
این مقاله درصدد آن است تا براساس نظریه سازهانگاری به تبیین هویت هستهای مهمترین و درگیرترین کشورها در نظام بینالملل بپردازد و چهرهای کلی از هویت آنها را ارائه كند. بدیهی است برایاین منظور، بايد از نظریه سازهانگاری بهره جست تا بتوان به سؤال مرتبط با این نوشتار پاسخ گفت.
چرایی بهرهگیری از رهیافت سازهانگاری برای تحلیل
رهیافت سازهانگاری، پس از جنگ سرد و تحولات جدید ناشی از آن ظهور کرد که مفروضههای هستیشناختی و روششناختی جریانات اصلی و نظریههای انتقادی در روابط بینالملل را با چالش مواجه ساخت. این رهیافت، حالتی بینابینی دارد و مطابق با این، هم بر ساختارهای مادی و هم بر ساختارهای هنجاری در یک زمینه بینالاذهانی و نیز بر نقش هنجارها در شکلگیری هویت و نقش هویت در ایجاد منافع و نقش منافع در نحوه تعامل میان کشورها و بازیگران تأكيد میکند. به طور کلی، مفروضههای دیگر سازهانگاران را میتوان اینچنین بیان کرد:
اهمیت رابطه قوام بخشی متقابل میان ساختار و کارگزار، اهمیت موضوع فرهنگ و چارچوب معنایی که تعامل بازیگران در آن صورت میگیرد؛ غیرذاتی بودن و درونزاد بودن منافع کشورها؛ رابطه اجتماعی و نحوه شکلگیری هویت کشورها، در درون یک ساختار هنجاری شکل میگیرد؛ بنیان منافعها مبتنی بر هویتهاست؛ کارگزار و ساختار، حالت قوام بخشی متقابل دارند و هیچ یک بر دیگری مقدم نیست.
سازهانگاران اعتقاد دارند که بازیگران، هویت خود را مطابق با رابطه اجتماعیشان و سیستم هنجاری بینالاذهانیشان به دست میآورند و این هویت، منافع مادی و غیرمادی بازیگران را شکل میدهد.
براین اساس، این هویتها و منافع که در اجتماع ساخته میشود، بعداً نقشهای مورد رضایت همهجانبه را تعریف کرده و هنجارها و نهادهایی را بازتولید میکند که کشورها را قادر میکند تا براساس آنها عمل كنند. مطابق با این مفروضها، آنها معتقدند که بازیگران واقعیتهای اجتماعی را براساس معنای آن درک میکنند و بنابراین هر هنگام که یک بازیگر، هدفی اجتماعی را از یک واقعیت اجتماعی برای خود ایجاد کرد، این بازیگر معنای جدیدی را به این واقعیت اجتماعی میدهد و به دنبال این روند است که این بازیگر و سایرین، رویههای اجتماعی مطابق نهادها، قواعد و هنجارهای مورد پذیرش همه را ایجاد ميكنند تا با آن واقعیت اجتماعی تعامل نمایند.
درک هویت هستهای
براساس آنچه گفته شد، مسئله هستهای یک واقعیت اجتماعی است و سلاحهای هستهای یکی از موضوعات اصلی روابط بینالملل است و در روند بازتولید هویتی این واقعیت اجتماعی در رابطه با کشورها و بازیگران، تداوم برتری کشورهای دارنده سلاحهای هستهای در زمینه تسلیحات، نیز یک واقعیت اجتماعی است و مطابق با این واقعیت اجتماعی، اهداف گوناگونی میتواند براساس درک معنادار هر یک از بازیگران شکل بگیرد که در نهایت هر هدفی، هویت آن کشور را تولید و بازتولید ميكند.
براین اساس است که رهیافت سازهانگاری، ابزار لازم را در اختیار قرار میدهد تا به بررسی معنای تولید شده کشورها از موضوعات و سلاحهای هستهای پرداخته شود و مطابق با آن بتوان، درکی کلی از وضعیت قواعد و هنجارهای ساخته شده از سوی کشورها در رابطه با موضوعات و سلاحهای هستهای و منافع ناشی از آن را به دست آورد.
نگاه تئوریک سازهانگارانه به موضوعات هستهای
در رابطه با سلاحهای هستهای، سازهانگاران براین اعتقادند که برداشت و معنی سلاح هستهای برای کشورها از اهمیت ویژهای برخوردار است. معنای سلاحهای هستهای برای کشورها در قالب یک زمینه بینالاذهانی و براساس قواعد و هنجارها شکل میگیرد و این قواعد و هنجارها، تصمیمات کشورها را که منجر به یک تصمیم درخصوص سلاح هستهای میشود، شکل میدهند.
بنابراین معنای سلاحهای هستهای را باید در یک چارچوب نظام معنایی در نظر گرفت و این برای هر یک از کشورها، متفاوت از سایرین است.
بنابراین، وضعیت تعاملی کشورها با یکدیگر و نحوه برخورد آنها با پدیده هستهای را باید در قالب چارچوب مفهومی و وضعیت هویتیای که هر کشور نسبت به دیگری یا نسبت به پدیده هستهای برای خود قائل است، تحلیل کرد و نحوه تعامل سیستم هنجاری ساخته شده مربوطه را در قالب یک واقعیت بینالاذهانی درک نمود. همین سیستم معانی، هویت کشورها را از طریق ایجاد فرهنگ استراتژیک در آنها شکل میدهد و به دنبال آن، منافع کشورها شکل میگیرد و در قالب این منافع، رفتار کشورها تعیین ميشود و از طریق تولید و بازتولید سیستم ارزشی قوام مییابد.
مطابق با چنین پندارهایی، هر کشوری متناسب با هویت تعریف شده خود در قبال پدیده هستهای، به نحوی رفتار میکند که هنجارهای قوام بخش هویتی تقویت و بازتولید شود. بنابراین در تعاملات کشورها، هنجارهای متفاوتی در قالب سامانه قاعدهساز هستهای تولید و بازتولید یا تقویت و تضعیف میشود که شامل طیفی از هنجارها و نرمهای مربوط به خلع سلاح و نابودی سلاحهای هستهای گرفته تا عدم اشاعه، استفاده صلحآمیز از انرژی هستهای، تضمینهای امنیتی، تقویت رژیمهای کنترل صادرات، مبارزه با تروریسم هستهای، فروپاشی شبکههای غیردولتی و مبارزه با قاچاق سلاحهای هستهای و مواد آن را شامل میشود.
با پیدایش سلاحها و تکنولوژیهای هستهای، روند هنجارسازیای در این خصوص آغاز شد و به موازات آن ادامه یافت. به طور کلی میتوانیم چهار مرحله هنجارسازی را دراین دوره، از یکدیگر تمیز دهیم.
۱-بین سالهای ۱۹۴۵ تا ۱۹۷۰، هنجار کنترل تسلیحات هستهای و عدم اشاعه آن مورد توجه داراها بود، در حالی که خلع سلاح و امحای کامل این سلاحها به شدت از سوی کشورهای ندار پیگیری میشد. برخی از کشورها هم تنها خواهان استفاده صلحآمیز از انرژی و دانش هستهای بودند.
در این دوره، تعاملات گستردهای میان بازیگران عمده روابط بینالملل، حول موضوع هستهای ایجاد شد و بازیگران اصلی و در واقع داراهای هستهای توانستند، هویت هستهای خود را تثبیت كنند. پیمان NPT، نماد تثبیت هویت هستهای داراها و در عین حال، پیمانی بوده و هست که هنجارهای بینالمللی هستهای ویژهای را در جهت تثبیت هویت هستهای داراها، تولید نمود. این معاهده، بهرغم تبعیض ماهوی و ایجاد مرزبندی محکمی میان داراها و ندارها، با استقبال گستردهای در نظام بینالملل مواجه شد. براین اساس، هویتها دوگانه شد.
عده معدودی، هستهای شدند و عدهای غیرهستهای باقی ماندند. هر چند کشورهایی چون هند، پاکستان یا رژیم صهیونیستی این هویت و مرزبندی را نپذیرفتند اما این شکل کلی شکلگیری هویتهای کشورها در جهان بود. براین اساس دول هستهای، درصدد حفظ انحصاری جایگاه خود برآمدند و دول غیرهستهای که این هویتشان را پذیرفته بودند، منافع خود را در قالب هنجارهای مربوط به خلع سلاحهای هستهای، استفاده صلحآمیز از انرژی هستهای، ایجاد مناطق عاری از سلاحهای هستهای و یافتن مکانیزمهایی برای مصون بودن از مورد حمله قرار گرفتن توسط این سلاحها تعریف کردند. نکته جالب توجه این است که مؤلفههای موجود در پیمان NPT برای هردو گروه وجود داشت تا چنین هویتهایی به وجودبیاید.
۲- مرحله دوم مربوط است به دوره زمانی میان سالهای ۱۹۷۱ تا ۱۹۹۰. در این مرحله بیشترین معاهدات دوجانبه میان شوروی و ایالات متحده در رابطه با کاهش تسلیحات منعقد شد. پیمان سالت ۱ و ۲ و معاهده استارت اصلیترین آنها میباشد.
همچنین دراین مرحله است که حمایت بینالمللی از معاهده NPT افزایش مییابد و به موازات آن، تلاشهای گستردهای در جهت ایجاد مناطق عاری از سلاحهای هستهای –مطابق با ماده ۷ NPT - صورت میگیرد. رژیمهای کنترل صادرات به منظور عدم اشاعه این سلاحها، مولود این دوره است و به دنبال همین تضمینهای امنیتی به کشورهای فاقد این تسلیحات داده میشود. به موازات شکلگیری چنین روندی، با شناخت کشورها از فواید انرژی هستهای، بسیاری نیز به سمت استفاده صلحآمیز از انرژی هستهای و برنامههایی از این دست و نه سلاحهای هستهای حرکت کردند و هویت جدیدی را در نظام بینالملل تولید کردند.
۳- مرحله سوم هنجارسازی طی سالهای ۱۹۹۱ تا ۲۰۰۰ قابل شناسایی است. در این مرحله هنجارهای مربوط به عدم اشاعه سلاحهای هستهای نهادینه شد.این نهادینگی، ناشی از نگرانیهای پس از فروپاشی شوروی، تلاشهای عراق و کره شمالی در توسعه برنامه هستهای به صورت مخفیانه بود و پروتکل الحاقی، بر همین اساس پیشبینی و اجرایی شد. به طور ویژه رژیم بازرسی از طریق CTBT در این مرحله اجرایی شد.
۴- مرحله چهارم هنجارسازی، مربوط به تحولات ناشی از ۱۱ سپتامبر است که به عنوان نقطه عطف نوینی بر روابط بینالملل قابل مطالعه است. براین اساس، تروریسم هستهای به عنوان بازیگر جدید و جدی در روابط میان کشورها و نیز هویت آنها شناخته شد که براساس آن کنوانسیونهای سازمان ملل متحد قابل تأمل هستند و مطابق با آنها، تروریسم هستهای به عنوان یک تهدید جدی و اصلی علیه صلح و امنیت بینالمللی شناخته شد.
مطابق با رهیافت سازهانگاری، قرائت کشورها براساس هویتهایشان از سلاحهای هستهای نکته قابل توجه است و هر یک از کشورها براساس نظام معنایی، هویت ملی، هویت بینالمللی، قواعدها و هنجارها درک و رفتار منحصر به فردی نسبت به این موضوعات دارد و مطابق با این نظر، نظام معنایی هر کشور منحصر به فرد و متفاوت از دیگر کشورهاست.
از هنگامی که سلاحهای هستهای به کار گرفته شد، در یک مجموعه گسترده از روابط و نظامهای معنایی، هر کشوری، درک و معنای متفاوتی از این سلاحها داشته و در پی آن هویتهای متفاوتی را تولید و بازتولید نمودهاند. به عنوان مثال ژاپن، قربانی اصلیاین سلاح، هویت یک قربانی را به خود گرفت و مطابق با این هویت درصدد عدم تکرار مجدد این فاجعه را دنبال کرد.
بر همین اساس است که باید برای ایران و رابطه با ایران و مذاکره با ایران هویت واقعیاش را شناخت. ایران اسلامی، هویت منحصر به فرد خود را دارد و نمیتوان بدون درک آن هویت، به تبیین راهبردهای روابط با ایران پرداخت. هویت ایران، منبعث از دو وجهه ایرانی و اسلامی است که این دو وجهه همواره درصدد صلحجویی و امنیت پایدار بوده و است.
به ويژه اینکه نظر فقهی مقام معظم رهبري در شکلگیری هویت ایران در برابر موضوعات هستهای، بسیار نافذ و قابل توجه است و بدون تردید بدون درک این وجوه از هویت ایران اسلامی، نمیتوان به توافق با این کشور دست یافت.
بر این اساس لازم است برای فهم روابط خارجی ایران از دو کج فهمی عدول شود. ایرانهراسی و اسلامهراسی. در فضایی خارج از این دو عنصر مخرب، ایران میتواند به موجب همکاریهای گسترده و سازنده، نقش مهمتری در صلح و امنیت پایدار بین المللی ایفا نماید.