کد خبر: 477060
تاریخ انتشار: ۲۸ تير ۱۳۹۱ - ۰۷:۰۰
ترجمه:صالح سليماني
دالاس دارلينگ، مدرس تاريخ سياسي امريكا: طبق مطالعات علمي و خبري سال گذشته، آشكار شدن اين موضوع كه از هر چهار نفر امريكايي يك نفر علائم ابتلا به بيماري رواني را نشان داده است، به گونه‌اي كه عده‌اي با اختلال «جدي» مواجهند و حتي براي انجام اعمال روزانه خود با مشكل مواجهند، ممكن است به برخي كمك كند تا به ياد مطالعات نوآورانه استفاني اريكسون، «راه‌هايي كه ما دروغ مي‏گوييم»‌ بيفتند. او مي‌نويسد كه بيماري جنون در واقع واكنشي عقلاني به دنياي مجنون‌هاست. به عبارت ديگر، زماني كه مردم احساسات، ادراك يا حتي حقايق خام يك وضعيت يا خود واقعيت را عزل مي‏كنند، اختلالات رواني خفيف و شديد در مرز بروز دادن قرار مي‏گيرد. 

اريكسون همچنين تحقيقات روانشناس، R. D. Laing، مربوط به خانواده‌هاي مبتلا به اسكيزوفرني را مورد مباحثه قرار مي‏دهد. موضوع مشتركي كه در تمام خانواده‌ها موجوديت داشت، اخراج تعمدي و بي‌شائبه قوه ادراك و برداشت افراد از سنين خيلي پايين بود. هر يك از كساني كه مبتلا به اسكيزوفرني هستند - يك اختلال روانپزشكي كه جدا از واقعيت را نمايش مي‏دهد – بي‏ثباتي عاطفي و رواني و عقب‌نشيني از درك دقيق واقعيات جهان و خارج از آن را در ابتدا تجربه مي‏كنند. زير ذره‌بين و براساس تفكرات دقيق و علمي، واقعيت اين است كه اين بيمار تنها مي‌تواند به catatonia (كاتاتوني، نوعي جنون) اعتماد كند. 

با قرارگيري ايالات متحده در رتبه يك تعداد بيمارهاي رواني در سطح جهان، از جمله بسياري ديگر كه هرگز تشخيص داده نخواهند شد، آدمي را به فكر وامي‌دارد كه آيا علت عمده آن نظام سياسي، اقتصادي، ايدئولوژيكي و اخلاقي امريكاست؟ براي دهه‌هاي متمادي، ايالات متحده تعهدات و عمليات نظامي شكست خورده متعددي را داشته است - ويتنام و جنگ‌هاي حال حاضرش با ترور كه ساخته دست خودش است - در حالي كه تلاش داشته تا خود را به عنوان پليس جهان معرفي كند؛ ديدگاهي كه بسيار مغرورانه و عملي نشدني است. به لحاظ اقتصادي، نظام سرمايه‌داري يك سيستم به شدت خودمحور است كه با خودشيفتگي و سودهاي كلان رونق گرفته است. 

اگر هدف «شخص‌ها» جمع‌آوري ثروت و املاك هرچه بيشتر است، بنابراين دليلش اين است كه برخي، در حقيقت بسياري‌در نهايت از فقر مفرط رنج خواهند برد. با اين حال، نظام سرمايه‌داري، يا بازار «آزاد» رقابتي كه با به دست آوردن سود تحريك شود، چندان هم آزاد نيست؛ از آنجايي كه افرادي كه براي نخستين بار پا به چنين عرصه‌اي مي‌گذارند يا اعضاي قديمي‌تر به حساب مي‌آيند، فرصت‌هاي كمتر يا بيشتري براي جمع‌آوري ثروت و ملك دارند. 

شايد اين توصيف‌كننده چرايي اختلالات رواني در ميان كودكان و نوجوانان باشد. علاوه بر اين، نظام سرمايه‌داري كه نسبت به آينده بي‌اعتنايي مطلق را پيش رو بگيرد و با خصيصه درنده خويي به استثمار منابع انساني و طبيعي بپردازد، مي‌تواند خود دليل مهم ديگري باشد. 

از نظر اجتماعي و رواني، ديدگاه مغرورانه امريكا نسبت به خود به عنوان يك ابرقدرت باعث شده است تا رهبرانش را به كار بگيرد و توده مردم را به حال خود رها كند. همانند رهبران سياسي و نظامي كه نيازها و خواسته‌هاي ديگر دول را ناديده گرفتند تا تنها خود را سيراب كنند، برخي از امريكايي‌ها نيز نمايشگاه عوامفريبانه و تحسين از خود راه‌اندازي كرده‌اند. 

براي سال، سيستم‌هاي اعتقادي خود‌محور از جملاتي همچون: «شما مي‌توانيد هر كاري را انجام دهيد يا به هر چيزي كه مي‌خواهيد يا فكر آن را مي‌كنيد دست پيدا كنيد» يا «بگذار بازار تصميم بگيرد» استفاده كرده‌اند در حالي كه اظهار داشتند اينها محدوديت‌هاي جهاني دارد و مختص خودشان است. با اين حال، بسياري ديگر نيز بايد در نظر گرفته شوند و با عدالت با همه برخورد شود. 

اگر سياست‌هاي داخلي و خارجي امريكا به نظر مي‌رسد كه فاقد ديد منطقي باشد و به شدت غيرمسئولانه به نظر بيايد، چيزي كه بدون فكر كردن هم به روشني واضح است، بنابراين رفتار و خلق و خوي‌شان نيز به همين‌گونه است. يك جريان ثابت از ترس و تشنج و خود قرباني‌گري، با توجه به سال‌هاي مداوم جنگ و به خصوص پس از حملات ۱۱ سپتامبر، اضطراب، افسردگي و اختلالات دو قطبي را ايجاد كرده است. 

اين بيماري‌ها باعث شده است تا ده‌ها ميليون امريكايي به دنبال تسكين خود از طريق نقض حقوق اساسي و مادي، اختلالات غذايي، فرار به دنياي فانتزي با تصاوير مجازي و هر‌چه وحشتناك‌تر باشند كه سراسر اضطراب را برايشان به همراه داشته است و روز به روز درون‌گرا‌تر مي‌شوند.
در نتيجه برخي از امريكايي‌ها و «بسياري از» رهبران سياسي، نظامي و اقتصادي از باقي دنيا فاصله مي‌گيرند و آگاهي كمتري از ديگران و حتي خودشان به دست مي‌آورند. حتي طبيعت انسان و انسانيت تحريف شده است، از جمله ارزش‌ها و اخلاق. (علل غايي يك عمل بايد هميشه عقلاني در نظر گرفته شود. نتيجه آن بايد به لحاظ ديدگاه انساني و دلسوزانه آغاز آن را توجيه كند.) جاي تعجب نيست كه تهيه مواد مخدر و اسلحه در ايالات متحده نسبت به درمان اختلالات رواني آسان‌تر است كه نابرابري‌هاي اقتصادي در حال افزايش است، كه از دست دادن صفات انساني شايع شده است و خودكشي به بيماري همه‌گير تبديل شده است و همگي اپيدمي شده‌اند. 

در مورد خودكشي، كريس هجز مي‌نويسد: «زماني كه تمدن شروع به مردن كند، آنها ديوانه مي‌شوند.» او همچنين تأكيد مي‌كند كه پيش از سقوط نهايي‌شان، «واقعيت را از برق مي‌كشند!» و نخبگان در مستي خوشگذراني مي‌كنند، تجمع ثروت از طريق استثمار صورت مي‌گيرد، گمانه‌زني، تقلب و سرقت رخ مي‌دهد و توده مردم را دچار فقر شديد مي‌كند و آنها را به وسيله‌اي تبديل مي‌كند تا در زندگي‌شان هيچ ارزش ذاتي وجود نداشته باشد. در يك دولت سبك‌سر، غير‌منطقي، غيرمسئول و ناخودآگاه كه از فرصت‌طلب‌ها و سودجويان با استرس پر شده است استرسي كه تمامش نتيجه نظامي‌گري و سيستم سرمايه‌داري بي‌پايان است، شايد جنون واكنشي عاقلانه براي دولتي مجنون باشد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار