وارد حیطه هنر شدهاند، در هر زمینه کاری، یکی از شاخههای کارشان، موضوع اهل بیت علیهم السلام بوده است. در همین چند سال گذشته کارهای سینمایی و مستند پراکندهای داشتیم. اما کسی که متولی کار است باید بیشتر از دیگران دلسوز این عرصه باشد. متولی باید خودش از دیگران برای پرداختن به این موضوع دعوت کند.
امسال طرحی دارم که محرم را به جزیرهای در اقیانوس آرام بروم تا از برنامههای آنجا مستند بسازم. خب اگر مرا تحویل بگیرند، میروم در عراق مستند میسازم، چرا به فلان جزیره بروم؟ سال ۸۲ اسیر آمریکاییها بودم، از محرم همان سال پیگیر ساخت مستند بودم. من در بصره، در استان میثم و... آدمهایی دیدم که خیلی متفاوت بودند با چیزی که شنیده بودیم. خودشان را فدایی جمهوری اسلامی میدانستند، محبت اهل بیت علیهم السلام در حد اعلی بینشان موج میزد و مقلد امام خمینی بودند. این آدمها در دوره صدام یا مبارز و معارض بودند یا در سپاه بدر بودند، اما بعد از صدام در آن وضعیت رها شدند. سال ۸۲ و ۸۳ افتخارم این بود که بروم در پیاده رویهای مناسبتی آنها و مستند بسازم. چون دیده بودم که چه اتفاقی میافتد.
مثلا در راه نزدیک یک روستا که میرسید، یک نفر یک باره ساک را از دستتان میکشد و فرار میکند. شما فکر میکنید ساک را دزدیدهاند، دنبالش که میروید و داخل خانهاش میشوید، در را میبندد. قسم میدهند که تو میهمان امام حسین علیه السلام هستی و نباید کاری کنی. با گلاب پای میهمان را میشویند. لباسهایش را میشویند و.... از سال ۸۳ پیگیر این طرح هستم که آقایان حمایت مالی کنند و این مستند ساخته شود. البته بعدا دیدم گروههایی توانستند این کار را انجام دهند، اما خیلی دیر. چون در آبتدای کار، این چیزها هنوز به روزمرگی نرسیده بود، خودجوش بود، اما الان فرهنگ شده، مثل سینه زنی و زنجیرزنی ما عادت شده است.
آن موقع بکر بود... بله این بکر بودنش خیلی مهم بود. اما طرح ما را هیچ کس تحویل نگرفت. الان من میروم به فلان جزیره در اقیانوس آرام تا یک مستند درباره امام حسین علیه السلام بسازم، با شوق هم میروم، میدانم هزینه زیادی هم برمی دارد، اما چه کسی حمایت میکند؟ متاسفانه بعضی از متولیان حرمهای امامان معصوم علیهم السلام و امامزادگان ما مثل صاحبان این حرمها شدهاند و ما نه دسترسی به این مکانها داریم و نه اصلا حق ورود این گونه داریم. دو سال پیش ویژه نامه مکتوبی برای امام رضا علیه السلام جمع و جور کردم. آستان قدس یک کارتن کتاب به عنوان هدیه برایم فرستاد. بین این کتابها سفرنامهای را دیدم که در اصل طرح فیلمنامه یک کار مستند بود که از لحظه حرکت کاروان امام رضا علیه السلام از مدینه، ورود به عراق، ورود به ایران از مرز شلمچه، بعد عبور از اهواز و بهبهان و اصفهان تا رسیدن به مشهد، همه را نوشته بود. این طرح از آن مدیر گروه تاریخ شبکه دو بود - که البته بعدا استعفا داد - اما هیچ وقت حمایت نشده و الان در تعداد محدودی تبدیل به کتاب شده است. حتی من پیشنهاد دادم که به شکل دیگری این مستند را بسازم، اما آستان قدس محکم ما را به دیوار زد.
چه دلیلی برای مخالفت دارند؟ دوست ندارند. خوششان نمیآید. این را خیلی راحت میگویند. این قصه هزار متولی دارد و هیچ یک از آنها هم اهمیتی برای موضوع فرهنگ اهل بیت علیهم السلام قایل نیستند. بعضی از آنها به چشم یک دکان به این فضا نگاه میکنند و فقط دنبال کاسبی خودشان هستند. در نتیجه این طور میشود که حتی فیلمهای سینمایی هم که ساخته میشود، نه استقبال خوبی از آنها میشود، نه پرداخت خوبی دارد، نه حرف درستی دارد و... چون همان آدمها با معیارهای کاسبی خودشان تشخیص دادهاند که چه کسی بسازد و چه کسی کار کند.
فکر میکنم راهش این باشد که مثلا نهادی مثل حوزه هنری، با آستان قدس ارتباط بگیرد و زمینهای فراهم کند، مثلا بگوید ما میخواهیم سالی پنج مستند درباره امام رضا علیه السلام بسازیم، شما شرایط فیزیکی را فراهم کنید، انتخاب سازنده و موضوع و... هم با ما.نه؟ بله این خیلی خوب است. حد اقلش این است که آنها به یک سازمانی اعتماد کنند و کار پیش برود. منتهی مجموعهای مثل آستان قدس به کسی اعتماد ندارد. برای خودش یک کشور است. با کسی کار ندارد. به قول شما حوزه هنری، سازمان تبلیغات یا خود وزارت ارشاد. اگر این سازوکار فراهم شود، خیلی مطلوب است، من که میخواهم کار کنم، مستقیم سراغ آن مجموعه میروم و کارم انجام میشود. اما اصلا فکری برای این کار نیست.
در حوزه محتوا و مضمون، به نظر شما حساسیتهای کار مستند در حوزه اهل بیت علیهم السلام چیست؟ اینکه حاصل کار سخیف و دم دستی نشود، با مخاطب ارتباط بگیرد، به سمت خرافه و عوامزدگی نرود و... به نظر من سوژههای فراوانی را از این فضا میشود استخراج کرد. از آن آدمی که به عنوان زایر به حرم میرود تا خادم تا عنایتهای آن معصوم و... موضوعهایی که کاملا بکر است. حتی در موضوع ساخت و ساز حرم. طرف از خارج از کشور میآید، سال ۸۱ یا ۸۲ بود، دقیقهای یک میلیون و دویست هزار تومان با صدا و سیما قرارداد بست و یک مستند درباره ایران ساخت. یا کاخ سعدآباد را نشان میدهد که دوربین حرکت میکند یا کاخ عالی قاپو و میدان نقش جهان. همان مستند را با این قیمت به صدا و سیمای ما فروخت، به بیبی سی هم فروخت! شما مقایسه کنید اگر درباره حرم اهل بیت و خود این بزرگواران بخواهیم فیلم بسازیم، دنیایی از سوژه پیش چشممان ردیف میشود. هم داستانی، هم مستند. اصلا برای خودش، یک ژانر است.
جدای از فضای مضاجع و حرمها، همین هیاتها و عزاداریها هم سوژههای زیادی دارد. درست است؟ بله، خیلی زیاد. مثلا من شب شهادت امام جواد در تاکسی نشسته بودم، یک مصاحبه رادیویی با یکی از خادمان حرم امام رضا علیه السلام انجام شد، پیش خودم گفتم این آدم عجب سوژه نابی است، من نمیدانستم آدمی با این ویژگیها وجود دارد. عجب کار مستندی از این سوژه در میآید، این آدم اگر درست معرفی شود، به چند شکل امام رضا علیه السلام به مردم معرفی شده است. عشق این آدم به امام رضا علیه السلام در جامعه متبلور میشود. اما سنگ پیش پایمان انداختند.
همان ایامی که در عراق بودم، بعضی از موضوعها هنوز وارد فضای عمومی ایران نشده بود، چون ارتباط ایرانیها با فضای عمومی عراق، این قدر فراگیرنبود. عراقیها میگفتند یک روز یک عرب به حرم حضرت عباس علیه السلام آمد و شروع کرد به داد و بیداد، کاملا خط و نشان میکشید. طرف سنّی مذهب بوده، همان جا میایستد و با داد و فریاد میگوید تو عباس هستی و معروفی به اینکه حوایج دیگران را برآوره میکنی، باید این مشکل من را تا فردا صبح حل کنی. فردا میآید و حاجت روا هم میشود و میرود. خب سوژه از این بهتر چه میخواهیم. آدمی که اصلا شیعه نیست، اعتقادی به اهل بیت و حضرت عباس علیهم السلام ندارد، میرود آنجا رجز میخواند و خواستهاش را میگیرد و میرود.
پیدا کردن این آدم کاری ندارد. باید برویم سراغ این آدم و جنس رابطه و شناختش را از این بزرگواران در حرف و حدیث و زندگیاش دربیاوریم. نیازی نیست که مدام گنبد و بارگاه نشان بدهیم و حدیث و روایت بخوانیم تا اهل بیت علیهم السلام برای مردم شناسانده شوند، این آدم باید بیاید و حضرت عباسِ خودش را تعریف کند. باید بگوید چرا سراغ ایشان رفته است. باور این آدم را باید پیدا کرد. بین عربها نگاه عشیرهای خیلی قوی است. به این آدم باید گفت آخر حضرت عباس علیه السلام هیچ ربطی به عشیره شما هم ندارد، از حجاز به اینجا آمده، تو چرا به چنین شخصی دخیل میبندی؟ سوژهها بسیار زیاد است، اما حمایت میخواهد.
چه قدر در فضاهای مدیریتی این حرفها مطرح است؟ شده که مثلا جلسهای بگذارند و از امثال شما دعوت کنند تا درباره این چیزها حرف بزنید. اصلا همان کارهای مناسبتی که همه میگویند بد است، اول محرم بگویند از عزاداری و مراسم امسال ده تا مستند میخواهیم برای سال آینده. از این اتفاقها در مجموعههای فرهنگی نمیافتد؟ این موضوع چند شکل دارد. یک شکلش این است که میگویند به موضوع اهل بیت علیهم السلام با این زاویه وارد نشوید، چون خرافه پرستی را ترویج میکند. مثلا در همین بهشت زهرا سلام الله علیها شهید پلارک را داشتیم. مدتی کار آقایان این شده بود کعه بروند و آنجا نگهبان بگذارند و حتی یکی از نهادها سنگ قبر را شکاند و شکافت که ببیند چه خبر است؟ بعد از مدتی گفتند اصلا کسی نباید اینجا بنشیند چون رواج خرافه پرستی است. خود من به موضوع خرافه حساس بودم و روی آن کار هم کردهام. اینکه به فلان درخت دخیل ببندند و فلان مکان غیر معتبر را مقدس بدانند و... اما راه مبارزه با خرافه پرستی این نیست که از این طرف پشت بام هم بیفتیم. معجزهای که دارد اتفاق میافتد، معجزه است، اگر نمیتوانیم هضمش کنیم، حذفش نکنیم. قرار نیست چیزی را که شما باور نداری، اصلا درست نباشد. گاهی من فکر میکنم بعضی از این آقایان اصلا باور قلبی به اهل بیت علیهم السلام و کار برای فرهنگ اهل بیت ندارند.
فکر میکنم بخشی از مشکل هم این است که اصلا شأن و جایگاهی برای مستند قایل نیستند...
بله این هم باز به مسوولان فرهنگی برمیگردد. اول انقلاب یک مرتبه موجی از مستندسازی بین بچههای انقلابی شروع شد. گروه جهاد و بچههای روایت فتح موضوع دفاع مقدس، موضوعات اجتماعی مثل بشاگرد و عشایر قشقایی و خان گزیدهها که آوینی و همکارانش تهیه میکردند. آن زمان استقبال خوبی شد و این ژانر در جامعه جا افتاد و تاثیرگذار شد. چند قسمت که از روایت فتح پخش میشد، یک باره موجی از مردم به سمت جبههها میرفتند. اما صدا و سیما به جای اینکه این ژانر را پرورش بدهد، به سمت کارهای داستانی رفت و به ویژه بعد از جنگ به این سمت رفت که چگونه با شبکههای خارجی مقابله کند. آن هم به شکل نادرست و فشل. به جای اینکه سراغ موضوعهای بومی و باورهای مردم برود، سعی میکند چیزی معادل تولیدات خارجی تولید کند تا به مردم بگوید با این سرگرم شوید و سراغ ماهواره نروید. در بخش مستند هم، مثلا در آمریکا و اروپا مستندهای سینمایی دو ساعت به بالا داریم، برای مستندسازهای معروف مردم در سینماها صف میایستند اما ما چه کردیم؟
یک سینما سپیده را دو سال پیش مرکز گسترش اجاره کرد، به قدری پیش پایشان سنگ انداختند و حرف درآوردند و ناکارآمدی و هزینه بر بودن آن را گفتند که کار متوقف شد. من همان زمان گفتم اگر قرار باشد این کار وزارت ارشاد با مرکز گسترش به مستند سازی در ایران رونق بدهد، باید سه چهار سال هزینه بدهد تا جابیفتد، اما یک سال هم کارشان نپایید.
دو سال پیش که ما خدمت رهبر انقلاب رسیدیم، آقای نادر طالبزاده گفت ما دنبال این هستیم که شبکهای از بچههای انقلاب که کار مستند میکنند، فعال کنیم. حضرت آقا هم خیلی خوشحال شدند و استقبال کردند. اما به چند ماه نرسید، صدا و سیما پیشدستی کرد و شبکه مستند راه انداخت که مانعی مقابل این جریان بشود. برای اینکه کسی چیزی نگوید، کارهای شهید آوینی را پشت سر هم و تکرار پشت تکرار، پخش میکنند.
مثلا از سوریه که برگشتم، از جاهای مختلف زنگ زدند و گفتند مستندت را به ما بده. من دارم یک کار بلند ۷۰ دقیقهای میسازم، یک مستند بلند سینمایی. چون راشهای زیادی گرفتم و دلم نمیخواهد فقط ۷۰ دقیقه باشد، تصمیم گرفتم ۵ قسمت بیست دقیقهای هم از آن دربیاورم، یعنی صد دقیقه مستند تلویزیونی که زهرش گرفته شده باشد و به درد تلویزیون بخورد. از جاهای مختلف گفتند برای این مستند با ما قرارداد ببند، قبول کردم. بعد گفتند این ۵ تا ۲۰ دقیقهای را که میگویید، ۷ تا نیم ساعت کنید، من هم استقبال کردم و گفتم چه بهتر، من که مواد خامش را دارم، بیشتر تدوین میکنم. بعد از یک هفته زنگ زدند و گفتند نه، ما با دوستان دوباره بررسی کردیم، قرار شد از همه کار، یک مستند نیم ساعتی به ما بدهید! گفتم ۳۰ دقیقه حتی آنونس کار من هم نمیشود. نگاه به مستند در ایران همین قدر کیلویی و فلّهای است و هم ذائقهها را خراب میکنند، هم امثال ما را زمین میزنند و هم استعدادهای جدید را نابود میکنند.
سال ۸۴ میخواستم درباره موضوع هولوکاست مستند بسازم. از قبل روی موضوع تحقیق هایی کرده بودم، چند روزی بود که آقای احمدینژاد هم موضوع هولوکاست را مطرح کرده بود. آقای سعید جلیلی آن موقع مدیر کل اروپا – آمریکای وزارت خارجه بود. باید هماهنگیهایی میشد که برای رفتن به اروپا مشکلی نداشته باشم. به طریقی به گوش ایشان رساندند که فلانی میخواهد این کار را بکند. شب توی خانه نشسته بودم، فکر میکنم گوشی موبایلم خاموش بود، با شماره خانه تماس گرفتند، من تعجب کردم که شماره ۴رقمی بود، جواب که دادم، خود حاج سعید جلیلی پشت خط بود. عجیب بود برای من که این آدم زنگ زده، گفتم حاجی شما چرا تماس گرفتید؟ گفت شنیدم چنین قصدی داری، من شرمندهام، ما باید میآمدیم دنبال تو که بروی و چنین کاری را بسازی، آن وقت تو دنبال واسطه بودی که کارهایت را هماهنگ کنی و... این یک نمونه کوچک است. نمیگویم به من زنگ بزنند، اما مدیری که پشت میزش نشسته اگر به کارش باور و شناخت داشته باشد، ما لنگ این کارها نمیمانیم، پشت در بسته نمیمانیم.
در سوریه که بودیم یک خانم در وزارت اعلام – فرهنگ - سوریه بود که مدیرکل بخش مطبوعات خارجی بود. یک خانم علوی مذهب و بیحجاب. افتخارش این بود که در اتاق من به روی تمام خبرنگاران دنیا باز است و واقعا هم باز بود. وقتی من میرفتم، منشیاش نشسته بود، در اتاق خودش هم باز بود، در هر شرایطی، جلسه و غیر جلسه فرق نداشت. من سرک میکشیدم که متوجه شود، آمدم. خودش به منشیاش میگفت فلانی که رفت، این آقا را بفرستید داخل اتاق. همه مراجعان راضی بودند. چون به کار خودش باور داشت.
اگر بعضی از این آقایان هم به کارشان باور داشتند، ما در شناساندن اهل بیت علیهم السلام به مردم کم نمیآوردیم. جالب اینکه کنار این کم کاریها، مدام افتخار میکنند که مردم ایران برای گنبد حضرت جواد ۱۱۰ کیلو طلا هدیه کردند. خب چه کسی گفته اهل بیت علیهم السلام. به این کارها رضایت دارند؟ این نگاه بسته و قرون وسطایی به موضوع اهل بیت علیهم السلام است. مقام اهل بیت را با میزان درخشیدن گنبد و بارگاه میسنجند و به مردم معرفی میکنند، نه با تعریف معرفت واقعی به ساحت آنها.