کد خبر: 478477
تاریخ انتشار: ۰۵ مرداد ۱۳۹۱ - ۰۶:۰۰
بيم‌ها و اميدهاي ادبيات امروز ايران در گفت‌وگوي «جوان» با احمد شاكري

 در گفت‌وگو با او به تحليل انواع تقسيم‌بندي‌هاي ادبي و كاركرد آنها، ادبيات انقلاب و ادبيات جنگ و مسئله شكل‌گيري سياه‌نويسي در حوزه روايت دفاع مقدس در بين گروهي از نويسندگان پرداخته‌ايم.

ادبيات داستاني معاصر ما پس از انقلاب به صورت‌ها و با روش‌هاي مختلفي تقسيم‌بندي شده است؛ تقسيم‌‌بندي‌هاي زماني، موضوعي و... به نظر شما تقسيم‌بندي بايد داراي چه ويژگي‌هايي باشد تا بتواند چشم‌انداز روشني از وضعيت ادبيات داستاني معاصر ترسيم كند؟
در مورد تقسيم‌بندي ادبيات كه مبدأ و مجراي پرسش‌هاي شما قرار گرفته فكر مي‌كنم اين پرسشي ضروري و مغفول است در ادبيات و پژوهش‌هاي ادبي؛ چرا كه عموماً سؤال‌هايي كه در حوزه ادبيات مطرح مي‌شود براساس پيش‌فرض‌هايي قرار مي‌گيرد كه اين پيش‌فرض‌ها محصول تقسيم‌بندي است يا عملاً اين سؤالات با طرح تقسيم‌بندي تلاش دارد پيش‌فرض‌هايي را بسازد. بنابراين ادبيات داستاني در گستره گفتمان ادبي كه مطرح است به خصوص در دهه اخير مبتني بر محصول تقسيم‌بندي‌‌ها و انواع آن است. لذا سؤال از تقسيم‌بندي و جايگاه آن، آثار و لوازم آن و تقسيم‌بندي‌هاي صورت گرفته پس از انقلاب و انواع اين تقسيمات و غايت و غرض آنها نكاتي‌ است كه بايد مطرح شود و ارزش علمي بر آن مترتب است. نكته ديگري كه بايد توجه داشته باشيم اين است كه شايد يكي از مهم‌ترين كاركردهاي تقسيم‌بندي‌ها به خصوص در مطالعات نظري در حوزه ادبيات است. هم مطالعات نظري كه اين امكان را براي پژوهشگر فراهم مي‌كند كه ادبيات را با قيد مشخصي نظير قيد زماني، قيد موضوعي، قيد مضموني و قيد ساختاري مطالعه كند يا اينكه ادبيات را به واسطه نويسنده به واسطه نشر، به واسطه جريان‌سازي يا مخاطب مورد تعمق قرار دهد يا حتي زمينه‌هاي اجتماعي، سياسي و فرهنگي توليدات ادبي را در نظر داشته باشد. تقسيم‌بندي‌هاي ادبي اين امكان را فراهم مي‌كند كه ما ادبيات را به خصوص ادبيات پس از انقلاب را به صورت ماهوي شناسايي كنيم و بتوانيم آن را از ادبيات قبل از انقلاب و ادبيات داستاني جهاني و از گونه‌هاي ادبي كه همگي برآمده از ادبيات پس از انقلاب هستند اما لزوماً سمت و سوي موافقي با هم ندارند متمايز كنيم. بنابراين آثار و ثمرات تقسيم‌بندي‌ها بسيار مهم است. همچنين اين تقسيم‌بندي‌ها كمك مي‌كند كه ما مطالعاتي در حوزه‌هاي مضاف ادبيات داشته باشيم. 

آقاي شاكري! در مورد حوزه‌هاي مضاف ادبيات بيشتر توضيح دهيد.
حوزه‌هاي مضاف حوزه‌هايي هستند كه به ادبيات به ماهو ادبيات نمي‌پردازند بلكه عموماً بر يك رويكرد، بر اساس پيش‌فرضي در علوم ديگر به مطالعه ادبيات روي مي‌آورند؛ به عنوان مثال جامعه‌شناسي ادبيات، انسان‌شناسي ادبيات و مقولات ديگر. اما نكته اين است با اين وسعتي كه تقسيم‌بندي‌ها و كاركرد آنها دارد، ‌اغراض متفاوتي را هم دنبال مي‌كنند. عموماً تقسيم‌بندي‌هايي كه پس از انقلاب صورت گرفته ناظر بر غرض مشخصي بوده است و آن چيزي نبوده جز يافتن هويت اصلي ادبيات داستاني كه ناظر بر آرمان‌هاي انقلاب و بن‌مايه‌هاي اسلامي است. به لحاظ موضوعي هم به نظر مي‌رسد ما تقسيم‌بندي‌هاي رايج، مشهور و شناخته شده‌تري را هم در اين حوزه داريم. به عنوان مثال تقسيم‌بندي‌هايي كه در ادبيات داستاني دفاع مقدس اتفاق افتاده است. اين تقسيم‌بندي‌ها متنوع است و در نتيجه‌شان به عنوان اسم‌گذاري‌ها و عنوان‌گذاري‌هايي براي ادبيات منجر شده و ثمرات متعددي را داشته است. نكته اين است كه اگر گستره‌اي را براي نفس تقسيم‌بندي در حوزه ادبيات داستاني در نظر بگيريم متعلق اين تقسيم‌بندي را متنوع فرض مي‌كنيم. يعني هم ادبيات تقسيم مي‌شود به اقسامي، هم نويسنده داستان، خواننده ادبيات و هم جريان‌ها و مضامين ادبي. در ادبيات داستاني ما كدام متعلق و كدام غرض بيشتر مورد توجه بوده است. آنچه بيشتر در ادبيات داستاني ما مورد نظر بوده غرض شناخت هويت اسلامي است. حتي تقسيم‌بندي‌هاي دوره‌اي، موضوعي و مضموني، هر سه اينها بيشتر منعطف به شناخت ماهوي ادبيات بودند. اگرچه ابزارهاي همسان و هم‌تواني در رسيدن به اين غرض نيستند اما عموماً اين غرض را دنبال كرده‌اند. 

تقسيم‌بندي دوره‌اي كه به آن اشاره داشتيد تقسيم‌بندي خارج از ذات ادبيات است. در اين نوع ما بيشتر به يك دوره زماني توجه داريم نه به ماهيت ادبيات. چون ماهيت ادبيات فارغ از زمان داراي هويت است كه به طور مستقل مي‌توان درباره آن صحبت كرد. تقسيم‌بندي‌هاي دوره‌اي بيشتر درصدد سنجش ادبيات در فضاي خاصي هستند. برخي از تقسيم‌بندي‌هاي دوره‌اي گرچه معمول هستند اما چندان مبتني بر بن‌مايه‌هاي فكري و اصول ثابت نيستند. مثلاً ادبيات دهه هفتاد و دهه هشتاد، يعني ادبيات دهه‌اي كه فاقد خصلت دوره‌ساز است؛ ولي در برخي ديگر وجه تقسيم‌بندي پررنگ است؛ مثل ادبيات پيش از انقلاب و ادبيات پس از انقلاب. مصداق ديگر تقسيم ادبيات به ادبيات جنگ و پس از جنگ است. علي‌القاعده آن چيزي كه در تقسيم‌بندي‌هاي زماني مهم است نحوه ظهور و بروز ادبيات در طول يك دوره و تأثيراتي است كه زمان بر ادبيات گذاشته. 

تقسيم‌بندي‌هاي زماني داراي چه خصوصيتي است؟
تقسيم‌بندي‌هاي زماني داراي سه نوع خصوصيت درزمان هستند. اين ويژگي درزماني يا خصوصيتي براي واقعه، يا خصوصيتي براي درك واقعه يا خصوصيتي براي روايت از واقعه برشمرده مي‌شود. مثلاً در تقسيم‌بندي‌هاي دوره‌اي خصوصيت درزماني واقعه گوياي اتفاقات خاصي است كه در يك دوره افتاده و در دوره‌هاي ديگر نيفتاده است. يعني آنچه باعث تغيير ادبيات شده خود اتفاقات است. چون ادبيات در بسياري از مكاتبش بازنمون وقايع و اتفاقات بيروني است. يكي ديگر از خصوصيات دوره‌بندي‌هاي زماني ويژگي درزماني درك از واقع است؛ اين ويژگي مبتني بر اين اصل است كه درك انسان از وقايع در دوره‌هاي گوناگون يكسان نيست. به عنوان مثال در ادبيات زمان جنگ يا بعد از جنگ اين خصوصيت در اين تعاريف بسيار ذكر مي‌شود كه در زمان جنگ نوع احساس و ادراك نويسندگان نسبت به دوره پس از جنگ متفاوت است. جنگ و فضاي جنگ فضاي شور و هيجان و تحرك است، فضاي بعد از جنگ اين شور و التهاب را در خود ندارد بنابراين درك آن متفاوت مي‌شود. حتي ادبيات انقلاب و پس از انقلاب را هم مي‌توان با اين معيار مورد تأمل قرار داد. ويژگي سومي كه در تقسيم‌بندي دوره‌اي وجود دارد مربوط به روايت از واقعه است. منظور از روايت واقعه اين است كه اگر فرض كنيم كه حتي يك واقعه ثابت در دو دوره زماني وجود داشته باشد و اگر فرض كنيم كه درك از آن وقايع هم ثابت باشد اما در واقع روايت آن يكسان نخواهد بود. البته من با اين مطلبي كه مي‌خواهم به عنوان مثال ذكر كنم موافق نيستم اما گفته مي‌شود كه در زمان جنگ روايت از جنگ مسبب شرايط جنگ بوده است. يعني شرايط جنگ شرايط تهييج و تبليغ است بنابراين شرايط جنگ هر گونه روايتي از جنگ را برنمي‌تابد ولي شرايط پس از جنگ نوع ديگري از روايت را برمي‌تابد. اين ارتباطي با درك واقعه ندارد بلكه شرايط سياسي يا شرايط مخاطب و شرايط حاكم بر نويسنده نحوه‌اي از روايت را بر او تحميل مي‌كند.
تقسيم‌بندي رايج ديگر تقسيم‌‌بندي‌هاي‌ موضوعي هستند كه شايد شايع‌ترين نوع باشند كه عموماً وقتي از اصطلاحي يا گونه‌اي در حوزه ادبيات داستاني ياد مي‌شود تلقي عموم اين است نوعي تقسيم‌بندي موضوعي صورت مي‌گيرد. به عنوان مثال وقتي گفته مي‌شود ادبيات جنگ، اول پنداري كه شكل مي‌گيرد اين است كه ادبيات جنگ يعني ادبياتي كه به موضوع جنگ بپردازد و همين طور درباره ادبيات انقلاب. به نظر مي‌رسد تقسيم‌بندي موضوعي در جاي خودش مي‌تواند قابل اهميت باشد ولي نمي‌تواند ماهيت ادبيات را به ما بشناساند. دلايل متعددي براي اين گفته وجود دارد. نخست خود مفهوم موضوع در ادبيات است. مفهوم موضوع در ادبيات مفهومي نيست كه راجع به آن اتفاق نظر وجود داشته باشد كه موضوع چيست و ادبيات آيا واجد موضوع هست يا نه و آيا ادبيات به واسطه موضوعش گونه‌بندي مي‌شود يا نه. به عنوان مثال در حوزه ادبيات دفاع‌مقدس گفته مي‌شود ادبياتي كه به دفاع مقدس بپردازد اين تلقي موضوعي عملاً تداعي كننده جدايي ظرف از مظروف است. ظرف و مظروف و در اينجا ادبيات و موضوعش به هم آميخته مي‌شوند. ادبيات انقلاب و ادبيات دفاع مقدس گونه ادبي نيست كه صرفاً به واسطه موضوع با ديگر گونه‌ها متفاوت شود بلكه ابزار متفاوتي را دنبال مي‌كند. 

فرموديد اين فرض را نمي‌پذيريد كه روايت قبل و پس از جنگ به دليل تغيير شرايط سياسي، اجتماعي و فرهنگي متفاوت مي‌شود. مايل هستم دليل عدم پذيرش اين نظر را بفرماييد. 
همانطور كه عرض كردم تقسيم‌بندي‌هاي دوره‌اي در ادبيات دفاع مقدس و در تقسيمات آن مؤثر بوده است. افراد مختلفي از جمله آقاي سرشار در مقاله «رابطه ادبيات و جنگ در طول تاريخ» در ماهنامه ادبيات داستاني و نويسندگان ديگري همچون آقاي دهقان و آقاي اميرخاني به اين نكته اشاره كرده‌اند كه اصل متفقي وجود دارد كه ادبيات در زمان جنگ و پس از جنگ البته از نظر جريان ادبي متفاوت است و اصل ديگري را هم بايد به اين اضافه كرد كه ادبيات پس از جنگ در رويكردش به ارزش‌هاي دفاع مقدس و مقدسات و در رويكرد خود به همدلي با جنگ و رويكرد حماسي به جنگ تا حدودي دچار تغيير شد. يعني آن رويكرد حماسي، اميدوارانه و شخصيت‌هاي سفيد و مقدسات ديگر در آن ديده نمي‌شود. برخي با تمسك به همين گونه تقسيم‌بندي دوره‌اي تلاش كردند بگويند تغيير ادبيات در اين دو دوره معلول شرايط روايت بوده است. با اين استدلال كه در دوران جنگ شرايط حاكم بر روايت اقتضائاتي را بر روايت تحميل مي‌كند؛ به اين معني كه يكسري امور ضروري وجود دارد و آن پيشبرد جنگ است كه همه از جمله نويسندگان بايد تلاش كنند و مردم را پشت جبهه اميدوار نگه دارند و به رفتن به جبهه فراخوانند و اين گروه معتقدند ادبيات زماني مي‌تواند اين وظيفه را به انجام برساند كه تبليغ و تهييج كند؛ تهييج زماني اتفاق مي‌افتد كه كه برخي از وقايع تلخ جنگ گفته نشود و بنابراين در طول جنگ شاهد ادبيات تبليغي و تهييجي هستيم كه بخشي از روايت جنگ را نمي‌گويد تا مردم اميدوار بشوند و در برابر دشمن بايستند، اما چيزي كه باعث مي‌شود ادبيات بعد از جنگ رويكرد ديگري را اتخاذ كند اين است كه ديگر اقتضائات دوران جنگ وجود ندارد، پس از جنگ ديگر دشمني و جبهه‌اي نيست و وقتي دشمن و جبهه‌اي نباشد ديگر تهييج مردم براي رفتن به جنگ و اميدواري و صبر در برابر جنگ معني ندارد و چون دشمني نيست اكنون مي‌توان به راحتي به اين نكته اقرار كرد كه روايت بايد در فضاي گشاده‌تري صورت بگيرد و بايد الان از تيرگي‌ها، سختي‌ها و رنج‌ها گفت. اين استدلال از چند وجه به نظر مي‌رسد استدلالي مخالطي و از نظر منطقي اشتباه است. يكي از اين وجوه اين است كه بنيان اين فرض بر اتمام جنگ گذاشته شده است. تعريف اين گروه از جنگ تنها تقابل نظامي مستقيم است بنابراين پس از قبول صلح ديگر اين تقابل وجود ندارد و ضرورتي براي ايستادگي، براي ايثار و براي از جان گذشتگي وجود ندارد پس ديگر نبايد براي اينها تبليغ كرد. چون خود اين ادبيات به اين پيش‌فرض معتقد است و اين امر را پذيرفته كه اگر از تلخي‌ها بگويد ديگر آنگونه ايثارها ديده نمي‌شود. چون اگر اين افراد قبول داشتند كه با بيان تلخي‌ها همچنان ايثار و ايمان وجود دارد نيازي نبود ادبيات را به دو بخش جنگ و بعد از جنگ تقسيم كنند. چيزي كه در فرض اين گروه به تعبير من به عنوان سياه انديش و سياه نويس وجود دارد اين است كه گفتن از ترديدها و سياهي‌ها موجب تضعيف ايمان، باور، صبر و ايثارگري مي‌شود. اين فرض يكي از لوازم منفي اين ادبيات است، چون ادبيات در انديشه اسلامي ادبياتي است كه به كمال انساني منجر شود. قرآن مي‌فرمايد «تلك القرا نقص عليك من انواع الرسل ما نثبت به فعادك» يعني نتيجه قصه و داستان بايد موجب تثبيت فعاد، تقويت ايمان و قلب باشد. مقام معظم رهبري هم مي‌فرمايند مفهوم فرج و انتظار گشايش تنها اين نيست كه يك مصداق داشته باشد و تنها فرج موعود باشد بلكه يكي از وجوه فرج اين است كه انسان در هيچ كاري نااميد نشود و يكي از مصاديق سياه‌انديشي كه در دوره پس از جنگ مقداري شدت گرفت اين است كه اميد در آثار كمرنگ شد و نتيجه مشخص اين نوع نگاه ضعف ايمان و باور است. اين ضعف باور از طريق مجاري اتفاق مي‌افتد كه يكي از اين مجاري تقدس‌زدايي است. تا انسان به راه مقدس خودش ايمان داشته باشد براي امر مقدس جانش را هم نثار مي‌كند، ولي زماني كه اين تقدس مشوب به انگيزه‌هاي مادي شود و به نوعي مورد انكار و ترديد در آنها قرار بگيرد مثل داستان «من قاتل پسرتان هستم» ما دقيقاً سكولاريسم و تقدس‌زدايي را در آن مي‌بينيم. به پدر يك شهيد خبر مي‌دهند كه پسر تو شهيد نيست بلكه كشته شده و كسي كه مرتكب اين امر بوده اعتراف مي‌كند كه من ديگر يك رزمنده و جهادگر نيستم بلكه قاتل هستم و اين يعني مفهوم شهادت و جهاد كه مفاهيم قدسي هستند در يك فرآيند سكولار و عرفي شدن زميني مي‌شوند كه ديگر نمي‌شود به آنها اعتقاد داشت و براي آنها جان فدا كرد. از بين رفتن كسي كه در داستان «من قاتل پسرتان هستم» رزمنده‌ ديگري او را در آب غرق كرده ديگر ارزش نيست و چيزي نيست كه موجب اميد و موجب قره‌العين و خنكي قلب پدرش شود. پدرش تا ابد مغموم است چون پسرش شهيد نشده است. نكته ديگري هم كه در اين ديدگاه وجود دارد نفي اصل دشمن و دشمني پس از جنگ است و اين اشتباه بزرگي است كه گمان كنيم در هشت سال دفاع مقدس دشمن داشتيم و اكنون در مقوله مسائل هسته‌اي و بحث اقتصادي دشمن نداريم. اين نگاه كوته‌بينانه‌اي است كه دشمني را تنها در صداي توپ و شليك تير و ريختن خون ببينيم. دشمني‌ها بعد از جنگ وسعت بيشتري پيدا كرده و خسارات بيشتر و عميق‌تري وارد آورده است. نگاه اين گروه از نويسندگان مبتني بر پايان دشمني پس از جنگ و انكار دشمني در زمان حال است كه حقيقت ندارد. 

بيشتر اين نويسندگان خود از رزمنده‌هايي بوده‌اند كه در جبهه‌ها حضور داشته‌اند و تجربه جنگ به شكل گسترده‌اي بر افكار و زندگي‌شان تأثير گذاشته است. چه دليلي باعث شده كه بعد از جنگ در ارزش‌ها ترديد كنند؟
تحليل اين دليل و انگيزه برمي‌گردد به تحليل تيپ اين گروه از افراد كه نياز به تحقيق مستقلي دارد كه بنده تحقيقي در اين زمينه نكرده‌ام، ولي مقدمات و فرض‌هاي ادبي براي اين امر وجود دارد. به نظر من اگر به گفته اين افراد و استدلال آنها دقت شود دلايل مشخص خواهد شد. كساني كه سياه نويس هستند در پاسخ به معترضان و منتقدان به آثارشان مي‌گويند كه منتقدان ما كساني هستند كه تا به حال لباس خاكي به تن نكرده‌اند و اين اشاره‌اي كنايي به اين مطلب است كه برخي از منتقدان ما در جنگ شركت نكرده‌اند و معني ضمني سخن آنها اين است كه هر كس در جنگ شركت كرده به حقيقت آن پي برده و هر كس به حقيقت دست پيدا كرده مي‌تواند از آن بگويد و بنابراين هر كسي كه در جنگ شركت كرده مي‌تواند هر چيزي را درباره آن بيان كند. اين يك قياس مغالطي است كه مقدمه، صغري، كبري و نتيجه‌اش مغالطي و باطل است. اولاً هر كسي كه در يك واقعه حضور دارد لزوماً آن واقعه را به معناي درستش درك نكرده است. مي‌بينيد در زمان عاشورا كساني همراه امام حسين (ع) بودند كه در زمان جنگ ايشان را تنها گذاشتند. خيلي‌ها در جنگ بودند، شهدا را و معجزات را هم ديدند ولي ايمان كافي ندارند وچه بسا افراد و بزرگاني كه ۱۴۰۰ سال پس از عاشورا با وجود اينكه هيچگاه آن واقعه را نديده‌اند اما ايمان آورده‌اند. كساني كه پيامبر اكرم (ص) را نديده‌اند ولي ايمان آورده‌اند و كساني كه پيامبر را ديدند ولي ايمان نياوردند. پس لازمه عقلي باور يك واقعه حضور در آن نيست. كساني كه به سياه‌نويسي روي آورده‌اند دو دسته هستند؛ افرادي كه جزو شبه‌ روشنفكران بودند. اين دسته عموماً نه جنگ رفته‌اند و نه با انقلاب و ارزش‌هاي آن موافق بودند اما كساني هم در اين گروه هستند كه به جنگ رفته‌اند و در ابتدا با جنگ هم موافق بودند اما دچار يك جور تحول فكري شدند كه خود دلايلي دارد؛ يكي از اين دلايل به شكست‌هاي عاطفي و احساسي اين افراد برمي‌گردد. جنگ عرصه‌اي است كه در آن عواطف به شدت برانگيخته مي‌شود. اگر كسي قوه عاقله قوي نداشته باشد اين عواطف مي‌تواند او را بشكند و خرد كند. دليل ديگري كه در ضمن داستان‌هاي اين عده وجود دارد، توقع آنهاست براي كاري كه در جنگ انجام داده‌اند. يعني گمانشان اين بود كه پس از جنگ بايد بر صدر بنشينند كه البته حرف حقي است ولي اظهار اين توقع و رويگرداني به واسطه عدم اجابت اين توقع اشتباه است و در برخي موارد وقايع بعد از جنگ باب ميل آنها نبود بنابراين به اين انديشه رسيدند كه جامعه حق آنها را نداده و اين انديشه آنها را دچار افسردگي و يأس كرد. دليل ديگر امر قداست‌زدايي از مفاهيم و ارزش‌هاي انقلاب و جنگ برخي از رويكردهاي ادبي بود. بعضي از اين افراد زماني كه با ادبيات به نحو جدي آشنا نشده بودند نويسندگان نسبتاً خوبي بودند ولي ادبيات و ماهيت غربي فكر و نظريه ادبي آنها را از آرمان‌هايشان جدا كرد. جريان‌هاي شبه روشنفكري، جايزه گلشيري و ديگر جوايزي كه به برخي از نويسندگان جنگ داده شد، در حالي كه مي‌دانيم جايزه‌اي مثل جايزه گلشيري به لحاظ ادبي، به لحاظ فكر كاملاً يك جريان شناخته شده است. چرا بايد اين جريان منحط ادبي و معاند با ارزش‌هاي انقلاب به برخي از نويسندگان دفاع مقدس تعلق بگيرد. دليلش احتمالاً موافقت مضموني اين آثار با انديشه بنيانگذاران جوايز شبه‌روشنفكري همچون جايزه گلشيري است. پس يك دليلش چاله‌هاي ادبي و ضعف تحليل نظريه ادبي است. اين انديشه كه ادبيات آنگونه كه غربيان تعريف كرده‌اند برخي از مضامين را برنمي‌تابد وارد گود شده‌اند و عملاً ادبيات چاله‌اي براي سقوط برخي از نويسندگان شد. 

اگر بخواهيد تقسيم‌بندي براي ادبيات انقلاب و جنگ ارائه كنيد مبتني بر چه اصولي خواهد بود؟
من مايل هستم كه اين دو اصطلاح را به نحو تقسيم‌بندي سوم كه مضموني است، تقسيم‌بندي كنم. چون وقتي ما لفظي را به عنوان موضوع به كار مي‌بريم تركيب ادبيات با موضوع يك تركيب اضافي است نه يك تركيب وصفي. ادبيات انقلاب يعني ادبياتي كه به انقلاب مي‌پردازد. در حالي كه انقلاب عموماً وصف ادبيات است نه موضوع ادبيات. لذا تعبير ادبيات انقلابي تعبير دقيق‌تري است در ادبيات انقلاب. به خصوص با توجه به اينكه وقتي گفته مي‌شود ادبيات انقلاب، مي‌بينيم كه موضوع چقدر دايره محدودي پيدا مي‌كند زيرا ادبيات انقلاب، خود يك امر مكاندار و زماندار است. وقتي مي‌گوييد دفاع مقدس يعني اتفاقي كه در يك‌سال شروع شده و در سال ديگري تمام شده است. اگرچه راجع به انقلاب همين تعبير موضوعي برخي از متوليان امر و اهالي نظر را به دردسر انداخته، چون مي‌شود براي جنگ آغازي تعريف كرد ولي براي انقلاب تعريف آغاز دشوار است. آغاز انقلاب ۵۷ كي بوده است؟ پايان آن ۲۲ بهمن خواهد بود به تعبير موضوعي، ولي براي آغاز آيا بايد سال ۴۲ را در نظر بگيريم، دهه ۵۰يا همين طور بايد به عقب برگرديم و از زماني كه انديشه انقلابي در فكر علما و رهبران شيعي و ديني بود. پس انقلاب موجود زنده‌اي بوده كه براي تعيين زمان تولد آن به مشكل برمي‌خوريم. از اين جهت به نظر مي‌رسد موضوع وجه زماني و وجه مكاني دارد و اين دو وجه تا حدودي محدودكننده است در حالي كه نگرش موضوعي به ادبيات و به خصوص ادبيات انقلاب عموماً موجب مي‌شود كه بسياري از جنبه‌هاي انقلاب ديده نشود. به عنوان مثال وقتي ما مي‌گوييم انقلاب ۵۷ زماني ادبيات، ادبيات انقلاب خواهد بود كه به اين موضوع خارجي بپردازد، به تظاهرات بپردازد، به راهپيمايي‌ها بپردازد. چيزي كه در زمان اتفاق افتاده است، اما بايد به اين توجه كنيم كه انقلاب ما ابعاد بسيار عميق‌تري داشته است كه تاكنون به مقصد نرسيده است. در وجه سياسي علي‌القاعده به مقصد رسيده، چراكه كشور مستقلي شده كه تعلق خودش را به غرب و شرق قطع كرد، نظام حاكم عوض شد، افراد منتخب مردم روي كار آمدند ولي از لحاظ فرهنگي آيا هنوز همه ريشه‌ها و همه جوانب نفوذ فرهنگ غربي از جامعه رخت بر بسته است؟ از نظر اقتصادي آيا اقتصاد اسلامي حاكم شده است؟ پاسخ اين سؤالات منفي است. بنابراين مي‌بينيم نگرش موضوعي يك نگرش بسيار محدودكننده است. ضمن اينكه به اين نكته‌اي كه فرموديد من معتقد هستم كه ادبيات در ساختار خودش تناسبي پيدا مي‌كند با متعلق خودش. اگر دفاع مقدس باشد همين‌طور و اگر انقلاب باشد همين‌طور. ادبيات انقلاب در ساختار، در پرداخت شخصيت، در پيرنگ، در قصه و ديگر امور اين تناسب را داراست؛ چراكه به نحو كلي هم به اين اعتقاد داريم و حرف درستي است كه مضمون برآيند كليت اثر است. به اين معنا كه همه عناصر داستان در مجموع مضمون داستان را تأمين مي‌كنند. بنابراين لحاظ دفاع مقدس يا انقلاب به عنوان مضمون به اين معناست كه همه عناصر و اركان داستان به نحوي استخدام مي‌شوند كه اين مضمون را برسانند و استخدام همه عناصر براي اين مضمون، يعني استخدام عناصري خاص براي مضموني خاص. چون عناصر و ابزار بايد متناسب با مضمون باشند. اين تناسب خود گوياي اختصاص ساختاري خاص به اين مضمون است. يعني بايد ساختار خاص هم لحاظ شود. 

در كنار ادبيات انقلاب و دفاع مقدس بخشي از ادبيات داستاني معاصر ما ريشه در ادبيات داستاني پيش از انقلاب دارد كه شايد بتوان عنوان ادبيات روشنفكري را بر آن نهاد. شمه‌اي از ويژگي‌هاي اين نوع از ادبيات را بيان بفرماييد.
سؤال گسترده است و نياز به تأملي دارد مبني بر اينكه مهم‌ترين گرايش‌هاي فكري و ادبي پيش از انقلاب چه بود؟ وضعيت‌ نويسندگان پيش از انقلاب چگونه بود؟ موضع نسل پيشين نويسندگان نسبت به انقلاب و ادبيات دفاع مقدس چه بود؟ رفتار جريان شبه‌روشنفكري به خصوص در دهه ۷۰ كه به نوعي احياي مجدد اين جريان و نيروها و شاگردپروري‌هايش بود و وضعيت فعلي اين جريان چيست؟ نكته مهمي كه مي‌خواهم عرض كنم اين است كه جريان زنده و پرمخاطب به نظر بنده در كشور ما جرياني است كه از ادبيات متعهد بيرون مي‌آيد. البته بايد معيار پرمخاطب بودن را مشخص كنيم. من مخاطب را كساني مي‌دانم كه در كوچه و بازار هستند، كساني كه صاحب اصلي انقلاب و دفاع مقدس به‌شمار مي‌روند و در جامعه حضور اجتماعي و سياسي دارند. اگر بخواهيم ديدگاه محفلي داشته باشيم آثاري هستند در حوزه روشنفكري كه مجاري مشخصي براي توليد، توزيع و مطالعه دارند؛ به نحو محفلي خوانده و ارزشگذاري مي‌شوند ولي مخاطبان واقعي را در متن جامعه ندارند. ادبيات شبه‌روشنفكر در طول حيات خودش ادبيات وابسته‌اي بوده و ادبيات پويايي نبوده است. شما ببينيد ادبيات شبه‌روشنفكر چه توليد نظري از ساخت خودش داشته است؟ آنچه وجود دارد همواره ترجمه ادبيات غرب است كه همواره چند دهه عقب‌تر از غرب حركت كرده است. بهترين آثاري كه در اين زمينه هدايت و گلشيري نوشته‌اند تقليد دست چندمي از آثار غربي بوده است. خود اين نويسندگان هم اعتراف كرده‌اند كه تحت تأثير ادبيات غرب دست به نگارش زده‌اند كه در بهترين حالتش هم كار خلاقانه‌اي محسوب نمي‌شود. ضمن اينكه اين آثار به شدت از بن‌مايه‌هاي فرهنگي و فكري جامعه ما دور هستند. مردم ما مردمي ديندار و علاقه‌مند به دين و ارزش‌هاي ديني هستند. شما نگاهي بيندازيد به كتاب‌هاي ناشراني مثل نشرچشمه و ثالث و انتشاراتي از اين دست كه چه درصدي از آثار منتشره در حوزه داستان در آنها يا دچار انحرافات اخلاقي يا انحرافات اعتقادي است. مسائلي كه نه با عفت مردم ايران و نه با اعتقادات‌شان همخوان و همسو است. به اعتقاد من، جريان شبه‌روشنفكري جريان به بن‌بست رسيده‌اي است. در حوزه ادبيات اگر نظري به آثار اين جريان داشته باشيد كار به جايي رسيده كه عملاً از جذابيت‌هاي سطحي و عامه‌پسند براي خوانده شدن داستان‌هايشان استفاده مي‌كنند و غير از محافل خودشان به دليل بيماري پيچيدگي‌نويسي آثارشان در جاي ديگري اساساً فهم نمي‌شود و مخاطب عام ندارد. بنابراين ادبيات شبه‌روشنفكري به دليل معاندت با انقلاب و ارزش‌هاي آن عملاً خود را از كسب گوهري كه در ادبيات انقلاب وجود دارد، محروم كرد. البته اين نكته وجود دارد كه اين ادبيات روشنفكري به دليل همان وابستگي به ادبيات غرب از پشتوانه نظري برخوردار است. چون غرب چندصد سال است كه در حوزه زبان‌شناسي، روايت‌شناسي، نشانه‌شناسي و نقد ادبي و رويكردهاي آن كار كرده است و پشتوانه محكم و منسجمي در اين زمينه‌ها دارد كه نويسندگان شبه‌روشنفكر از اين ميراث غرب بهره مي‌برند كه البته اين نظريه‌ها بومي و متناسب با نيازهاي جامعه ما نيست. ادبيات متعهد وظيفه دارد در اين زمينه‌ها يعني غنا و فني شدن روايت كار كند كه خود اينها نيازمند فعاليت و پيشرفت در عرصه نظريه‌پردازي و نقد ادبي است.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار