
موضوع اين اثر در مورد سرمايه و سرمايهداري اعراب در خاورميانه است كه اعراب قصد دارند با نفوذ در منطقه خاورميانه و تسلط بر حاكميت اجتماعي كشور ايران در منطقه خاورميانه، نام خليج فارس را به خليج عربي تغيير دهند كه با واكنش دولت ايران روبهرو شده و با استناداتي غيرواقعي و ساختگي سعي در تقديم سند خليج فارس به نام دول عربي به ايران دارند و در اين زمينه در تلاش هستند تا با تحويل نام خليج به ظاهر عربي به خليج فارس به ناموس و شرف ايراني دست پيدا كنند. در اين اثر، موسيقي طبالي، زجر زير پاي موسيقينواز در صحنه است و ويولنسل حكايت قصه عاشق براي وصال معشوق است.
منظور از زجر زير پاي موسيقي نواز در صحنه اين است كه طبلك كوچك زنجيروار كه به پاي موسيقينواز صحنه متصل است با هر حركتي از ميزانسن اجرايي صحنه، زير پاي موسيقينواز به لرزش و صدا درميآيد و حركاتي ريتميك و نواختهشدن موسيقي را به صدا ميآورد.
حكايت داستان در نوشتار نمايش به اجرا ميرسد و از روايت سياهبازي بهره ميجويد، به اين معني كه سياهبازي در تمام زواياي اجرايي و معنايي داستان وجود دارد و مبارك نيز تم اصلي ماجراي سياهبازي اين نمايش است. صحنه نمايش بر پايه نمايشهاي روحوضي و سنتي تعبيه شده است و اجراي معناي تمهاي اصلي نمايش يعني عناصر بازيساز صحنه، تصويري از سنت و زندگي قديم به وجود ميآورند.
ديالوگها طنز در خود دارند، اما روايت آنها در طنز بيان و خلاصه نميشود بلكه برخي از واقعيتهايي اجتماع را در قالب طنز به مخاطب بيان ميدارند. روايت سنت و مدرنيته در جوامع امروزي در ذهن مخاطب نميگنجند و جايگاهي ندارند كه بايد علت آن را جست. حكايت طبالي از ديگر روايتهاي اجرايي سنتي است كه تاريخي گمشده در دايره تئاتر امروز دارد و عمدتاً ديده ميشود كه در تئاترهاي ميداني و خياباني يادي از آن ميشود و البته همزمان يادي از نمايش سياهبازي و دلرباي قديمي ميشود كه با آن وارد خيابانهايي نظير پامنار قديم و گراندهتل ميشويم كه در آن تئاترهايي به اجرا ميرسيدند كه اكنون جايشان نه تنها در تئاتر بلكه در جايجاي خيابانهاي پايتخت خالي است.
در صحنهاي از نمايش حركات موزون بازيگر نشانه اين است كه در زمانهاي نه چندان دور حركات ديالكتيك جايگاهي در آن زمان داشته و به معرفي آن زمان رسيده است و در اين زمينه نمايش سياهبازي نيز در قالب ديالوگ يادي از سعدي افشار، سياهباز سهچرده نامآور اما گمنام و دلسوخته داشته است. بداهه در ديالوگهاي مبارك در نمايش در اجرا به تمرين ميرسد و كارگردان فرضي نمايش كه خود بازيگر صحنه است، در تمرين براي اجرا، پيس را قبل اجرا براي بازيگران نمايش به تمرين ميگذارد، در حالي كه نمايش روي صحنه است و از روندي نوستالژيك استفاده ميكند و در قالبي از وجه نوستالژيك در اجراي تمرين استفاده ميكند كه اين وجه دو جنبه دارد: اول، از منظر كارگردان، اميرحسين انصافي و دوم، از منظر مجتبي خمسه كه كارگردان فرضي نمايش است.
در اينكه در چه جايگاهي بايد موسيقي صحنه نواخته شود جاي صحبت بسيار دارد اما بايد گفت اين توان توانمند در اجرا و علم موسيقينواز صحنه است كه بايد به علم فرا آگاه موسيقي طبالي مسلط باشد و بداند كه در كدام صحنه و كجاي صحنه بايد همتراز و هماهنگ با حركت بازيساز بازيگر و ديالوگگويي بازيگر در صحنه، موسيقي را به متن اجرا نزديك سازد.
حركات ريتميك موسيقي طبالي و پشت سرهم، روايت حركات انتظار اجرايي ميزانسن ورودي در صحنه نمايش است و به نوعي ورودي اپيزود بعدي صحنه نمايش است. سكون در صحنه از اجزاي معنايي اين نمايش است و در اجراهايي از صحنه، مكمل بازيهاي بازيگران صحنه به دليل وقوف در اجراي مكاني صحنه در جهت روايت به موقع كار از زبان سياهباز كار همراه با بداههگويي در ديالوگ بيان ميشود.
كشور ايران يكي از قديميترين كشورها در سياهبازي است كه با توجه به روند فزاينده در اجراهاي گوناگون و متنوع در تئاتر با موضوعات مختلف، سياهبازي كه وجه اصلي بازي در تئاتر ايران از ايام قديم محسوب ميشود، به روند فراموشي رفته است.
از مشكلات ديگر تئاتر، نبود ساختار مكاني و فضايي مناسب در اجراي اثرات نمايشي است كه بايد گفت بعد از مدتها تلاش در جهت ساماندهي اماكن تئاتري، يكي از اماكني كه به تازگي در ساختار فضاي اجرا به سالني قابل اجرا دست يافته است، سالن تئاتر تالار محراب است كه هنوز با مشكلاتي از قبيل ازدحام جمعيت، نصب اشتباه ورودي در سالن تئاتر در مكاني نامناسب و نبود توانايي در كنترل ورود جمعيت به سالن تئاتر مواجه است و اين فقط در بعد سالن تئاتر اين مجموعه تئاتري نيست و مشكلات ديگر آن جاي صحبت دارد كه بسيار عجيب و غريب، دور از ذهن و خندهآور است.