براي جواد نكونام، انتخاب كردن استقلال يا پرسپوليس، براي بازي در ايران كار سادهاي بود، حتي اگر به بازه زماني حضور او در ايران هم نگاه كنيم، فاصلهاي زياد و يك بازي رسانهاي خاص يا حتي شوي تبليغاتي را نميبينيم. جواد خيلي راحت به تهران آمد، با دو ديدار مختصر و مفيد به توافق رسيد و در آستانه عقد قراردادي جديد قرار گرفت.
شايد اگر امروز پاس در تهران بود و برگه انتقال عجيب و غريبش به همدان صادر نميشد، نكونام نه آبي را انتخاب ميكرد و نه به فكر قرمز ميافتاد.
نكونام از وقتي كه به بازگشت فكر كرد، اصرار مديربرنامههاي خود را براي حضور در پرسپوليس ديد، اما براي بازيكني كه خود را محق بر كاپيتاني تيم ملي ميبيند، وارد شدن به زمين پشت سر علي كريمي (آن هم در يك تيم يا بازي باشگاهي) غيرقابل تحمل به نظر ميرسيد.
براي همين درست وقتي كه كريمي با دنيزلي دچار مشكل شد و شايعه قرار گرفتن نام كريمي در ليست مازاد بر سر زبانها افتاد، مديربرنامههاي نكونام آستينها را بالا زد و شايعه بازگشت او به تهران و عقد قرارداد با پرسپوليس را برسر زبانها انداخت.
در همان مقطع زماني خود مديريت باشگاه هم بيميل نبود كه جواد را جانشين علي كند، اما در فاصله ۲۴ ساعت بعد ورق برگشت و كريمي مرد محبوب مديرعامل شد. نكونام همان روز، درست وقتي تغيير موضع رويانيان را ديد فهميد كه براي حضور در پرسپوليس با بختي بلند مانند كنار رفتن كريمي روبهرو نخواهد شد. داستان يك روي ديگر هم داشت. نكونام براي ستاره شدن نياز به بازگشت به ايران را ميديد. نكونام نياز داشت كه برگردد، در يكي از قطبها بازي كند و براي بخشي از مردم ايران جاودانه شود اما كدام انتخاب بهتر بود؟
پرسپوليس طي سالهاي اخير، ستارههاي كمي را به خود نديده بود. هنوز هوادارانش با خاطرات عابدزاده و دايي و باقري زندگي ميكنند. رقابت براي بالازدن در محبوبيت از اين دست بازيكنان ساده نيست. شايد نكونام در نهايت قدرت سه يا چهار سال بازي در ليگ ايران را داشته باشد. آيا ميتواند با همين تعداد بازي به آن محبوبيت و مقبوليت ستارهها برسد؟
نكونام بهترين انتخاب را داشت. به استقلال رفت كه هرچند مجيدي و قلعهنويي را به عنوان بزرگترين مردان محبوبش ميبيند، اما براي رشد كردن، فضايي بسيار مساعد داشت. وقتي نه طالبلو، نه جباري و نه حتي محمود فكري نتوانستند از اين فضا استفاده كنند، چه گزينهاي بهتر از اين تيم براي رشد كردن و ستاره شدن؟
معادلههاي نكونام هم در كاپيتاني تيم بود و هم در فضايي براي رشد كردن بيشتر ميان سكوها و البته احترام به رأي پدر. نكونام سال ۱۳۷۸ هم از پرسپوليس پيشنهادي وسوسهانگيز داشت؛ وقتي كه هنوز سن و سال يك نوجوان را داشت و امير عابديني در اين تيم به دنبال يك ستاره ميگشت، اما دقيقاً به خاطر خواسته قلبي خانوادهاش در پاس ماند. نكونام شايد با انتخاب استقلال، بخشي از فرصتهاي همكاري با مديربرنامههايش را از دست داده باشد، اما خود را در بهترين فضاي ممكن براي رسيدن به خواستههاي قلبياش قرار داده است.