
در جشنواره «سقوط وال استريت» كه خبرگزاري فارس در سطح بينالمللي و با داوري سه داور خارجي و چهار داور سرشناس داخلي در حوزه كاريكاتور برگزار كرد، محمود محمدتبريزي كه در هفتهنامه «كشيده» با سردبيري آقاي مازيار بيژني، مشغول به فعاليت در حوزه كاريكاتور است، مقام برتر اين جشنواره را نصيب خود كرد. در ادامه گفتوگوي ما با اين هنرمند خلاق را مطالعه بفرماييد.
چه عواملي احساس نياز به كاريكاتور را در درونتان رقم زد؟ راستش بيشترين موردي كه عامل اين احساس نياز بود، ديدن مجلات كاريكاتور بود. زماني كه كارهاي آقاي عليزاده را نگاه ميكردم اين دغدغه را داشتم كه از نظر كاري بتوانم به سطح كاري ايشان برسم.
در چه مقطعي به شركت در جشنوارههاي كاريكاتور فكر كرديد و كاريكاتور براي مطبوعات را از كي شروع كرديد؟ بعد از اينكه با كمك كارهاي آقاي عليزاده كار كردم و جلو رفتم. تقريباً در همان ابتداي كارم، مدام به شركت در جشنواره فكر ميكردم و فكر كنم حدود دو سال براي جشنواره كار كردم و باز مدت سه چهار سال در حوزه كاريكاتور مطبوعات كار كردم.
اولين باري كه به نظر خودتان يك كاريكاتور حرفهاي را كار كرديد كي بود؟ ۱۸ سال داشتم كه در همان مجله آقاي عليزاده يكي از كارهايم چاپ شد و در آن موقع يك دوهفتهنامه كاريكاتور به نام توانا بود كه خيلي هم سياسي كار ميكرد. يكي از كارهايم هم به صورت همزمان با كار اولم كه در مجله آقاي عليزاده كار شد، در دوهفتهنامه توانا هم چاپ شد.
چاپ پيوسته كاريكاتور از شما از همين ايام يعني از ۱۸ سالگي به بعد بود؟ خير. بعد از اين دو كار كه در ۱۸ سالگي از من چاپ شد، به مدت دو سال مدام فقط كار كردم و از اينكه دوباره كاري را در مطبوعات و نشريات به چاپ برسانم پرهيز ميكردم و به جاي آن خيلي شديد كار ميكردم و از كارهايي كه در اين دو سال جمع كرده بودم فكر كنم شش يا هفت نمايشگاه فردي و يك نمايشگاه گروهي داشتم، اما خيلي بيشتر خودم را درگير ميكردم كه اكولين (كار با قلم فلزي و رنگبندي) را ياد بگيرم.
از نحوه آشناييتان با سردبير دوهفتهنامه كشيده يعني آقاي مازيار بيژني بگوييد، ضمن اينكه اشارهاي هم به زمان ورود به حلقه دوستان گروه كشيده كنيد؟ من كلاس چهارم پنجم دبستان بود كه كارهاي مازيار بيژني را ميديدم، چون آن زمان هم روي كاريكاتور متمركز بودم، گذشته از آن به واسطه امضاي خاصي كه ايشان در پاي كارهايش ميزند كه اين امضا طرح يك زنبور است ايشان را با همين امضا ميشناختم اما در مورد كار با ايشان بايد بگويم كه من آقاي بيژني را براي اولين بار در سال گذشته در نمايشگاه كتاب ديدم و با ايشان آشنا شدم.
آشنايي با آقاي بيژني چه تأثيري روي كارهايتان گذاشت؟ آشنايي با مازيار بيژني يك فصلي شد براي كار هنري من تا قبل از اينكه من آقاي بيژني را ببينم، ميتوانستم هر جا كه بنشينم بگويم من يك كارتونيست هستم، اما از وقتي كه ايشان را ديدم ديگر نميتوانم چنين جسارتي را به خودم بدهم و هيچوقت هم اين اجازه را به خودم نميدهم كه به راحتي در اين مورد خودم را معرفي كنم.
در اين مورد بيشتر توضيح بدهيد؟
آقاي بيژني به نظر من و به نظر خيلي از كاريكاتوريستها جزو چند نفر برتر كاريكاتوريستهاي مطبوعاتي كشور است و كار در مطبوعات ايشان را به آن درجه از پختگي رسانده كه ديدن كارهايش به خصوص زماني كه روي كاريكاتورهاي خودش كار ميكند، تجربه زيادي را به بيننده منتقل ميكند.
پيشتر از اين خودتان اشاره كوچكي به بحث فرم و محتواي كارهايتان داشتيد، با اين وجود صريح و بيپرده ميگويم كه چرا كارهاي شما به لحاظ فرم و چگونگي اجرا ضعيف است و به گونهاي احساس ميشود كه بدون هيچ پرداختي كارهايتان را به اتمام ميرسانيد؟ من هميشه به همكارهايم ميگويم كه خود ايده به هنرمند ميگويد كه چقدر روي من كار كن. من در مدت يك سال طوري كار ميكردم و به قدري به جزئيات ميپرداختم كه گاهي اجراي يك كار تا ماهها طول ميكشيد و يك طراحي واقعي را در كارهايم ميشد حس كرد. اطرافيان و دوستان هنرمندم خيلي به اين شيوه كار انتقاد كردند. الان هم ميتوانم وقت زيادي براي اين كار بگذارم، اما دوستانم من را از اين كار منع كردهاند.
با توجه به اينكه آقاي بيژني سبك و سياق و رويكرد خاصي در امر كاريكاتور سياسي دارند، فكر ميكنيد با توجه به همكاري با آقاي بيژني در دوهفتهنامه كشيده چقدر موفقيت شما وامدار آشنايي و كار با ايشان است.
واقعيت اين است كه من تمام موفقيتم را مديون كار و آشنايي با كارهاي آقاي بيژني ميدانم و اگر اين آشنايي نبود، شايد من به كشيدن همان قلكي كه شبيه خوك است و در اين مورد كاملاً كليشه شده است، اكتفا ميكردم اما عمق كارهايم به خصوص اين كار كه مبارزه با نظام سرمايهداري امريكا كه در انحصار صهيونيستهاست را مديون ايشان و كارهايشان هستم.
در مورد كار برگزيدهتان در جشنواره سقوط والاستريت بفرماييد؟ من چند مورد را در كار تلفيق كردم، يعني ديوار «ندبه» كه صهيونيستها ميروند و در مقابل آن ديوار دعا ميكنند و آن سردر معروفي كه در خيابان وال استريت است را تلفيق كردم. نشان دادم كه ديوار ندبه ترك برداشته صهيونيستها مقابل آن تنها به دعا كردن مشغولند و از هر اقدام ديگر از جمله اقدامات نظامي بيبهره ميباشند و تنها دلشان به دعا خوش ميباشد.