
همه مخالف تروريسم هستند و همه اين مخالفان هم با مبارزه با آن موافقند، ميزان جلسات و همايشها و قطعنامهها و مصوبههاي پيرامون ضرورت و چگونگي اين مبارزه نيز از حجم كمي برخوردار نيست اما آنچه در واقعيت جريان دارد، آن است كه تروريسم همچنان ميتازد و حتي تروريسم دولتي هم پررنگتر از قبل جريان دارد و اين ميان، سهم مردم ايران از قربانيهاي تروريسم سهم بالايي است؛ سهم بالايي از ترور مسئولان و مردم بيگناه كه در سالهاي اخير، بهانه «تلاش ايران براي دستيابي به سلاح اتمي» نيز بر تعداد اين قربانيها افزوده است؛ قربانيهايي كه امروز، اولين سالگرد ترور يكي از آنهاست؛ شهيد داريوش رضايينژاد؛ مهندس جواني كه به جرم همكاري براي دستيابي كشورش به انرژي هستهاي، اول مرداد ۹۰، مقابل چشمان همسر و دختر خردسالش مورد هدف گلوله قرار گرفت.
پرچم مبارزه با تروريسم در دست تروريستپرورها به موازات تلاشهاي ظاهري براي مبارزه با تروريسم كه در بعد نظري، افكار عمومي جهان را فريب داده و با منافع مدعيان همراهي ميكند و در بعد عملي، بهانه سركوب مخالفان ميشود، تروريستهاي واقعي در جهان امروز آزادانه زيست ميكنند و حتي از حمايت دولتها هم برخوردار ميشوند؛ دولتهايي كه خود پرچم مبارزه با تروريسم در دست دارند!
تلخي و مشكل قضيه هم در همين جاست كه امروزه كساني پرچم مبارزه با تروريسم را در دست گرفتهاند كه خود بزرگترين عاملان تروريستي را تربيت و هدايت كرده و البته كشورهاي متبوعشان هم كمترين آسيب را از تروريسم ديدهاند. تروريسم در دنياي امروز براي ابرقدرتها و تصميمسازان عرصه بينالملل، هم آب دارد و هم نان و هم ژست مبارزه با تروريسم و هم... و براي كشورهايي همچون جمهوري اسلامي ايران نيز تروريسم خون دارد و قرباني و قرباني و قرباني. آن سوي اين كره خاكي دولتي همچون امريكا، با ژست مبارزه با تروريسم به افغانستان حمله ميكند، به عراق و اگر ميتوانست به ايران نيز، منفعت امريكا در اين است كه مسلمانها قدرت نگيرند و با تروريسم جلوه دادن اسلام و تروريستپرور نشان دادن آموزههاي اسلامي، افكار عمومي جهان را براي راه انداختن جنگ نظامي عليه مسلمانان با خود همراه ميكند و به جنگ تروريسم ميرود!
اما پس از همه اين حملات و ژستهاي بشردوستانه، تروريسم همچنان وجود دارد و همچنان قرباني ميگيرد؛ قربانيهايي كه اغلب مسلمان هستند!
دليل اين امر هم خيلي ساده است، تروريستهاي واقعي در سايه حمايت و حاشيه امن امثال همين دولت امريكا به فعاليت مشغولند و با اين حساب، دهها حمله نظامي هم، وقتي فقط به اسم مقابله با تروريستهاست و در واقع دشمنان غير تروريست امريكا و اسرائيل را هدف ميگيرد، نه تنها از تعداد تروريستها نميكاهد كه زمينه را براي فعاليت آنان بازتر ميكند.
حجمي بيفايده از اسناد بينالمللي شايد اين جمله، ديگر زياده تكراري باشد كه «جمهوري اسلامي ايران» بزرگترين قرباني تروريسم است اما تكراري بودن از حقانيت آن نميكاهد. در طول ۳۳ سال مختلف بسياري از مسئولان بلندپايه جمهوري اسلامي هدف ترور قرار گرفتهاند؛ شهيدان رجايي و باهنر و بهشتي و تعدادي از وزرا و نمايندگان مجلس، از اين جمله هستند. بسياري از مردم كوچه و بازار نيز هدف اقدامات تروريستي بودهاند، انواع بمبگذاريها و هجمه به مردم بيگناه از همين قسم فعاليتهاي تروريستي است. در سالهاي اخير، دانشمندان هستهاي ايران يا به عبارتي همكاران فعاليتهاي هستهاي ايران نيز از اين آتش كينه برحذر نبودهاند و البته در تمام اين سالها، نهادهاي بينالمللي هيچ وقت كمك حال اين مردم نبودهاند.
سالهاست كه جامعه بينالمللي با اقدامات گوناگون به مذمت تروريسم و قاعدهمندي مبارزه با اعمال تروريستي پرداخته است، از دسامبر ۱۹۷۲ تا دسامبر ۲۰۱۱، مجمع عمومي سازمانمللمتحد اقدام به تصويب ۷۲ قطعنامه ضدتروريستي كرده است. شوراي امنيت نيز تاكنون اقدام به صدور ۴۵ قطعنامه كرده است كه به نوعي به موضوع تروريسم مرتبط است، به علاوه مطابق با اعلام سازمان ملل متحد در سندي با عنوان «اسناد بينالمللي مرتبط با پيشگيري و سركوب تروريسم بينالمللي» تا سال ۲۰۰۸، ۱۶ معاهده بينالمللي و ۱۶ معاهده منطقهاي براي مقابله با تروريسم به تصويب رسيده و نيز سه اعلاميه مهم توسط سازمانملل در اين زمينه منتشر شده است كه جديدترين آن «راهبرد ضد تروريستي جهاني سازمان ملل» مصوب هشتم سپتامبر ۲۰۰۶ است كه در قالب يك قطعنامه و يك طرح عملياتي جهت ارتقاي همكاريهاي بينالمللي در جهت مبارزه با تروريسم به اجرا درميآيد.
واقعيت تلخ اما آن است كه اين نهادهاي بينالمللي هيچ وقت تلاشي جدي براي جلوگيري از حمايت تروريسم توسط دولتها نداشتهاند و تلختر آنكه سهم مردم ايران در حجم انبوه اين همه اسناد بينالمللي چيزي است در حد صفر!
آبروي رفته نهادهاي بينالمللي شايد يكي از دلايل آنكه نهادهاي بينالمللي نزد مردم ايران وجهي ندارند، همين بياعتنايي عملي اين نهادها به حقوق اين مردم باشد كه بهرغم ظاهرسازيهاي بسيار در گرفتن ژست حقوق بشر و مبارزه با تروريسم روي ميدهد. مردم ايران ميبينند كه ديگر هيچ كس از خيل عظيم فعالان در تأسيسات هستهاي جمهوري اسلامي ايران از امنيت جاني برخوردار نيست و نهادهاي مسئول بينالمللي نيز در سكوتند و حتي ايران را همچنان متهم ميكنند، بنابراين چه آبرو و اعتمادي براي اين نهادها در ميان اين مردم باقي خواهد ماند؟
نهادهايي كه ميبينند مهندس جواني صرف كمك به پيشرفت هستهاي كشورش، مقابل چشم دختر خردسالش هدف گلوله قرار ميگيرد و ميدانند كه موساد براي مانعتراشي بر سر راه فعاليتهاي هستهاي ايران، دست به اين تروريسم آشكار دولتي ميزند و حتي از محكوم كردن آن هم طفره ميروند. جاي خالي امثال داريوش رضايينژاد در فعاليتهاي هستهاي ايران به زودي پر ميشود، اما جاي خالي يك پدر و يك همسر هميشه در كنار آرميتا رضايينژاد و مادرش باقي خواهد ماند؛ جاي خالياي كه وجدان هيچ يك از پرچمداران مبارزه با تروريسم را آشفته نميكند.