کد خبر: 473635
تاریخ انتشار: ۰۴ تير ۱۳۹۱ - ۱۶:۴۹
فارس: سخن معصومان علیه السلام براى ما حجت و دلیل است. براى شناخت بهتر ایشان به بررسى کلام امامان علیه السلام مى پردازیم.

گفتار حضرت على علیه السلام

حضرت على علیه السلام پس از تولد فرزندش، عباس علیه السلام ، وى را در آغوش کشید و فرمود: «عباس علیه السلام در پیشگاه خداوند داراى مقام بسیار ارجمندى است. خداوند به جاى دستان او که در دفاع از دین خدا از پیکر جدا مى شود، به او دو بال خواهد داد و او با آن دو بال بسان جعفر طیار در فضاى بهشت چونان فرشتگان پرواز مى کند».۱

هم چنین امیر مؤمنان علیه السلام در بیان شأن حضرت عباس علیه السلام ، سخن شیواى دیگرى دارد و آن را هنگامى بر زبان جارى مى سازد که در بستر شهادت، آخرین لحظات عمر را پشت سر مى نهد. او در آن شب، عباس علیه السلام را فرا مى خواند، در آغوش مى کشد و مى فرماید: «وَلَدى! وَ سَتَقَرُّ عَیْنى بِکَ فى یَومِ القِیامَةِ؛ فرزندم! به زودى در روز رستاخیز، دیده از دیدار تو روشن مى دارم».۲به یقین، کسى که پیشواى معصوم اسلام، در قیامت از دیدارش خرسند مى شود، باید نزد خداوند متعال داراى درجه بلندى باشد.

گفتار حضرت فاطمه علیهاالسلام

در روایتى از امام باقر علیه السلام آمده است: وقتى قیامت برپا مى شود، پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله وسلم به امیر مؤمنان على علیه السلام مى فرماید: «به فاطمه ام بگو براى شفاعت امت چه چیز را به پیشگاه خداوند عرضه مى دارى؟» حضرت على علیه السلام پیام ایشان را مى رساند و حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام در پاسخ مى فرماید: «کَفانا لِأجْلِ هذا المَقامِ الیَدانِ المَقْطُوعَتان مِن إِبْنى العَبّاس؛ دو دست بریده پسرم عباس علیه السلام براى این مقام [شفاعت] کافى است».۳

گفتار امام حسین علیه السلام

سخنان بسیارى از حضرت امام حسین علیه السلام در شأن حضرت عباس علیه السلام نقل شده است که از علاقه فراوان ایشان حکایت مى کند. عصر عاشورا در اوج عشق و علاقه به عباس علیه السلام فرمود: «اِرْکَبْ بِنفسى انت...؛ فدایت شوم، سوار بر اسب شو»۴ و چون نداى وى را شنید، فرمود: «وا مُهْجَةَ قَلباه؛ آه، محبوب دلم.»۵

هم چنین آن هنگام که خویش را بالاى سر او رساند و سرش را به دامان گرفت، با اندوه فراوان فرمود: «جَزاکَ اللّهُ خَیرا یا أَخى، لَقَدْ جاهَدْتَ فِى اللّهِ حَقَّ جِهادِهِ؛ برادر جان! خداوند به تو بهترین پاداش ها را بدهد که این گونه جهاد کامل به جا آوردى».۶آن گاه، در فراق او، دست هاى خویش را بر کمر گرفت و فرمود: «أَلآنَ اِنْکَسَرَ ظَهْرى وَ قَلَّتْ حیلتى؛ برادر جان، اینک از داغ تو کمرم شکست وراه چاره بر من بسته شد».۷سخنان گهربار دیگرى نیز از امام حسین علیه السلام در بیان جایگاه عباس علیه السلام نقل شده است.

گفتار امام سجاد علیه السلام

امام زین العابدین، علاقه زیادى به عموى خویش داشت و براى ایشان احترام بسیارى قائل بود. روزى یکى از فرزندان حضرت عباس علیه السلام وارد شد. وقتى نگاه امام سجاد علیه السلام به او افتاد اشک در چشمان مبارکش حلقه بست و فرمود: «لا یَومَ کَیَوْمِ الحُسَیْنِ؛ هیچ روزى مانند عاشورا نیست». سپس فرمود: «خداوند، عمویم عباس علیه السلام را بیامرزد که به راستى، جانبازى و فداکارى کرد و خود را فدا ساخت و دستانش قطع شد. خداوند نیز هم چون عمویش، جعفر طیار، دو بال به او ارزانى داشت تا با آن ها، در بهشت به پرواز درآید. آرى، عباس نزد پروردگار بلندمرتبه جایگاهى دارد که همه شهیدان در روز قیامت به جایگاه او رشک مى برند و آرزوى آن را دارند».۸

بر رفعت جاهت، شهدا رشک برند وز بحر نگاهت، گهر اشک برند

مشکى که پر آب کردى از کوثر عشق خلق دو جهان فیض از آن مشک برند۹

گفتار امام صادق علیه السلام

زیباترین تعبیرها درباره حضرت عباس علیه السلام ، در زیارت نامه اى، از امام صادق علیه السلام آمده است که در پایان این بخش به آن خواهیم پرداخت. عبارت هاى زیباى این زیارت نامه، از روح بلند و فداکار ایشان نشان دارد و تابندگى حماسه و عرفان آن بزرگوار را بیشتر جلوه گر مى سازد.از امام صادق علیه السلام سخنان دیگرى نیز در گستره ستایش این چهره تابناک بر جاى مانده است.

امام صادق علیه السلام فرمود: «کانَ عَمُّنَا العباس بن على؛ ناقِدَ البَصیرَةِ، صُلبَ الایمانِ، جاهَدَ مَعَ أبى عَبْدِاللّهِ عَلیه السَّلامُ وَ اُبْلِىَ بلاءً حَسَنا و مَضى شَهیدا؛ عموى ما، حضرت عباس بن على علیه السلام ، داراى بینشى ژرف و ایمانى استوار بود. در رکاب برادرش جهاد فرمود و از آزمون الهى پیروز درآمد و با شهادت رحل زندگى برچید».۱۰

گفتار امام هادى علیه السلام

در زیارت پرفیض ناحیه مقدسه که از زبان مبارک امام هادى علیه السلام زینت گفتار یافته است، خطاب به حضرت عباس علیه السلام چنین مى خوانیم:«السَّلامُ عَلى اَبِى الفَضْلِ العَبّاسِ بنِ أَمیرِالمُؤمِنین، المُواسىِ اَخاهُ بِنَفْسِهِ اَلْآخِذُ لِغَدِهِ مِنْ اِمْسِهِ الفادىِ لَهُ، الواقى السّاعِىِ اِلَیْهِ بِمائِهِ المَقْطُوعَةِ یَداهُ؛ سلام بر تو ابوالفضل العباس، فرزند امیر مؤمنان علیه السلام ، هم او که با کمال ایثار، برادرى را به جاى آورد، دنیاى خویش را وسیله آخرت قرار داد، خود را فداى برادر ساخت، نگهبان تلاش گر و آبرسان او بود و هم او که دو دستش قطع شد».۱۱امام هادى علیه السلام با این کلمات پرسوز و گداز که شرح حال کاملى از واقعه عاشوراست، فداکارى عباس علیه السلام را به تصویر کشید.

تلاش هاى سیاسى حضرت عباس علیه السلام

عصر امیرمؤمنان على علیه السلام

دوران امامت حضرت على علیه السلام به دو بخش سکوت و خلافت تقسیم مى شود و در سحرگاه شب بیست و یکم ماه رمضان سال چهلم هجرى با شهادت به پایان مى رسد. با گذرى کوتاه به زندگانى ایشان، فعالیت هاى حضرت عباس علیه السلام را در آن دوران مورد پژوهش قرار مى دهیم.

۱. دوران سکوت

پس از رحلت پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه و آله وسلم که خلافت از راه اصلى خود منحرف شد، على علیه السلام از حکومت بر مردم کناره گرفت و بیش از دو دهه سکوت اختیار کرد. ایشان که بدون دخالت مستقیم در امور سیاسى، اوضاع را زیر نظر داشت، مى فرماید: «صَبَرتُ وَ فِى الْعَینِ قَذىً وَ فِى الحَلْقِ شَجَىً؛ با خارى در چشم و استخوانى در گلو، شکیبایى پیشه ساختم».۱۲

او بردبارى و سکوت را شیوه خویش قرار داده بود، مانند کسى که خار در چشم دارد و نمى تواند پلک بزند، ولى باید دیدگانش را باز نگه دارد یا هم چون کسى که استخوانى در گلو دارد، ولى توان سخن گفتنش نیست. این کنایه، اوضاع آن روزگار را به زیبایى ترسیم مى کند. حضرت باید بر احوال مسلمانان نظارت مى داشت؛ و در همان حال باید به سفارش پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم صبر مى کرد و از حق اعتراض خود چشم مى پوشید.

به همین دلیل، ایشان تنها در مواقع ضرورى و حساس، در مسایل حکومتى دخالت مى کرد.از امام صادق علیه السلام پرسیدند: چرا على علیه السلام این قدر سکوت کرد و در مسایل سیاسى جامعه دخالت نکرد؟ ایشان در پاسخ فرمود: «از ترس این که مردم کافر شوند!»۱۳بارى، فاطمه علیهاالسلام از دنیا مى رود و على علیه السلام تنهاتر مى شود. چاه و شب تنها همرازان شب هاى غمناک على علیه السلام هستند.

عباس علیه السلام نیز در چنین شب هایى پا به عرصه زندگى مى نهد. سال ها مى گذرد و مسلمانان، قدرت سیاسى و اقتصادى بیشترى پیدا مى کنند. بر اختلاف طبقاتى میان اقشار جامعه افزوده مى شود. بر اثر لشکر کشى هاى فراوان و کسب غنایم، فساد کارگزاران پدید مى آید و با ایجاد شکاف طبقاتى در جامعه، کم کم نارضایتى از دستگاه حکومتى بالا مى گیرد.

یاران باوفاى على علیه السلام در انزوا روزگار مى گذرانند و کسانى چون مروان بن حکم، خالد بن ولید، ولید بن عقبه و ابوموسى اشعرى در زمان عثمان، به دستگاه حکومتى راه پیدا مى کنند. سرمایه دارى در نظام، رخنه مى کند و مخالفان، سرکوب مى شوند. ابوذر، زبان گویاى مردم ستم دیده، به ربذه تبعید مى شود و در آن جا جان مى سپارد. عبداللّه بن مسعود که از قرّاء سبعه و بلبل بوستان با طراوت قرآن است، باید خاموشى گزیند و عمار یاسر، پیشاهنگ سپاه اسلام به جرم اعتراض، به شدت سرکوب و تنبیه مى شود. نارضایتى ها که در زمان خلیفه سوم به اوج خود رسیده است، سرانجام به قتل او پایان مى یابد و على علیه السلام به خلافت مى رسد.۱۴

عباس علیه السلام که در این هنگام نوجوانى پرشور است، تبعیض ها، قوم گرایى ها و حق کشى ها را مى بیند و در دامان پدر خویش، راه مبارزه و سکوت، حق طلبى و باطل ستیزى را مى آموزد با به خلافت رسیدن پدر، کم کم آن ها را به کار مى بندد و آماده روزى مى شود که رو در روىِ ستم پیشگى بایستد.

۲. دوران خلافت

حضرت على علیه السلام در جامعه اى نابسامان و عصرى آشوب زده به خلافت رسید و دوران کوتاه خلافت ایشان در جنگ هاى گوناگون با یاغیان و جدایى طلبانى سپرى شد که به بهانه هاى گوناگون شمشیر مى کشیدند. شعار وى برقرارى برابرى در میان توده هاى مردمى اعم از نیازمند و دارا بود و این مسأله براى بسیارى از فرصت طلبان خوشایند نبود.

الف. نخستین حضور در صحنه سیاسى

پس از گذشت چند ماه از تأسیس حکومت علوى، گروهى از همانان که با على علیه السلام بیعت کرده بودند، بصره را تصرف کردند و با شعار خونخواهى عثمان، فتنه جمل را برپا داشتند. عباس علیه السلام که در این هنگام جوانى نورس بود، به همراه پدر و برادران خود از مدینه بیرون رفت. این مسأله به عنوان نخستین حرکت سیاسى در پرونده حضرت عباس علیه السلام ثبت شده است. با این حال، گویا کم سن و سال بودن این نوجوان تلاشگر سبب شده است تلاش هاى او از حافظه تاریخ پاک شود و تاریخ، حضور او را در این جنگ فراموش کرده است!

ب. درخشش در صفین

پس از پایان جنگ جمل، جنگ صفین به سرکردگى معاویه آغاز شد که شدیدترین جنگ این دوران بود و هیجده ماه به طول انجامید. حضور پر تلاش حضرت عباس علیه السلام در این نبرد، صفحه اى زرین را در کتاب عمر ایشان به یادگار نهاد که آن را مرهون پرورش یافتن در محضر آموزگارى چون على علیه السلام است. آورده اند:

در صفین، مردى تنومند در لشکر معاویه بود که کُرَیْب نام داشت. او به قدرى قوى بود که وقتى سکه اى را در دست مى فشرد، نقش هاى روى آن پاک مى شد.

کریب به میدان نبرد آمد و مبارز طلبید. مرتفع بن رضاح زبیدى براى هماوردى او به میدان شتافت، ولى کشته شد. پس از او شرحبیل بن بکر و حرث بن حلاج شیبانى نیز با او درگیر شدند؛ ولى آنان نیز به شهادت رسیدند.

امیرالمؤمنین على علیه السلام براى مبارزه با او آماده شد، ولى براى این که او از ترس ایشان فرار نکند و هم چنین به فرزند برومند خود عباس علیه السلام که هنوز تجربه چندانى نداشت و براى احیاى حق به آوردگاه جنگ آمده بود، قوت قلب بدهد، لباس عباس علیه السلام را بیرون آورد و بر تن تن کرد. سپس لباس هاى خود را به تن عباس علیه السلام پوشاند و براى پیکار آمده شد. على علیه السلام در چشم بر هم زدنى، نام کریب را از لوح هستى زدود، سپس بازگشت و براى روحیه دادن به فرزند دیگر خود، محمد بن حنفیه وارد عمل شد و براى مبارزه با خونخواهان کریب، وى را بالاى نعش او فرستاد. او نیز هفت تن از خونخواهان کریب را کشت».۱۵

این جریان نخست حکایت از آن دارد که عباس علیه السلام در صفین حضور داشته است و دیگر این که نوجوانى تنومند و قوى بوده، به گونه اى که پدرش که خود مردى قوى و جنگجو بود، زره او را پوشیده و به جنگ رفته است. گذشته از این دو مطلب، این حکایت، تلاش حضرت على علیه السلام براى دمیدن روحیه سلحشورى در فرزندان خود را مى رساند.

ج. آب رسانى، تجربه پیشین

پس از ورود سپاه هشتاد و پنج هزار نفرى معاویه به صفین، وى براى شکست دادن امیرالمؤمنین علیه السلام ، چهل هزار نفر را به فرماندهى ابوالاعور اسلمى به نگاهبانى از آبراه فرات مى گمارد. سپاهیان خسته و تشنه على علیه السلام چون به صفین مى رسند، آب را بسته مى بینند. مطابق پاره اى از نقل ها، چندین گردان براى گشودن آبراه وارد عمل مى شوند؛ ولى شکست مى خورند. در این هنگام، امام حسین علیه السلام به همراه برادر خود عباس علیه السلام و مالک اشتر، به شریعه یورش مى برند و آبراه را آزاد مى کنند.۱۶

به گفته برخى تاریخ نویسان، هنگامى که امام حسین در روز عاشورا به عباس علیه السلام اجازه نبرد نمى دهد، او خطاب به امام حسین علیه السلام عرض مى کند: «آیا به یاد مى آورى در صفین آن گاه که آب را بر روى ما بستند، به همراه تو براى آزاد کردن آب بسیار تلاش کردم و موفق شدم و در حالى که گرد و غبار صورتم را پوشانیده بود، نزد پدرم بازگشتم».۱۷

قضیه از این قرار است که حضرت عباس علیه السلام براى گشودن آبراه، در نبرد تن به تن با پهلوانانى که همه از یک خانواده اند، هنگامه اى شگفت انگیز، برپا مى کند. عباس علیه السلام یا نقابى بر چهره وارد میدان مى شود و رجزى مى خواند. معاویه به پهلوانى از سپاه خود که ابوشعثاء نام دارد، فرمان رویارویى مى دهد؛ ولى وى در پاسخ مى گوید: «مردم شام مرا با هزار سوار برابر مى دانند و تو مى خواهى مرا به جنگ نوجوانى بفرستى؟» آن گاه کوچک ترین فرزند خود را براى مقابله با وى روانه کرد. حضرت او را به هلاکت رساند.

ابوشعثاء فرزند دیگر خودرا فرستاد که او هم نیز چندان تاب نیاورد و به هلاکت رسید. او یکایک، فرزندان خود را که هر کدام نام آورى بودند، به نبرد با عباس علیه السلام مى فرستاد، ولى در مدت کوتاهى به زمین مى افتادند. سرانجام ابوشعثاء براى انتقام گرفتن و برگرداندن حیثیت نظامى بر باد رفته اش شمشیر کشید، ولى او نیز به خاک افتاد. در این لحظه، على علیه السلام جوان نقابدار را به لشکرگاه فرا خواند و او پیروزمندانه به اردوگاه خود بازگشت.على علیه السلام به استقبال او رفت، نقاب را از چهره اش برداشت و چشمانش را بوسید.۱۸

کیست این کز غبار مى آید گرد میدان نشسته بر رویش؟

تیغ با شیوه پدر بسته غیرت مرتضى به بازویش۱۹

۳. شهادت امیرمؤمنان على علیه السلام

دوران سراسر رنج و سختى امیرمؤمنان علیه السلام در شب ۲۱ ماه رمضان سال ۴۰ هجرى با ضربه شمشیر ابن ملجم مرادى در سحرگاه ۱۹ رمضان به پایان آمد و آن تن خسته و زخم خورده از ستم دوران، در سرخى شهادت به آرامش جاوید رسید. در آن هنگامه، نداى «فُزْتُ وَ رَبِّ الکَعْبَه»، گویاترین فریادِ مظلومیت على علیه السلام بود.

سفارش به عباس علیه السلام

آن هنگام که على علیه السلام ، نیمه جان، در بستر شهادت افتاده است و به سوى جاودانگى گام بر مى دارد، فرزندان خویش را فرا مى خواند تا آنان را مورد تفقد قرار دهد. او آنان را به تداوم خط سبز رهبرى خویش سفارش مى کند تا نداى حق همیشه زنده بماند. در این میان، عباس علیه السلام را به سینه خود مى چسباند و مى فرماید: «پسرم! به زودى در قیامت، چشمم به دیدار تو روشن مى شود. به خاطر داشته باش که در روز عاشورا به جاى من، فرزندم حسین را یارى کنى».۲۰

عصر امام حسن مجتبى علیه السلام

دوران امام مجتبى علیه السلام نیز به دو بخش خلافت و صلح تقسیم مى شود. که با نگاهى گذرا به اوضاع سیاسى آن زمان و ماهیت صلح حضرت گذرا، فعالیت هاى حضرت عباس علیه السلام در دوران خلافت و صلح امام حسن علیه السلام را بررسى مى کنیم.

۱. دوره خلافت

دوران خلافت امام مجتبى علیه السلام بسیار کوتاه بود. ایشان مدت شش ماه و چهار روز در کوفه خلافت کرد که این دوره کوتاه نیز در نابسامانى و کشمکش سودجویان و قدرت طلبان سپرى شد. ایشان با همان مردمى رو به رو بود که در اثر سیاست بازى هاى معاویه فریب خورده بودند و نمى خواستند، در جبهه حق شرکت کنند.

امام مجتبى علیه السلام با دیدن بى وفایى یاران، براى حفظ جان و ناموس افراد بى گناه از حکومت کناره گرفت و حضرت عباس علیه السلام نیز با پیروى از ایشان سکوت کرد. بر همین اساس، که امام صادق علیه السلام در آغاز زیارت نامه ایشان مى فرماید: «سلام بر تو اى بنده نیکوکار و فرمانبردار خدا و پیامبر خدا و مطیع امیرالمؤمنین و حسن و حسین».

۲. پس از صلح

پس از بازگشت حضرت به مدینه، غربت و انزواى ایشان دو چندان شد تا آن جا که حضرت را به نام خوار کننده مسلمانان خواندند.۲۱ تبلیغات زهرآگین دشمنان علیه خاندان عصمت روز به روز اوج مى گرفت و بر مظلومیت آنان افزوده مى شد. با این حال، اما این مسأله هرگز سبب نشد حضرت عباس علیه السلام که از اوضاع سیاسى وقت به تنگ آمده بود، دست به عملى خودسرانه بزند. هر چند صلح با روحیه جنگاورى و رشادت ایشان سازگارى نداشت، اصل پیروى بى چون و چرا از امام بر حق زمان، او را به سکوت وادار مى کرد. البته اوضاع و احوال درونى و برونى جامعه، هیچ گاه از دیدگان بیدار وى پنهان نبود و او هوشیارانه به وظایف خود عمل مى کرد.

۳. شهادت امام مجتبى علیه السلام

سرانجام در ۲۸ صفر سال ۵۰ هجرى، کتاب زندگانى پر رنج امام مجتبى علیه السلام که در تنهایى و خیانت اطرافیان گذشت بسته شد. امام حسین علیه السلام به همراه برادر رشیدش عباس علیه السلام ، پیکر مسموم امام خویش را با احترام به سوى مزار جدش رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم تشییع کرد، ولى دسته اى از مخالفان، از دفن شدن پیکر ایشان در جوار مرقد نورانى پیامبراکرم صلى الله علیه و آله وسلم جلوگیرى و تابوت حضرت را تیر باران کردند.

عباس علیه السلام که غیرت حیدرى در رگ هایش موج مى زد، با دیدن چنین صحنه اى برآشفت سبوى بردبارى اش را شکست و دست به قبضه شمشیر برد. امام حسین علیه السلام سفارش امام مجتبى علیه السلام را مبنى بر این که راضى نیست هنگام خاک سپارى او قطره خونى ریخته شود، یادآور شد.

و از این رو عباس علیه السلام بار دیگر شکیبایى پیشه ساخت و چون تیغى برهنه در کوره صبر آبدیده تر شد و در انتظار روزى نشست که بتواند برّندگى این تیغ را در احیاى حق و حق طلبى به ستم پیشگان نشان دهد.۲۲این رویداد به خوبى گویاى روح ولایت پذیر و آگاه ایشان است. حساسیت این مسأله وقتى افزایش مى یابد که شخص توان رویارویى با دشمن را در خود ببیند، ولى براى رعایت مصلحت جامعه دم بر نیاورد.

عصر امام حسین علیه السلام

دوران امامت حضرت امام حسین علیه السلام نیز به دو بخش پیش از حادثه کربلا و پس از حادثه کربلا تقسیم مى شود. بیشترین فعالیت حضرت عباس علیه السلام در این دوران بود. این حضور فعال، انگیزه هاى گوناگونى دارد که در فصل بعد، به طور کامل به آن خواهیم پرداخت و در این جا تنها به بیان فعالیت هاى حضرت عباس علیه السلام پیش از واقعه کربلا مى پردازیم.

۱. عملکرد معاویه

معاویه که فردى عوام فریب، ریاکار و بسیار حیله گر بود، مبارزه پى گیرى را براى براندازى اسلام راستین و خدشه دار کردن چهره نورانى معصومین علیهم السلام طراحى و آغاز کرده بود و در این را از هیچ کوششى فروگذار نمى کرد. در دوره خلافت او، مردم فریبى، رانت خوارى، قومى گرایى و جبرگرایى به اوج خود مى رسد. او مخالفانش را به شدت رسوا و سرکوب مى کرد. خواص را زیر فشار شدید قرار مى داد. بسیارى را نیز با رشوه دهى مى خرید یا با تهدید و شکنجه و قتل از سر راه بر مى داشت.

از زشت ترین عملکردهاى معاویه در زمان خلافت، دستور وى مبنى بر سبّ کردن على علیه السلام بر بالاى منبرها بود که در دراز مدت، در بافت مردمى جامعه اسلامى اثر شومى بر جا گذاشت، به گونه اى که کودکان بسیارى با کینه على علیه السلام بزرگ شدند! این بدعت معاویه، ۶۹ سال به طول انجامید و تا زمان عمر بن عبدالعزیز که هم دوره امام صادق علیه السلام بود، ادامه یافت.

دیگر بدعتى که در این دوره، در راستاى لکه دار کردن فرهنگ اهل بیت علیهم السلام انجام شد، جعل احادیث است.۲۳ دستگاه دروغ پراکنى با جعلِ سخنان پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله وسلم، از اسلام، دینى پوشالى، سست بنیاد و تقلیدى ساخت و سبب شد مسلمانان با باورهاى ضعیف رشد کنند و برداشتى سطحى از اسلام داشته باشند. معاویه با این کار مى خواست هرگاه منافع خلیفه به خطر افتاد، از نیروى مردمى که چشم و گوش بسته و به فرمان او بودند، بهره لازم را ببرد. به همین منظور، فقیهان دربارى را به جعل حدیث وا داشت و هر روز بر پیروان فرقه هاى مُرجعه افزود۲۴ و میان مسلمانان، شکاف عمیقى ایجاد کرد.

دوران ۲۰ ساله حکومت معاویه از دشوارترین سال هاى زندگى مردم به ویژه دوستداران و شیعیان امیرمؤمنان علیه السلام بود تا جایى که معاویه به فرمانداران و کارگزاران خود نوشت هرگز شهادت فرزندان على علیه السلام و شیعیانش را نپذیرند و به همگى آنان دستور داد اگر دو نفر شهادت دادند که شخصى از دوستداران على و خاندان اوست، نامش را از دفتر بیت المال حذف و همه حقوق او را قطع کنند.

هر جا که شیعه یافت مى شد، به بهانه هاى مختلف به قتل مى رسید و دستگاه حکومتى تنها به احتمال این که کسى از شیعیان على علیه السلام باشد، دست و پاى او را مى برید. هر کس به دوستى با خاندان رسول اکرم صلى الله علیه و آله وسلمشهره بود، زندانى مى شد و دارایى هایش به غارت مى رفت.۲۵

۲. عملکرد یزید

معاویه پس از ۲۰ سال ستم کارى بر شیعیان و اسلام راستین، در حال هذیان گویى مُرد و پرونده سیاهى از عملکرد ناشایست خود بر جاى گذاشت. یکى از دانشمندان اروپایى در وصف او و خلافتش مى نویسد: «اگر قدرت داشتم، مجسمه معاویه را در شلوغ ترین میدان شهر با طلا نصب مى کردم؛ زیرا اگر او نبود، اکنون اسلام تمام اروپا را فرا گرفته بود!»۲۶

او پیش از مرگ، به پسرش یزید چنین وصیت کرد: «من رنج بار بستن و کوچیدن را از تو برداشتم، کارها را برایت هموار کردم، دشمنان را برایت رام کردم و بزرگان عرب را فرمانبردار تو ساختم. اهل شام را منظور دار که اصل تو هستند. هر کس از آنان نزد تو آمد، او را گرامى دار و هر کس هم نیامد، تو احوالش را بپرس ... من نمى ترسم که کسانى با تو در حکومت نزاع کنند، به جز چهار نفر: حسین بن على، عبداللّه بن عمر، عبداللّه بن زبیر و عبد الرحمان بن ابى بکر ... حسین بن على سرانجام خروج مى کند. اگر بر او پیروز شوى، از او در گذر که حق خویشى دارد و حقش بزرگ و از نزدیکان پیامبر است ...».۲۷

گفتنى است حکومت یزید با حکومت پدرش، تفاوت هاى بنیادین داشت. خلق و خوى یزید که از مادرش میسون به ارث برده بود، از وى انسانى پلید ساخته بود. او همواره مست و سرگرم سگ بازى و میمون بازى بود و شهوت پرستى و ناپختگى و مى گسارى، صلاحیت اداره کشور را از وى مى ستاند.۲۸معاویه براى این که او را از معرض این اتهام دور کند و وا نمود سازد که صلاحیت خلافت را داراست، او را به همراه سپاهى به جنگ با رومیان روانه ساخت.

سپاهیان او زودتر از فرمانده به محل رسیدند، ولى دچار بیمارى شدیدى شدند، همگى به هلاکت رسیدند. یزید که در میانه راه، منزلى به نام دیر مرّان را براى عیاشى و استراحت انتخاب کرده و در آن جا مانده بود، چون از این حادثه با خبر مى شود، با آسودگى خاطر مى سراید: «من که در دیر مرّان بر بالش ها تکیه زدم و ام کلثوم را در آغوش کشیده ام، باکى ندارم که بر سر سپاهم چه مى آید.»۲۹

این مسایل ، تفاوت بنیادین حکومت یزید را با پدرش نشان مى دهد. وى به هیچ وجه به مقدسات پاى بندى نداشت و حتى حاضر نبود مانند پدرش به آیین ورزى تظاهر کند. او آن قدر در فساد و آلودگى پیش رفت که مى گسارى و عیاشى او به اطرافیان و حتى به مردم سرایت کرد. یزید آشکارا رسالت و وحى پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله وسلم را انکار مى کرد و مى سرود: «محمد با سلطنت بازى مى کرد. نه وحى بر او نازل مى شد و نه هیچ خبر دیگرى از آسمان برایش مى آمد».۳۰یزید در حکومت سه ساله خود، سه جنایت بزرگ انجام داد: در سال نخست حکومتش، بزرگ ترین جنایت تاریخ، واقعه عاشورا را رقم زد؛ در سال دوم، قتل عام بزرگ مردم مدینه را در واقعه حرّه به انجام رسانید و در سال سوم نیز مسجدالحرام را ویران کرد.۳۱

۳. موضع گیرى امام حسین علیه السلام

معاویه کوشید تا پیش از مرگ، رأى همگان را براى ولایت عهدى فرزندش، یزید موافق سازد و در انجام آن حتى به زور دست یازید. به همین دلیل، به یکى از مزدوران جلادش به نام ضحاک بن قیس دستور داد که ولایت عهدى یزید را آشکارا اعلام کند و مردم را به زور، به اطاعت از ولى عهد و بیعت با یزید وا دارد و مخالفان را نیز از سر راه بردارد.

از سوى دیگر مروان را که نخست در شمار مخالفان بود، تطمیع کرد و او را به دروغ ولى عهد یزید ساخت. سپس به او وعده فرماندارى مدینه داد۳۲ تا از بى رحمى و دشمنى او با امامان معصوم علیه السلام بهره برد و بدین ترتیب، از مخالف همیشگى و سرسخت خود، حضرت ابا عبداللّه الحسین علیه السلام ، براى فرزندش بیعت بگیرد.

گفتنى است امام حسین علیه السلام با صراحت در برابر این حرکت شوم، قد علم کرد و به معاویه نوشت: «اگر مردم را با زور و اکراه به بیعت با پسرت بکشى، با این که او جوانى بى تجربه، شرابخوار و سگ باز است، بدان که در حقیقت به زیان خود اقدام کرده اى و دین خودت را تباه ساخته اى.»۳۳ حضرت با این موضع گیرى تند، آشکارا مخالفت خود را با به حکومت رسیدن یزید اعلام داشت.

۴. موضع گیرى حضرت عباس علیه السلام

در این اوضاع آشفته که از یک سو، دنیاطلبى و شهوت پرستى به مردم هجوم آورده بود و از سوى دیگر، تحریفات و تبلیغات امویان براى موجّه جلوه دادن یزید به گونه هاى مختلف اعم از مردم فریبى، تهدید و شکنجه، تطمیع و ...، جبهه حقیقت جویى و ستم ستیزى را خالى مى کرد، حضرت عباس علیه السلام با آگاهى هر چه بیشتر در موضع طرفدارى از حق پافشارى مى کرد. وى دوشادوش امام راستین و برادر خود به سوى اصلاح جامعه گام بر مى داشت؛ جامعه اى که امام حسین علیه السلام در وصف آن فرمود: «حال که فرمانروایى مسلمانان به دست فاسقى چون یزید سپرده شده است، پس دیگر باید با اسلام خداحافظى کرد».۳۴

حضرت عباس علیه السلام هوشیارانه جامعه خود را زیر نظر داشت و هیچ یک از وعده هاى بنى امیه، ایشان را از صف حق پرستى جدا نساخت و تهدید و فشارهاى آنان براى بیعت گرفتن نیز در وى اثر نگذاشت. او همواره پشتیبانى بى دریغش را از امام خویش اعلام مى کرد. یزید پس از مرگ پدرش براى فرماندارِ وقت مدینه، ولید بن عُتبه نوشت: «حسین را احضار کن و بى درنگ از او بیعت بگیر و اگر سر باز زد، گردنش را بزن و سرش را براى من بفرست».۳۵

ولید با مروان مشورت کرد. مروان که دشمن سرسخت اهل بیت علیهم السلامبود، در پاسخ ولید گفت: «اگر من جاى تو بودم، بى درنگ گردن او را مى زدم؛ چون حسین علیه السلام هرگز بیعت نمى کند.»۳۶ ولید پیکى براى حضرت فرستاد و او را به فرماندارى دعوت کرد. حضرت عباس علیه السلام ، یار و همراه همیشگى امام حسین علیه السلام که از تنها رفتن ایشان هراس داشت، با سى تن از بنى هاشم براى پاسدارى از ایشان همراه شدند۳۷ ولید، نامه یزید را براى حضرت خواند، امام با قاطعیت فرمود: «من هرگز با یزید بیعت نمى کنم». مروان به سوى امام یورش برد، ولى حضرت عباس علیه السلام و همراهانش که بیرون ساختمان منتظر دستور حضرت بودند، براى دفاع از ایشان به داخل ریختند و حضرت را بدون خونریزى بیرون آوردند.۳۸

حضرت عباس علیه السلام از آن پس همواره براى محافظت از جان ایشان همراه آن حضرت بود. همان گونه که على علیه السلام در محافظت از رسول خدا فرمود: «من هم چون بچه شترى که دنبال مادرش سایه به سایه حرکت مى کند، به دنبال پیامبر حرکت مى کردم»۳۹ عباس علیه السلام نیز براى بهره گرفتن از نور وجود امام حسین علیه السلام و حفظ جان گرامى وى، لحظه اى از او جدا نمى شد.

حتى آن هنگام که بسیارى از نزدیکان حسین علیه السلام ، او را تنها گذاشته بودند و بعضى نیز به نصیحت وى مى پرداختند، حضرت عباس علیه السلام دوشادوش امام خویش، از دستورهاى ایشان پیروى مى کرد.محمد بن حنفیه که ده سال از امام حسین علیه السلام کوچک تر بود، براى نصیحت به ایشان و حضرت عباس علیه السلام مى گوید: «براى رفع خطر، با یزید بیعت کنید!.»۴۰

امام حسین علیه السلام نیز در نامه اى کوتاه، از رویدادهاى آینده و شرایط حاکم بر جامعه، تحلیلى عمیق ارایه مى دهد. آن حضرت مى نویسد: «هر کس به من بپیوندد، شهید مى شود و هر کس روى گرداند، پیروزى را در نخواهد یافت، والسلام.»۴۱ پیداست که امام حسین علیه السلام در فضایى مه آلود حرکت نکرده و به خوبى از شرایط اجتماع آگاه بوده است و افق هاى دور را نگریسته بود. از این رو، در برابر اندرز خیرخواهان، با مهرورزى از آنان سپاسگزارى مى کرد. شگفت آن که آن حضرت به هیچ کس امر نمى کند که با او همراه شود، بلکه براى یکدست کردن و سالم سازى انگیزه هاى همراهان مى گوید هر کس با او بیاید، شهید خواهد شد.

نیست در این راه غیر از تیر و تیغ گو میا هر کس ز جان دارد دریغ

جاى پا باید به سر بشتافتن نیست شرط راه، رو بر تافتن۴۲

امام براى یارى به هیچ کس اصرار نکرد؛ حتى از برادرش محمد بن حنفیه و شوهر خواهرش عبداللّه بن جعفر و پسر عمویش عبداللّه بن عباس و دیگر یاران نزدیک، درخواست یارى و همراهى نمى کند.عبداللّه بن جعفر براى منصرف ساختن امام از سفر، بسیار کوشید و به حضرت گفت که براى خروج و قیام عجله نکند!۴۳ و نامه اش را به پسران خویش داد تا به حضرت برسانند.

خود نیز به مکه آمد تا از رابطه دوستانه اى که با حاکم مکه داشت، براى منصرف ساختن امام بهره جوید. حاکم مکه، دوست دوران کودکى و جوانى عبداللّه بود. عبداللّه از او خواست که نامه اى براى امام حسین علیه السلام بنویسد و به او امان دهد. عمر بن سعید، حاکم مکه به عبداللّه گفت که متن نامه را هر گونه مى خواهى، بنویس تا من مهر کنم. عبداللّه نیز نوشت: «باعث اختلاف نشو و بدان امان بهتر از جنگ است.»۴۴

هنگامى که حاکم مکه، نامه مهر زده را براى امام فرستاد، امام حسین علیه السلام در پاسخ، این گونه نگاشت: «کسى که مردم را به خدا و رسول او فرا مى خواند و عمل صالح انجام مى دهد، هرگز موجب اختلاف و دشمنى نمى شود. مرا به امان و نیکى خوانده اید. بدانید که بهترین امان نزد خداوند است و هر کس در دنیا از خداوند خوف نداشته باشد، در روز قیامت امان نخواهد داشت. از خداوند متعال، خوف او را در دنیا مى خواهم که این خوف، موجب امان روز قیامت است».۴۵

اصرار و پافشارى عبداللّه به جایى نرسید و همان گونه که شرط ضمن عقد حضرت زینب علیهاالسلام با او بود، خانواده عبداللّه از وى جدا شدند. و زینب علیهاالسلام براى همراهى، با برادر پسران خود را نیز همراه مى برد. امام در پاسخ اصرار فراوان عبداللّه مبنى بر ماندن مى فرماید: «پیامبر خدا را در رؤیا دیده ام و به من فرمان داد که همین کار را انجام دهم و شایسته نیز همین است».۴۶عبداللّه پرسید: آن رؤیا چه بوده است؟ امام نیز فرموده: «با کسى درباره آن صحبت نمى کنم تا این که به دیدار پروردگارم بشتابم».۴۷چون عبداللّه مى بیند اصرار سودى نمى بخشد، فرزندان خویش را با مادرشان همراه مى سازد تا با حسین علیه السلام به کربلا بروند.

امروزمرا در دل جز یارنمى گنجد وز یار چنان پرشد کاغیارنمى گنجد

عبداللّه بن عباس نیز که از جمله بازماندگان بود، با دلایلى که ماندن وى را موجّه مى ساخت، با یک تحلیل سیاسى متکى بر خردِ ظاهربین، از حضرت خواست از رفتن دست بردارد. او فکر مى کرد که امام با برنامه ریزى همه جانبه، مى خواهد به مکه برود تا همگان را به بیعت با خود فرا خواند و در پایان حکومت را در دست گیرد.

نگرانى او از این بود که در غیاب امام حسین علیه السلام ، رقیب سیاسى وى، عبداللّه بن زبیر که رفتن حضرت را انتظار مى کشید، از فضاى باز سیاسى سود جوید. امام به یاران خود گفته بود که هیچ چیزى در دنیا براى عبداللّه بن زبیر دوست داشتنى تر از این نیست که من از حجاز بروم؛ زیرا تا وقتى در حجاز هستم، کسى به او توجه نمى کند.۴۸

ابن عباس نیز هنگام خداحافظى با امام حسین علیه السلام ، مى گریست و مى گفت: «چشم ابن زبیر را روشن کردى! به خدا سوگند مى دانم که به زودى میان زنان و دخترانت کشته خواهى شد».۴۹در این میان، حضرت عباس علیه السلام به جاى نصیحت کردن امام خویش، اطاعت و فرمانبردارى را شایسته تر دید و بدون ذره اى مصلحت اندیشى فردى و لحظه اى درنگ در تصمیم گیرى؛ آینده نگرى و خیرخواهى را به پیشواى خویش واگذار کرد و به دستورهاى او گردن نهاد. این کار، رمز ممتاز بودن و وارستگى ایشان در میان اطرافیان حضرت بود و در سطح کلان، رمز شکوه مندى انقلاب عاشورا در آن نهفته بود؛ زیرا وقتى سرباز فداکارى به صلاحیت پیشوا و فرمانده خود ایمان دارد، خیراندیشى او را اطمینان بخش مى داند.

رهبر معظم انقلاب در شکوه مندى انقلاب عاشورا و معرفى شخصیت وارسته و فداکار حضرت عباس علیه السلام فرمودند: «به نظر بنده، مسأله عاشورا از این جهت کمال اهمیت را دارد که فداکارى و از خود گذشتگى اى که در این قضیه انجام گرفت، یک فداکارى و از خودگذشتگى استثنایى بود ... لُب و جوهره حادثه عاشورا این است که در یک دنیایى که همه جاى آن را ظلمت و فساد و ستم فرا گرفته بود، حسین بن على علیه السلام براى نجات اسلام قیام کرد و هیچ کس در این دنیاى بزرگ به او کمک نکرد؛ حتى دوستان آن بزرگوار و کسانى که هر کدام مى توانستند جمعیتى را به مبارزه با یزید بکشانند، به او کمک نکردند و هر کدام به یک عنوان از میدان خارج شدند و گریختند. ابن عباس، عبداللّه جعفر، عبداللّه بن زبیر و بزرگان باقیمانده از صحابه و تابعین، هر کدام به یک نحو میدان را خالى کردند ... حتى براى این که کار خود را توجیه کنند، آمدند خدمت حسین بن على علیه السلام و به آن بزرگوار اصرار کردند که آقا شما هم قیام نکنید و به جنگ با یزید نروید».۵۰

در چنین شرایط بحرانى و حساسى که همگى از زیر بار مسؤولیت، شانه خالى مى کنند، ابوالفضل العباس علیه السلام قهرمانانه پرچم اسلام را به دوش مى کشد و پیشاپیش کاروان عاشقان، مدینه را به قصد کربلا ترک مى گوید افزون بر آن، براى اثبات وفادارى و فداکارى خود، برادران و فرزندان خویش را نیز همراه مى سازد و بدین گونه، نام خود را بر بالاى صحیفه عاشورا نقش مى کند.

پی نوشت ها:

۱ . قمر بنى هاشم، ص ۲۱.

۲ . معالى السبطین، ج ۱، ص ۴۵۴.

۳ . همان، ص ۴۵۲.

۴ . موسوعة کلمات الامام الحسین، مؤسسه پژوهشى باقرالعلوم، ص ۴۳۶.

۵ . موسوعة کلمات الامام الحسین، مؤسسه پژوهشى باقرالعلوم، ص ۵۲۴.

۶ . همان.

۷ . همان، ص ۵۲۶.

۸ . خصال، شیخ صدوق، ج ۱، ص ۶۸، باب خصال دوگانه؛ بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۲۷۴.

۹ . محمود شاهرخى، «جذبه».

۱۰ . اعیان الشیعه، ج ۷، ص ۴۳۰.

۱۱ . بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۶۶.

۱۲ . نهج البلاغه، خطبه ۳.

۱۳. علل الشرائع، شیخ صدوق، ج ۱، ص ۵۰.

۱۴ . شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج ۸، ص ۲۵۶.

۱۵ . مقتل خوارزمى، احمداعلى خوارزمى، ص ۱۴۷.

۱۶ . معالى السبطین، ج ۲، ص ۴۳۷.

۱۷ . تذکرة الشهدا، ص ۲۵۵.

۱۸ . معالى السبطین، ج ۱، ص ۴۳۸.

۱۹. حسین اسرافیلى.

۲۰ . معالى السبطین، ج ۱، ص ۴۵۴.

۲۱. بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۴۳.

۲۲. بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۱۵۸؛ الارشاد، شیخ مفید، ج ۲، ص ۱۸.

۲۳ . ارزیابى انقلاب امام حسین علیه السلام ، محمدمهدى شمس الدین، ص ۱۲۶.

۲۴. همان، ص ۱۲۹.

۲۵ . برگ هاى سیاهى از تاریخ على اصغر ظهیرى، ص ۷۰، برگرفته از: شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج ۱۰، ص ۴۳.

۲۶ . به نقل برگ هاى سیاهى از تاریخ، ص ۷۲، برگرفته از: تفسیرالمنار، ج ۱۱، ص ۲۶۰.

۲۷ . در کربلا چه گذشت، ترجمه نفس المهوم، محمدباقر کمره اى ص ۸۷.

۲۸. حماسه حسینى، مرتضى مطهرى، ج ۳، ص ۱۳۹.

۲۹. ستاره درخشان شام، ص ۵۸؛ سیره پیشوایان، مهدى پیشوایى، ص ۱۷۷، برگرفته از: تتمة المنتهى، شیخ عباس قمى، ص ۴۳.

۳۰ . بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۱۳۳.

۳۱ . پرتوى از عظمت امام حسین علیه السلام ، ص ۲۶۸.

۳۲. برگ هاى سیاهى از تاریخ، ص ۸۵

۳۳ . مقتل مقرم، صص ۲۰ و ۲۱.

۳۴ . بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۲۶؛ مثیرالاحزان، ابن نما حلّى، ص ۲۵.

۳۵. لهوف، سیدابن طاووس، ص ۲۲.

۳۶ . همان.

۳۷ . مقتل المقرم، ص ۱۳۷.

۳۸ . مناقب آل ابى طالب، ج ۴، ص ۸۸.

۳۹ . نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲.

۴۰ . اعیان الشیعه، ج ۱، ص ۵۸۸.

۴۱ پیام آور عاشورا، سیدعطاءاللّه مهاجرانى، ص ۱۳۸ برگرفته از: مقدمه مرآة العقول، ج ۲، ص ۶.۱۹

۴۲ . عمان ساسانى.

۴۳ . وقعة الطف، ابومخنف، ص ۱۵۴.

۴۴. وقعة الطف، ابومخنف، ص ۱۵۴.

۴۵ . همان، ص ۱۵۵.

۴۶. همان، ص ۱۵۶.

۴۷ . همان.

۴۸ . وقعة الطف، ابومخنف، ص ۸۹.

۴۹ . همان.

۵۰ . آیین ستایشگرى ابوالفضل، هادى منش صص ۵۱ ـ ۵۲. سخنرانى مقام معظم رهبرى در تاریخ ۱۲/۱۱/۷۱.

منبع :‌مرکز پژوهش های اسلام صدا و سیما
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار