بهرغم زحمات گسترده قوه مجريه در عرصههاي مختلف يكي از مشكلات موجود در فرآيند تصميمگيري اين قوه، عدم قدرت اقناعگري و توجيه مباني تصميم سازي و تصميمگيري است. به دليل اين ناتواني، نگاه نخبگان كشور به بخشي از تصميمات دولت توأم با سوءظن سياسي، باور به غيركارشناسي بودن فرآيندها يا فردي بودن تصميمات است.
بسياري بر اين باورند كه تصميمات دولت تصميم فردي است. اما شكل حقوقي و تزئيني آن در قالب مصوبات دولت يا تصميم فلان شوراي عالي تبلور مييابد. در خصوص جدايي شهرري از تهران نيز مسئله به همين طريق نگريسته ميشود و بيشتر آن را به اختلافات رئيس دولت و شهردار تهران نسبت ميدهند. همانگونه كه روزنامه ايران چند صفحه را به تهران اختصاص ميدهد و به نقد شهرداري ميپردازد، اين مسئله نيز در تصميم اخير برجسته جلوه ميكند.
چرا كه تنها مؤلفهاي كه در اين جداسازي پررنگ ميشود شهرداري است. فرمانداري ري هماكنون نيز مستقل ميباشد و ميتوان با اصلاح نظامات و ضوابط و تقويت پشتيبانيها به اين مسئله پرداخت. حال اگر بپذيريم كه شاخص برجسته اين جداسازي تفكيك شهرداري ري از تهران است اين سؤال به ذهن ميآيد كه دولت مگر چه كمكي به شهرداريها ميكند كه با اين جداسازي ري متحول ميشود؟ تصميمات اينگونه قطعاً بايد با نگاه «فرازماني»صورت گيرد و نبايد به روابط سياسي و مصلحتهاي زودگذر ختم شود. اما جدايي ري ميتواند آسيبهاي ذيل را به همراه داشته باشد.
۱- از جهت تقسيمات كشوري حلقه اتصال ري با تهران صرفاً شهرداري آن است، چراكه در حوزه فرمانداري مستقل و از نظر ادارات دولتي نيز اين شهرستان همانند شهرستانهاي ديگر استان تهران و كشور اداره ميشود و از آنجاكه شهرداريها از دولت كمك ناچيزي را اخذ مينمايند، مشكلي از ري حل نخواهد شد.
۲- اگر عدم توسعهيافتگي حوزه شهري، شهرستان ري بهانه اين تفكيك باشد، دولت عدالتخواه بايد همين فكر را براي محلههاي جنوبي شهر تهران نيز بنمايد. چراكه فرقي بين جنوب تهران و ري از جهت توسعه و بافت جمعيتي وجود ندارد؟
۳- با اين تفكيك،ارتباط ارگانيك تهران- ري قطع نخواهد شد و روابط اجتماعي، شغلي، ديني همانند اكنون استمرار خواهد داشت. بنابراين مشكلي از جمعيت انبوه تهران و تردد به آن نيز حل نخواهد شد.
۴- انتزاع شهرداري ري از شهرداري تهران (بقيه حوزهها هماكنون منتزع است) باعث افت شديد مسكن در اين شهر خواهد شد. طبيعتاً الحاق نيافتن به تهران باز پرستيژ ري را فرو خواهد كاست و همانند يك شهر درجه ۲ تلقي خواهد شد.
۵- برخي از بزرگان نظام، ري را قبله تهران قلمداد كردهاند. جدايي بخش مذهبي شهر تهران اگرچه عملاً اتفاق نميافتد، اما سوءظن به تصميم مذكور از اين منظر ميتواند بدبيني بيشتري را نسبت به تصميم رئيسجمهور ايجاد كند.
۶- طبيعتاً براي اين تفكيك بايد شهرداري تهران و شوراي شهر و نمايندگي تهران و ري نيز نظرات كارشناسي خود را ارائه دهند. اما ظاهراً جلسهاي براي اين موضوع قرار نيست برگزار شود و رئيس شوراي شهر تهران و شهرداري ازمعترضان اين تصميم هستند.
۷- اگر دولت خيرخواهانه به دنبال آباداني بهتر شهر ري است، ميتواند بودجهاي مستقيم را در اختيار فرمانداري آن قرار دهد و طرحهاي مستقلي را بدون تفكيك ساختاري شهري دنبال نمايد.
۸ ـ دولت ميتواند تعامل با شهرداري تهران و شوراي اين شهر و همچنين ارائه نظرات كارشناسي و تبيين محاسن و معايب اين تصميم، افكار عمومي را روشن كند و به بدبينيهايي كه تصميمات را به سياسي بودن تقليل ميدهد، جلوگيري نمايد.
جدايي ري از تهران اگر توأم با توجه ويژه هم باشد، بار رواني تفكيك، رشد قيمتها و شكوفايي را به صورت همتراز تهران به همراه نخواهد داشت و عقبماندگي ري به قوت خود باقي خواهد ماند و حاشيهنشيني به عنوان درجه اجتماعي مردم اين شهر القا خواهد شد.