كارلوس كرش كه همواره عادت داشت در فاصله ۵ دقيقه به پايان بازي، ورزشگاه را ترك كند، اين بار وقتي به دقيقه هفتادم بازي رسيد، بلند شد و از ورزشگاه بيرون رفت تا ادامه بازي را نبيند. اين در حقيقت، نه از سر بيحوصلگي و خوابآلودگي آقاي سرمربي كه در اصل نوعي اعتراض ويژه مردي بود كه ميخواست با اين بازيكنان، با اين تيمها، با اين نمايش، با اين ليگ و اين فوتبال، تيمش را به جام جهاني برساند. كرش دقيقه ۷۰ ورزشگاه را ترك كرد، چون دليلي نداشت كه بنشيند و ادامه بازي را تماشا كند. آن ۷۰ دقيقه چه چيزي برايش داشت كه آن ۲۰ دقيقه پاياني را با وسوسه و حريصانه نگاه كند.
پرستارهترين تيمهاي ليگ، تيمهايي كه شالوده تيم ملي را ميسازند، نااميدكنندهترين نتايج ممكن را گرفتهاند. نتيجه، نه فقط براساس آنچه روي تابلوي نتايج رقم ميخورد كه در اصل آن مشمول همان اتفاقي ميشود كه هوادار را روي سكوها به سكوت واميدارد؛ سكوتي سنگين و ۸۰ دقيقهاي! كارلوس كرش ورزشگاه را ترك كرد تا بيشتر از بابت ديدن فوتبالي كه نه بار مثبتي دارد، نه ارزش و مقامي به همراه ميآورد، نه نتيجهاي درخشان طي ۳۰ سال اخير گرفته، نه سازندگي دارد و فقط و فقط ادعايش به عرش آسمان رفته، عذاب نكشد. عذاب آور بود. . . فوتبالي كه سهشنبه شب استقلال و شب سهشنبه پرسپوليس به نمايش گذاشتند، آن قدر كسالتبار و نااميدكننده بود كه سرمربي تيم ملي را از بابت راهي كه در پيش دارد بيش از پيش به هراس بيندازد.
يك بار ديگر به موجوديت فوتبال ايران نگاهي گذرا بيندازيم؛ فوتبالي كه پولش را به صورت وحشيانهاي خرج بازيكناني ميكند كه حتي نيمي از نام و ادعاي خود را در زمين بازي هم نميتوانند به اجرا درآورند؛ بازيكناني كه كرش البته اگر بهتر از آنها سراغ داشت، حتماً به سراغشان ميرفت.
فوتبالي را نگاه كنيم كه آن قدر سازندگي را فراموش كرده كه كرش در اوج نااميدي، به سراغ بازيكان شاغل در ليگهاي خارجي ميرود. اشكان دژاگه را به زور و زحمت ميآورد و اميد نظري را از سوئد پيدا ميكند. خبر رسيده به هلند و سوئيس هم سفر كرده و دنبال ناشناختههاي ديگر است. چرا؟ چون اين فوتبال در هفته سوم (كه قاعدتاً بايد لبريز از نكتههاي جديد و پديدههاي نو باشد) آن قدر خستهكننده است كه زيپ دهن هوادار را ميكشد و مشوق را روي سكوهاي داغ مرداد به سرماي زير صفر درجه ميبرد و كرش را دقيقه ۷۰ راهي خانه ميكند.
عذاب روحي كرش بايد دغدغه امروز ما باشد؛ مايي كه شهريور ماه بايد در بيروت مقابل لبنان قرار بگيريم و هيچ نتيجهاي جز پيروزي به صعود اميدوارمان نميكند. همين معادله ساده كرش را آن قدر عصبي ميكند كه ديدن باقي بازيها را رها كند و زودتر از تصميم داور بازي را تمام شده بداند!