
بحران چالشبرانگيز يورو بر گفتوگوهاي گروه ۲۰ سايه انداخت و بخش عمدهاي از مذاكرات اجلاس مكزيك در روزهاي ۱۸ و ۱۹ ژوئن مربوط به اين موضوع بود.
از سوي ديگر، بازارهاي بزرگ مالي جهان نيز به اين اجلاس چشم دوختهاند تا دريابند كه اعضاي گروه ۲۰ پاسخي نجاتبخش براي بحران يورو دارند يا نه. در وهله نخست، توقع پاسخ از نمايندگان اتحاديه اروپا ميرود. با وجود چنين توقعي، منازعات درون اروپا بر سر مقابله با بحران باعث شده تا نسبت به توانايي پاسخگويي آنان شك و ترديدهاي زيادي ايجاد شود.
در واقع، اجلاس مكزيك وضعيتي را پيش آورده تا مقامات مسئولان اروپايي پا از خانه خود بيرون بگذارند و به ديگر قدرتهاي اقتصادي جهان پاسخگو باشند و همين وضعيت موجب شده تا زير عنوان بحران يورو، جايگاه و موقعيت اتحاديه اروپا به محك آزمايش گذاشته شود. در اين صورت، اتحاديه اروپا ناگزير است تا از موقعيت خود به عنوان يك نهاد اقتصادي و سياسي جهاني در مقابل ديگر رقيبان دفاع كند چراكه بحران يورو قلب چنين موقعيتي را هدف قرار داده است.
ستاره رو به افول اتحاديه اروپا بسياري از كارشناسان بر اين باور هستند كه از ابتداي شروع بحران، وجهه و اعتبار اروپا در عرصه بينالملل به مخاطره افتاده به صورتي كه افول قدرت اروپا مبدل به موضوع غالب در گفتوگوهاي شركاي خارج از اتحاديه اروپا شده است. آنها با شك و ترديد از خود ميپرسند كه آيا به طور كلي، اروپاييها در موقعيتي هستند كه بتوانند بحران را برطرف كنند. اين نگاه به طور طبيعي براي آنان يك عدم اطمينان نسبت به اتحاديه اروپا و تواناييهاي آن به وجود آورده و آنان در نشستهاي خود به نوعي نظارهگر ستاره اروپا هستند كه چگونه در افت و خيز و حتي افول است.
در واقع، مسئله تنها محدود به توانايي اتحاديه اروپا براي برطرف كردن بحران مالي نيست كه ديگران را به چنين عدم اطميناني كشانده بلكه نحوه روابط بين مقامات مسئول در درون اتحاديه نيز چنين حسي را به آنان ميدهد.
موضوع بر سر وحدت دروني اتحاديه است و نشستهاي مكرر سران اتحاديه در بروكسل يا نشستهاي مديران سياسي و مالي منطقه يورو در ديگر مراكز اروپايي نشان داده كه چنين وحدتي بين مقامات اتحاديه نيست و آنان نتوانستهاند يكصدا با بحران مقابله كنند. يكي از علل اصلي فقدان وحدت در اختلاف منافع سران اروپايي است كه هر كدام را به راهي خلاف ديگري كشانده است.
اختلاف رويه بين آنان منجر به تشدد آرايي شده كه يادآور گفته هنري كسينجر، وزير پيشين امور خارجه امريكا در مورد اتحاديه اروپاست. او زماني گفته بود كه وقتي ميخواهد به اروپا تلفن كند نميداند با چه كسي صحبت كند زيرا به جاي يك نفر هميشه صداهاي مختلفي را ميشنود.
سردرگمي در اعتبار اتحاديه اروپا
فقدان وحدت رويه حتي به صورت ظاهري هم نمود پيدا كرده و همين امر موجب شده تا يك نوع سردرگمي هم در داخل اتحاديه و هم در بيرون از آن به وجود بيايد. قبل از هر چيز بايد توجه داشت كه اتحاديه اروپا از ابتداي كار سعي داشت تا خود را در عرصه بينالملل به عنوان يك واحد سياسي و اتحادي ژئوپولتيك معرفي كند اما اين موضوع نه تنها محقق نشد بلكه اكنون و به واسطه بحران يورو دچار محاق شده است. اجلاس گروه ۲۰ در مكزيك نيز ميتواند يك نمونه ديگري از اين موضوع باشد. اتحاديه اروپا در اين اجلاس به دو صورت ظاهر ميشود؛ يك صورت با هيئت بلندپايهاي از اتحاديه اروپا و صورت ديگر هيئتهاي بلندپايه از كشورهاي اروپايي. اين تصوير براي قدرتهاي اقتصادي ديگر و به خصوص قدرتهاي اقتصادي نوظهوري مثل هند، اندونزي، آفريقاي جنوبي يا برزيل اين تصوير از اروپا تا اندازه زيادي گيجكننده است.
معلوم است كه اين تصوير هيچ كمكي به وجه اروپا به عنوان يك واحد سياسي متحد در چنين نشست و اجلاسهايي نميكند بلكه برعكس موجب ميشود تا شركاي اروپا خود را در برابر تشتتي بيابند كه در آن معلوم نشود سخن اصلي اتحاديه اروپا چيست. اتحاديه اروپا تاكنون نتوانسته در واقعيت امر به چنان وحدتي برسد تا يك نماينده را به اجلاسهاي مهم جهاني بفرستد و حضور مداوم هيئتهاي مختلف از كشورهاي اروپايي مانع دستيابي به چنين هدفي شده است. آنگلا مركل، صدراعظم آلمان در سخنان اخير خود اشاره به ايجاد اتحاديه سياسي كرده و اين امر را براي برطرف كردن بحران فعلي ضروري دانسته است. او در اوايل ماه جاري به صورت جدي گفت؛ «ما بايد شايستگيهاي اروپا را قدم به قدم پيش ببريم و به نهادهاي اروپايي كنترل بيشتر دهيم».
شايد او بخواهد در اين زمينه ابتكار عمل را به دست بگيرد اما مشكل اينجاست كه ديگران در اتحاديه اروپا نميتوانند اعتمادي به منظور و طرح او داشته باشند. در منازعه بر سر مقابله با بحران يورو مشخص شده كه ديگران چندان اعتمادي به سياستهاي رياضتي مركل ندارند و طبيعي است كه وقتي او از اتحاديه سياسي ميگويد اين بياعتمادي نيز نمايان شود. در واقع، مركل از ديدگاه آلماني به قضيه نگاه ميكند اما ديگران چگونه حاضر خواهند شد دست از اقتدار و حاكميت ملي خود بكشند تا مركل به ايده اتحاديه سياسي خود برسد. اين بياعتمادي باعث تداوم تشتتي در اتحاديه ميشود كه خود به خود ستاره آن را به افول ميكشاند.