
اين انقلابها و اين سرنگوني ديكتاتورها در همه اين ماههاي گذشته، چه براي مخالفان و چه براي موافقان جمهوري اسلامي، يادآور انقلاب اسلامي مردم ايران در بهمن ماه ۱۳۵۷ است؛ اتفاقي كه به نظر ميرسد با گذشت بيش از سه دهه از آغازش كمكم ميرود تا ميوههايش به بار بنشيند و صدور انقلاب اسلامي، آنچنان كه در كلام بنيانگذار فقيد آن آمده بود، انجام شود. با اين همه، انقلاب اسلامي ايران ويژگيهاي خاصي داشت كه آن را از هم عرض انقلابهاي منطقه قرار گرفتن، بسيار بالاتر ميبرد.
ظرفيت و توانايي بالاي مردم خيليها شايد تصور ميكردند همين براندازي ديكتاتور، يعني تمام شدن كار، اما واقعيت آن است كه سرنگوني يك ديكتاتور، تازه آغاز راه يك انقلاب است؛ انقلابي كه شايد براي خيلي از كدخداهاي خودخوانده دهكده جهاني اين شبهه پيش بيايد كه ميتوانند از غوغاي پيش آمده بهره بجويند و اين حضور مردمي را به آن سويي كه ميخواهد، هدايت كنند. چالشها و مشكلاتي كه امروزه انقلابهاي منطقه با آن مواجه شدهاند، نشان ميدهد كه مردم ايران در طول اين ۳۳ سال چگونه با استقامت و پايداري انقلاب خود را حفظ كردهاند. حضرت آقا در ديدار سوم مرداد خود با مسئولان و كارگزاران نظام ميفرمايند: توانايي و ظرفيت ملت ايران در حفظ انقلاب و پاسدارى انقلاب عظمت و اهميتى دارد كه شايد بشود گفت از اهميت اصل انقلاب كمتر نيست.
اين توانايي و ظرفيت ملت ايران است كه باعث ميشود اين ملت با وجود سالها جنگ نظامي، تحريم اقتصادي و شورشهاي قومي و. . . از خط ارزشها و آرمانهاي انقلاب دور نيفتد و با قدرت به مسير پيش رو ادامه دهد. ظرفيت بالاي مردم انقلابي باعث ميشود كه با تهديدها و تحريمها و مشكلات از پا ننشينند و انقلاب را تمام شده و پايانيافته تلقي نكنند.
آدمهاي كوچك و ناپخته، آدمهاي ضعيف، آدمهايي كه براي ايستادگي مقابل مشكلات تربيت نشدهاند، توانايي قد كشيدن در برابر مشكلات را ندارند و جنگ و تهديد و تحريم كه هيچ، كوچكترين نسيم مخالفي آنها را از پا مياندازد يا حداقل از مسير پيش رو نااميد ميكند.
آرمانگرايي و واقعگرايي توأمان در طول حركت عظيم ۳۳ ساله انقلاب اسلامي، همپاي آنكه چشمانداز مردم ايران را آرمانها و آرزوهاي بزرگي كه دين اسلام ارائه ميدهد، تعيين كرده است، واقعيتهايي كه در جامعه وجود داشت، كمبودها و كاستيها و موانع و مشكلات از نظر دور نماند و اينگونه نبود كه شور آرمانگرايي و هيجان كاذب انقلابي، مردم را دچار تحليلهاي تخيلي كرده و آنها را از واقعيتهاي موجود دور كند. فايده چنين امري آن است كه هنگام مواجهه ناگزير با واقعيتها، سرخوردگي پيش نميآيد و ملت از قبل براي مواجهه با آن آمادگي دارند.
در عين حال، هم واقعگرايي محض آسيبزاست و انسانها را به وادي دلبستگي به مسائل مادي، جدايي از روحيه آرمانگرايي و بعضاً درك ناصحيح از واقعيات مياندازد و هم آرمانگرايي محض آسيبهايي دارد و مردم انقلاب را بهجاي آرمانگرايي دچار روياگرايي و افتادن در دام تحليلهاي تخيلي و دوري از واقعيات ميكند.
از سويي انسانهاي صرفاً واقعگرا، بعضاً دچار واقعيتانگاري غربيها ميشوند كه با استفاده از رسانههاي پرقدرت و بازي حرفهاي در زمين رسانه، آنچه را كه خود دوست دارند واقعيت باشد، بهجاي واقعيت موجود جا ميزنند! اغلب هم اين واقعيتهاي غربساخته، وضعيت جامعه انقلابي را در غباري از سياهنمايي نمايش ميدهد و راه رفع اين سياهيها را در ايجاد ارتباط با غرب به تصوير ميكشند. واقعنگرها هم چون از آرمانهاي خود دور افتادهاند و بعضاً حتي آنها را در منافات با واقعيت ميبينند، آرمان نه شرقي، نه غربي را از خاطر برده و مثلاً دم از سازش با قدرتهاي بزرگ ميزنند و توجهي ندارند كه اين سازش، آرمانها را كه هيچ، حتي همه واقعيتهاي موجود يك انقلاب را ميتواند تهديد كند، بنابراين حفظ انقلاب در سايه توجه به آرمانها در كنار ديدن و عنايت به واقعيتهاي موجود صورت ميگيرد، نه از آرمانها ميتوان دست كشيد، نه واقعيتها را ميتوان ناديده گرفت.
يكرنگي و وحدت مواضع مردم مردم ايران با همه مشكلات داخلي و خارجي در طول سالهاي پيروزي انقلاب تاكنون، همواره سعي كردهاند اتحاد خود را حفظ كرده و دشمن خارجي را با تشتت خود، اميدوار به براندازي نكنند. اين در كنار هم بودن، در مواضع ديني و سياسي، نقش پررنگي در حفظ اين انقلاب داشته است. چنانچه پس از پيروزي انقلاب، انديشههاي انقلابي چنان ميان مردم نفوذ يافته بود كه مثلاً ديگر كمتر كسي فكر ميكرد كه سفارت اسرائيل بايد همچنان در اين كشور به فعاليت خود ادامه دهد!
يكرنگي و عدم تشتت در برابر مواضع سياسي مختلف، از ملت يك سد نفوذناپذير ميسازد كه ميتواند مقابل هر تهديدي بايستد. چنانچه اين مردم، هشت سال در برابر جنگ نظامي كشورهاي متعدد ايستادند و دم از شكست نزدند و سرانجام هم اجازه ندادند حتي وجبي از اين خاك در اشغال دشمن باشد.
وجود رهبري ديني در رأس انقلاب در كنار آنچه گفتيم، بزرگترين ويژگي انقلاب اسلامي مردم ايران، داشتن رهبري عادل و اهل ديانت و سياست در رأس انقلاب بود كه هم مردم حول او متحد ميشدند و هم او به حركت توده عظيم ملت جهت ميداد و از انحراف آن جلوگيري ميكرد. حكومتي بودن رهبران ديني در كشورهاي منطقه، مانع از آن است كه اين شخصيتها بتوانند در قالب رهبري كاريزماتيك در رأس انقلاب قرار بگيرند و باعث وحدت و جهتدهي مردم شوند و اين كمبود هميشگي كشورهاي منطقه است كه از وجود كسي كه بتواند ايفاگر نقشي چون نقش امام خميني در انقلاب اسلامي باشد، محروم ماندهاند.