
شب چهارم ژوئن سال ۱۹۶۷ رژيم صهيونيستي كه آماده حمله سراسري براي اشغال باقي مانده اراضي فلسطين و قدس شرقي و حمله به كشورهاي پيراموني بود، تصاويري از به مرخصي رفتن وسيع نظاميان يا حضور آنان در مراسم تفريحي و كنار دريا و امثال آن را در تلويزيون رسمي خود به نمايش گذاشت تا قصد و نيت حمله نظامي خود را كتمان نمايد. اين رفتار رژيم صهيونيستي براساس يكي از اصول جنگي براي فريب طرفهاي مقابل همواره مورد استفاده بوده است ولي گاهي نيز و در قبال رويدادها يا موضوعات حساس پيراموني يا منطقهاي از شيوه ديگري بهره جسته كه نياز به واكاوي دارد. رژيم صهيونيستي گاهي با بيتاب نشان دادن خود در قبال يك وضعيت امنيتي يا يك توانايي ويژه در دست رقبا و دشمنان خود، خط و نشان ميكشد و ژست جنگي و حمله نظامي ميگيرد، براي اين نمونه رفتارها، اهداف و كارهاي غيرجنگي و غيرنظامي تعريف شده و رژيم صهيونيستي براي باجگيري از كشورهاي غربي يا جلب حمايت گوناگون اين كشورها در مسيرهاي سياسي، امنيتي و نظامي يا براي مديريت رفتاري طرفهاي مقابل يا سياستهاي كشورهاي غربي در قبال دشمنان از آن بهرهبرداري كرده است.
تقريباً بيش از دو دهه است كه صهيونيستها در خصوص برنامه هستهاي ايران توليد ادبيات ميكنند و با بغرنج نشان دادن وضعيت و نزديك بودن احتمال دستيابي ايران به سلاح هستهاي، خود را آماده حمله نظامي به ايران نشان دادهاند. معمولاً اين رفتار صهيونيستها براي ايجاد حساسيت بيشتر يا تشويق آنان به سياستهاي فزاينده فشار ـ تحريم يا انگيزهدار كردن آنها به ضرورت برخورد نظامي با ايران بوده است. هرگاه در غرب نوعي سستي در تعامل با پرونده هستهاي ايران ملاحظه شده يا نگاههاي نخبگان امريكايي و غربي به سمت همزيستي با ايران و پذيرش حقوق هستهاي ما يا نوعي تعامل سازنده به پيش رفته، صهيونيستها با يك ژست نظامي، فضاي نخبگي و رويكردهاي كلان در غرب را مديريت كردهاند تا مسيرهاي مطرح شده را مسدود كنند و روند تقابل با ايران فعالتر شود.
نمونه جديد از ژست نظامي صهيونيستها در قبال سوريه است كه رئيس اسبق موساد اين آمادگي را براي حمله نظامي به سوريه متذكر شده است. جداي از اينكه اساساً اين اقدام در صحنه واقعي غيرقابل تصور است و غرب و خود صهيونيستها اين كار را خودكشي ميدانند و تحمل جنگ منطقهاي و به قول يك كارشناس نظامي چيني، جنگ سوم جهاني را ندارند و بنيه مالي و اقتصادي آنها در بحران اقتصادي غرب توان آنان را به فرسايش جدي برده، ولي با اين حال باز هم ژست جنگي آنها، تفسيرهاي ويژه خود را دارد. صهيونيستها كه از ابتدا نقش محوري در بحران سوريه داشتند و روندهاي تشديد آشوب و ناامني و بيثباتي را طراحي يا مديريت كردهاند، احساس ميكنند امريكا، اروپا، ناتو و بقيه همپيمانان آنها در منطقه، گزينه نظامي را نادرست و غيرممكن ميدانند و روندهاي سياسي هم كه قرار بود با تكيه بر پتانسيلهاي امنيتي بيثباتي در سوريه، امتيازهاي اساسي و براندازي را دريافت كنند، رنگ باخته است و امكانپذير نيست و به دليل بنبست و چالش بين قدرتهاي بزرگ و شرايط آسيبپذير داخلي در سوريه كه شورشيها و تروريستها را به منحني احتضار نزديك ميكند، به ميدان آمده است.
اين حضور مرحلهاي صهيونيستها كه از طريق مواضع مقامات ويژه ابراز ميشود، به دنبال بازتوليد ظرفيت و پتانسيلهاي جديد در بازيگران غربي ـ ارتجاعي است تا از ترس هزينههاي يك حمله نظامي توسط صهيونيستها، انگيزههاي لازم براي فشارهاي اقتصادي، سياسي و امنيتي بيشتر بر سوريه را بيابند و بازي جنگي و امنيتي آنان در سوريه كه در يك افق بلند، به دنبال مهندسي نظام منطقهاي و بينالمللي جديد و تضمين استمرار سلطه امريكايي و غربي در منطقه و جهان است، ناكام نماند.
روششناسي رفتاري از سياستهاي رژيم صهيونيستي و كارنامه جنگي صهيونيستها در ۱۲ جولاي سال ۲۰۰۶ در قبال حزبالله لبنان كه اين روزها ايام آغازين حمله صهيونيستها به لبنان ميباشد، حناي صهيونيستي را بيرنگ كرده و در عرصه عمليات رواني و هم در عرصه واقعي، اعتبار صهيونيستها از بين رفته است.