
در همين راستا روزانه در نماز جماعت دانشگاهها و سالانه در مراسم اعتكاف و مراسمهاي مذهبي شاهد حضور پرشور جوانان دانشجو هستيم كه اين ثمره فرهنگسازي لازم در محيط دانشجويي بوده است اما قطعاً كافي نبوده است و از همين رو برخلاف انتظار، فضاي كلي دانشجويي در سراسر كشور و در بسياري از دانشگاهها خارج از اراده اسلام و قوانين ديني حركت ميكند. اين موضوع دلايل فراواني دارد كه در ادامه فقط به سه مورد از آن دلايل اشاره ميكنيم.
۱- ضعف ما در تبليغات و نداشتن اراده قوي و عزم جدي براي مقابله با شبيخون فرهنگي و قوت و جديت طرف مقابل در عرصه جنگ نرم براي تخريب چارچوبهاي ديني و معرفتي از جمله مهمترين عواملي است كه چنان ترتيبي را در ذهن برخي از دانشجويان شكل داده كه بعضاً از محيط دانشگاه محلي براي آزاديهاي نفساني خود ساختهاند و فرهنگ و تمدن دانشجويي را در شنا كردن خلاف اصول انقلابي و مذهبي ديدهاند.
اين عده حتي اگر در محيط دانشگاه به آرزوهاي بزرگ نفساني خود هم دست نيابند براي آنكه به خيال خودشان و بر اساس تبليغات غلط به حداقل فرهنگ دانشجويي مورد نظر خود دست يابند، با آنكه هرگز اهل دود و دم نبودهاند، اما سيگاري را گوشه لبان خود قرار ميدهند تا از رقابت با دانشجويان فهيم و متمدن (!) عقب نمانند.
برخي نيز آنچنان چهرهآرايي و با مدهاي عجيب و غريب لباس، تنآرايي ميكنند كه با همان نگاه اول ميتوان تشخيص داد كه اين عده از دانشجويان يا محيط دانشگاه را با اماكن ديگر اشتباه گرفتهاند يا دچار اختلالات شديد رواني و كمبود شخصيت شدهاند.
۲- در انحرافات عقيدتي دانشجويان علاوه بر تأثيرگذاريهاي شديد شبيخون فرهنگي و تأثيرپذيري سريع و جاهلانه برخي از دانشجويان، نيات و تصميمات مسئولان ذيربط نيز خارج از دايره اشتباهات نيست. به طور مثال اين نيت كه دانشآموزان پسر و دختر پس از ۱۲ سال كه جدا از هم در مدارس درس خواندهاند به يكباره در محيط دانشجويي براساس امور خير بايد كنار هم قرار گيرند، نيت غلطي است كه تصميمات برآمده از آن نيز تا ثريا كج ميرود.
نتيجه آن ميشود كه امروز شاهديم؛ حواسپرتي و هوسراني دانشجويي كه در نهايت عاقبت خوشي ندارد. آيا مسئولاني كه با چنين نياتي، تصميماتي را اتخاذ كردهاند، به بررسي نتايج آن پرداختهاند؟ حقيقتا چند درصد از ارتباطات دانشجويان دختر و پسر در محيط دانشگاه به ازدواجهاي موفق دانشجويي كه بسيار هم پسنديده است، ختم شده است و چند درصد ديگر به روابطي كه از سطح علمي فعاليتهاي دانشجويي و توليد علم در دانشگاهها كاسته است و به ديگر بيان نسبت سود و زيان در اين روابط چقدر بوده است و سود آن بيشتر بوده يا زيان آن؟ براستي آيا در زمانهاي خيلي دور كه دانشگاه به شيوه امروزي در ايران نبود، هيچ ازدواجي صورت نميگرفت؟
واقعا اگر در دانشگاههاي فعلي كشور تفكيك جنسيتي محقق شود، ديگر هيچ ازدواجي رخ نخواهد داد و اصلا در حال حاضر مگر هر ازدواجي كه در كشور به وقوع ميپيوندد حاصل روابط دانشجويي بوده است و خارج از آن هيچ امر خيري را نميتوان متصور بود؟ آيا با خود انديشيدهايم كه چرا درصد طلاق در زمان حال بسيار بيشتر از گذشته است؟ چون ازدواجهاي مستحكم بر اساس روابط انساني و تعاليم آسماني كمتر از گذشته صورت ميگيرد. البته اين حرفها به اين معنا نيست كه ما بايد به ۱۵۰ سال گذشته بازگرديم و در ميان سنت و مدرنيته، فقط سنت را در نظر گيريم. خير بلكه بدان معناست كه هم از سنت و هم از مدرنيته عوامل و لوازم خوب را برداريم و بد را رها كنيم. با واقعيت نميتوان جنگيد و بد را نميتوان جاي خوب و خوب را جاي بد نشان داد.
۳- فعال نبودن كرسيهاي آزادانديشي نيز از ديگر دلايلي به شمار ميرود كه قطعاً فعاليت با قوت آن ميتواند به روشنگري افكار دانشجويي در حوزههاي مختلف تبديل شود و اين خود نوعي دفاع و حمله در برابر شبيخون فرهنگي غرب عليه ملت ايران خصوصاً دانشجويان است. بسياري از دانشجويان كه اين روزها براي حجاب اهميت قائل نيستند، حاصل ناداني و فقدان زمينههاي روشنگري است.
طبيعي است بسياري از دانشجويان زماني كه با يك تابلوي نصب شده بر در و ديوار دانشگاه مواجه شوند كه فقط روي آن نوشته شده است:«حجاب محدوديت نيست، مصونيت است» و از تفسير و محتواي آن بياطلاع باشند، توجهي به آن نخواهند كرد، حال آنكه اگر همين مفهوم و مضمون در يك محيط آزاد به بحث گذاشته شود و اهميت حجاب در لابهلاي انديشههاي مختلف نمايان شود، قطعاً بسياري آن را ميپذيرند و به ارزش حجاب آگاه ميشوند اما متأسفانه در اين زمينهها يعني مسائل ديني، قرآني و اسلامي در دانشگاههاي كشور نه روشنگري به معناي واقعي صورت ميگيرد و نه فرهنگسازي در اندازهاي كه بايد باشد.
هنوز اين سخن به ياد ماندني امام راحل از يادمان نرفته كه «دانشگاه مبدأ همه تحولات است» بنابراين همه دانشجويان و دستگاهها و مسئولان ذيربط بايد به اسلامي شدن دانشگاهها در مسير تحولات اسلامي توجه شايستهاي داشته باشند و در اين عرصه اقدامات لازم و كافي را انجام دهند. قطعاً هر مقدار كه به اسلامي شدن دانشگاههاي سراسر كشور افزوده شود به تحولات اسلامي در ايران و جهان نيز افزوده خواهد شد و رشد توليد علم نيز وابسته به رشد فضاي ديني و قرآني در دانشگاههاست. از تعاليم قرآني، علوم انساني ميرويد كه به نفع همه انسانها در عالم است و از تعاليم غربي علومي به بار ميآيد كه براساس قاعده جنگل رشد ميكند و فقط هر كس قدرت بيشتري داشته باشد، منتفع ميشود.
بنابراين در جهاني كه علوم غربي براساس قواعد جنگل سعي در تسلط بر همه انسانهاي ضعيف را دارد، دانشگاه در جمهوري اسلامي ايران بايد محلي باشد براي تربيت دانشجوياني مسلمان كه به رشد علوم انساني براساس تعاليم اسلامي كمك كنند تا همه انسانها اعم از مسلمان و غيرمسلمان از آن منتفع شوند. اگر باور كنيم كه «دانشگاه مبدأ همه تحولات است» و آنگاه به تحولات فعلي در جهان بنگريم بايد باور كنيم كه سرچشمه نجات بشر آنجايي است كه تعاليم اسلامي و علوم انساني فوران كند. فقط بايد باور كنيم كه نجات بشر زير سايه اسلام محقق ميشود و بنابراين اگر سايه اسلام را به طور كامل بر سر دانشگاههاي كشور بگسترانيم، انسانهايي پرورش مييابند كه بيترديد آنان در مسير جستوجوي دانش، نجات بشر را ميجويند.