هيلاري كلينتون، وزير امور خارجه امريكا، قبل از عزيمت به مصر معاون خود، ويليام برنز، را به اين كشور فرستاد تا شرايط را براي ديدار او و محمد مرسي، رئيسجمهور مصر، فراهم كند و بعد از اين مقدمهچيني بود كه كلينتون براي يك سفر دو روزه عازم مصر شد.
اين مقدمهچيني چندان بيجهت نبود چراكه كلينتون طي دو سال اخير سفري به مصر نداشت و لازم بود قبل از سفر شرايط مصر را مورد بررسي قرار دهد. تقابل مرسي با شوراي نظامي در اين مدت كوتاه از پيروزي مرسي وضعيت بيثباتي را در اين كشور ايجاد كرده و به دليل اين تقابل است كه پارلمان مصر و مجمع مؤسسان براي تدوين قانون اساسي توسط ابزارهاي شوراي نظامي منحل يا در حال انحلال هستند و علاوه بر اين، مرسي نتوانسته تمام اختيارات قانوني خود را از اين شورا تحويل بگيرد. اكنون بايد ديد كه چرا كلينتون در اين شرايط پرتلاطم مصر راهي اين كشور شد و چه اهدافي را از اين سفر مد نظر داشت.
نخستين نكته قابل توجه اين است كه غيبت طولاني مدت حداقل يكي از مقامهاي ارشد امريكا از فضاي مصر نميتواند به نفع امريكا باشد. بايد توجه داشت كه سقوط مبارك در ۱۱ فوريه ۲۰۱۱ به معناي سقوط يكي از متحدان استراتژيك امريكا در منطقه بود و تأخير مقامات ارشد امريكا از حضور عيني در عرصه سياسي امريكا ميتواند به معناي مهر تأييدي باشد بر اين امر.
از اين جهت است كه در غيبت باراك اوباما به دليل مبارزات انتخاباتي امريكا، حداقل وزير امور خارجه امريكا بايد خود را در قاهره نشان ميداد. امريكا علاوه بر اين نكته، اهداف ديگري از اعزام وزير امور خارجه خود به قاهره دارد كه از يك سو به مسائل داخلي اين كشور و از سوي ديگر، به نقش مصر در آينده سياسي منطقه خاورميانه مربوط ميشود.
قدرتگيري اخوانالمسلمين و ديگر گروههاي اسلامگرا و پيروزي نامزد حزب عدالت و توسعه يا شاخه سياسي اخوانالمسلمين در مصر چهره سياسي اين كشور را تغيير داده و احتمال زيادي از تغييرات اساسي در موضعگيري كلان سياسي مسئولان جديد مصري مطرح شده است.
اخبار و تحليلهاي سياسي رسانههاي جهاني در اين مدت متوجه اين تغيير و تحولات بوده است و حداقل چيزي كه در اين اخبار و تحليلات مطرح شده اين است كه مصر بعد از اين را نميتوان همانند مصر در قبل از ۱۱ فوريه ۲۰۱۱ دانست.
كلينتون با حضور خود در قاهره سعي به تحت تأثير قرار دادن چنين نگرشي است تا آن كه نشان دهد مصر همچنان در محور متحدين امريكا قرار دارد. كلينتون براي دستيابي به اين هدف نگاهي به وضعيت اقتصادي مصر نيز دارد و به صورت عملي با خود پيشنهادهاي اقتصادي براي مسئولان مصر داشت تا آن كه نظر آنان را نسبت به درخواستهاي واشنگتن جلب كند.
بايد توجه داشت كه اقتصاد مصر طي يك سال و نيم اخير وضعيت وخيمي داشته و به اين جهت نميتوان انكار كرد كه حل معضلات اقتصادي از نخستين دغدغههاي مرسي است.
كلينتون بعد از ديدار با مرسي و در كنفرانس مطبوعاتي مشترك با همتاي مصري خود، محمد كامل عمرو، خبر از بخشودگي يك ميليارد بدهي مصر به امريكا و اعزام تجار امريكايي به مصر براي سرمايهگذاري در اين كشور داد.
اين خبر به معناي هديه مالي امريكا به مصر تعبير شده اما روشن است كه امريكا بيجهت در مصر دست و دلبازي مالي نميكند و بيبرنامه اقدام به سرمايهگذاري در اين كشور نميكند.
در واقع، امريكا با اين دست پيشنهادهاي اقتصادي وارد معاملهاي با رئيسجمهور مصر شده تا در ازاي كمكهاي اقتصادي، او را به پايبندي به توافقات گذشته و از همه مهمتر به معاهده كمپ ديويد متقاعد كند. اين معامله امريكايي است براي حفظ مصر در محور گذشته تا اين كشور مثل گذشته در محور منافع امريكا باقي بماند اما بايد ديد كه اين معامله تا چه حد براي مرسي و حاميان اسلامگراي او وسوسهانگيز است و آنان تا چه مقدار حاضرند در اين معامله پيش روند. نكته اصلي در اين مقوله تلقي جريانهاي اسلامگرا نسبت به مسئله فلسطين است.
به نظر ميرسد كه قضيه فلسطين در نظر اين جريانها از چنان موقعيت بنياديني برخوردار است كه قابل معامله نيست چنان كه احمد سبيع، مسئول اطلاع رساني حزب عدالت و توسعه گفت كه ملت فلسطين از نظر مرسي مهمتر از هر گونه توافقنامه بينالمللي است.
احمدسبيع به صراحت تأكيد ميكند كه مرسي در ديدار خود با كلينتون «هيچ تعهدي به امريكا و همچنين رژيم صهيونيستي نداده است». اين سخن يكي از مقامهاي ارشد حزب مرسي نشان ميدهد كه مسئولان جديد مصر تا اينجاي كار تن به معامله امريكايي ندادهاند و كلينتون نتوانسته با هداياي خود انقلاب اين كشور را بخرد چراكه قضيه فلسطين براي آنان ريشهايتر از وضعيتي است كه امريكاييها قصد معامله بر سر آن را دارند.