کد خبر: 478472
تاریخ انتشار: ۰۵ مرداد ۱۳۹۱ - ۰۸:۰۰
طرح ساخت فيلم با محوريت شهداي ترور در جشنواره فيلم مقاومت
مصطفي شاه‌كرمي
در بحبوحه زايش انقلاب اسلامي ايران بسياري از افراد صاحبنام و گاه كم‌نام و نشان اما با غيرتي به بلنداي بلندترين‌ها، تمام داشته‌هايشان كه همان جان عاشق و شرر‌افروز زندگي‌شان بود را براي روزگاري پر‌عظمت‌تر در افق نگاه فرداهاي اين بوم و بر كهن اما هميشه جوان و بالنده فدا كردند. هنوز هيچ حرفي از دفاع و جنگي با كفتاران در بين نبود، اما خناساني در درون خانه بودند كه امروزشان را با نمامي و خوش‌رقصي براي شيطاني بزرگ‌تر از همه عالمشان، ارتزاقي زالو مآبانه را از خون و جان و شرف مردماني از جان گذشته براي اسلام و ايران به فردا پيوند مي‌دادند. 

هنوز هيچ حرفي از هشت سال رشادت و دلاوري نبود، هنوز صدام و حزب بعثش نه سري داشتند و نه صدايي كه شنيده شود. گلستاني پر از عندليب و هزار بود ايران، كه هر روز دسته‌دسته پرستوهاي بي‌قرار از سرشاخه‌هاي اين گلستان بال در بال عاشقي و شهادت با شمشيرهايي آخته از خفت خفاش چشمان، راهي بهشت بريني وعده داده شده از جانب كسي كه «صادق الوعد» است، مي‌شدند. شهيد «مرتضي مطهري» همان مردي كه آن پير جماراني و جاناني او را پاره تن اسلام خواند. شهيد«محمد مفتح» عالمي در كسوت روحانيت به رفعتي بيشتر از مقام دنيايي‌اش به خاطر قوت تقوا و عملش به نام شهادت دست يافت. پيوند‌ها را سبب ساز بود در ايران كه هم داستان شدن حوزه و دانشگاه يكي از ترجمان‌هاي عالمانه‌اش براي ايران و اسلام بود. 

شهيد «سيدمحمد حسيني‌بهشتي» همو كه پيامش براي شيطان بزرگ بعد از سال‌ها هنوز هم بر زبان برخي جوان‌هاي نسل سومي كه او را هرگز نديده‌اند جاري است. سال‌ها پس از هفتم تير سال۶۰ هنوز هم باورمان اين است كه «سياست ما عين ديانت ماست».
شهيد سپهبد «علي صياد شيرازي» هنوز قنوت‌هاي پر‌صلابت اما خاضعانه در نمازش برپاست. هنوز گاهي صداي رگبار نشسته بر سر و جانش در گوش كوچه‌هاي شهرمان گوشخراش است و جانسوز.
دانشمند شهيد «داريوش رضايي‌نژاد» رئيس دانشگاه خواجه‌نصير هنوز هم مبهوت هوش سرشار و ذكاوت مثال زدني‌اش است و دخترش «آرميتا» براي رهبر و مقتداي جان‌هاي شيفته و شيعه، تصوير پري دريايي با آن موهاي مشك‌سا به نقش بال مي‌كشد و به جاي آغوش پدر، اين بار رهبر است كه ناز او را چون پدري عاشق خريدار است. 

دانشمند شهيد «مصطفي احمدي‌روشن» همسرش هر موقع از او حرف مي‌زند، ذره‌اي از صلابتش در ميان چروك گريه‌هايش به آب اشك ‌تر نمي‌شود و مي‌گويد: خودش گفت خواب شهادت را با لهجه تمام فرشتگان زمزمه كرده است. رشك بردن به اين همه شهيد تحت عناويني چون «شهداي محراب»، «شهداي ترور» يا «شهداي هسته‌اي» و هر چيز ديگر بايد تا‌كنون باعث مي‌شد كه قدري هم ما برايشان جلوه‌گري كنيم، شايد كه در «يوم الحسرت» دستگير عاقبت و آخرتمان باشند. اين روزها اما رايحه دل‌انگيز اتفاقي ميمون و خجسته از «جشنواره فيلم مقاومت» به مشام مي‌رسد. قرار است براي ذره‌اي قدرشناسي هم كه شده، روزگار و زندگي‌شان براي ديگر مردمان روي پرده جادو بنشيند تا هر كس كه از هنر ارثي برده است براي هنرمندي اين شهيدان سعيد انگشت حيرت به دندان ‌اي كاش بگزد. اگر قرار باشد يك درام پر از فراز و فرود پركشش يا به قول منقشان لحظات در قالب«فريم» روي رشته‌هاي «نگاتيو» دستمايه ساخت فيلم گردد، حتم و يقين از همين ابتدا حاصل است كه زندگي هر كدام از اين بيش از ۱۷ هزار «شهيد ترور» لحظاتي پر از محتواهايي «دراماتيك» اما واقعي و نه خيالي خواهد بود. 

زندگي شهيد را به تصوير سينما و تلويزيون درآوردن هرگز «محتوا و فرم» را فداي يكديگر نخواهد كرد، اگر صاحب ذوقي بر مسند بنشيند و قاب دوربين را در زواياي زندگي آنان بگرداند. اگر برخي امروزه درآمدشان از نق زدن به سينما و احوالاتش پر و پيمان است، اگر برخي درد و دغدغه جامعه امروز را فقط خيانت‌هاي «زن و شوهري» مي‌دانند. اگر امروز برخي از سر گستاخي نداي «پس كجا هستند قشر متدينين» سر مي‌دهند، قصور و تقصيرش از كساني است كه مي‌توانند و انجام نمي‌دهند. گناهش از آن كساني است كه براي توليد محتواي ارزشي و ايثارگرايانه حقوق‌هايي گاه بيش از سقف قرارداد مي‌گيرند. اين همه هزاران محتواي قابل رشك و تأمل در كنارمان ايستاده است و ما متأسفانه به خاطر كوتاهي قدمان از ديدنشان محروميم. 

‌اي كاش گاهي دماغ‌هايمان به خاطر گفتن دروغ‌هاي پي در پي و روزانه همانند پينوكيو دراز مي‌شد تا شايد به خاطر ديدن نوك بيني‌مان هم كه شده، اندكي جلوتر را ببينيم. اين گناه ماست كه در روزگاري زندگي مي‌كنيم كه ملاك ديدن‌ها فقط تا نوك بيني شده است و مصيبت‌بارتر اينكه اين دماغ‌هاي عمل كرده ديگر مجالي براي دورتر ديدن را به ما نمي‌دهد. قولي از يك شاعر اينجا وارد است و آن اينكه «گر مرد رهي ميان خون بايد رفت» چه اينكه همين هزار‌هزار فيلمنامه‌اي كه هنوز بكر و دست‌نخورده خاك غربت و ناسپاسي ما را مي‌خورند، روزگاري ديباچه ديواني پر از غزل‌هاي عاشقانه را آغاز بوده است. همين عاشقانه‌ها بايد در جشنواره‌هاي ما سيمرغ‌ها را مفتخر كرده و بر بالشان بنشينند و سالن‌ها و پرده سينما‌ها را براي نمايش چهره‌اي درست و واقعي از جوانان ديروز و نشكفتگان فردا تسخير كنند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار