
ديوارهاي اينجا به جاي عكس پرستاري كه انگشتش را روي بيني گذاشته و به سكوت دعوتت ميكند پر شده از تقديرنامهها و تشكرنامههايي كه بعضيهايشان از طرف رئيسجمهورهاي مختلف و سرداران و انجمنهاست و بعضي ديگر از طرف بيماراني كه با تخصص و محبت پروفسور فرهود صاحب فرزند يا فرزنداني سالم شدهاند.
پروفسور فرهود متولد سال ۱۳۱۷ است و سعي كرده است در تمامي مراحل زندگي چه در خانواده و چه در جامعه كاملاً متفاوت و با ضريب تأثيرگذاري بسيار بالا حضور داشته باشد. پروفسور فرهود موبايل ندارد و آن را وسيلهاي محدود كننده مينامد و حدود چهار، پنج سال است تلويزيون خانه را براي هميشه جمع كرده است تا به قول خودش تماشاي برنامههايي كه جز ايجاد عصبيت و استرس كار ديگري انجام نميدهند، بيهوده وقتش را هدر ندهد. داريوش فرهود سلامت اخلاق و منش يك استاد و يك پزشك را خيلي برتر از معلوماتش ميداند و به همين دليل هميشه خوب رفتار ميكند و تلاش ميكند به ديگران هم اخلاقيات صالح را بياموزد. با او ساعتي به گفت و گو نشستيم تا برايمان از رمز و راز موفقيت در زندگي و چگونگي تأثيرگذاري رفتار مثبت اساتيد بر منش، جهتگيري و نوع زندگي دانشجويان و جامعه بگويد.
جناب پروفسور به نظر شما استاد يا پزشكي كه حرفهاش را به عنوان يك رسالت تلقي ميكند بايد مجموعهاي از چه ويژگيهايي باشد؟
به نظر من پزشكي يك هنر است و واقعاً اگر يك پزشك بخواهد همه چيز تمام باشد بايد از هر نظر خوب باشد، يعني دانش پزشكي داشته باشد، مردم شناس باشد، از اقتصاد سر در بياورد، روانشناس باشد، بايد يك نكات و ظرافتهاي خاصي از محبت و مهرباني داشته باشد، بايد گياه دوست و طبيعت دوست باشد. بايد جانوران را دوست داشته باشد، بايد خطش خوب باشد و حتي از موزيك سر دربياورد، اگر پزشكي اينها را نداشته باشد و براي داشتنشان تلاش نكند تبديل ميشود به كامپيوتري كه از آن اطلاعات ميخواهي و آن هم طبق ساختارش به تو پاسخ ميدهد. كساني كه پزشكي را به عنوان يك هنر و به عنوان يك رسالت تلقي ميكنند بايد اين صفات را داشته باشند. به نظر من مجموع اين صفات ميشود يك پزشك و گرنه آن كسي كه مثل يك كامپيوتر عمل ميكند پزشك نيست. دانشجويان بايد اخلاقيات و مهرباني و فوت و فن پزشكي را از اساتيدشان بياموزند نه از كتابها، اگر قرار بود دانشجويان درسهايشان را از كتاب و اينترنت ياد بگيرند ديگر نيازي به دانشگاه و كلاسهاي درس نبود. اينترنت يك ميليون برابر بيشتر از من پزشك اطلاعات دارد، پس برتري كه من بر اينترنت دارم منش به خصوص پزشكي و اخلاق پزشكي است كه بايد به دانشجويانم آموزش بدهم.
جناب پروفسور همانطور كه مستحضريد در بين واحدهاي دانشگاهي دو واحد عمومي اخلاق به دانشجويان ارائه ميدهند. به نظر شما اگر اين دو واحد اخلاق تخصصي شود و به عبارتي به دانشجويان هر رشته تحصيلي اخلاقياتي كه بايد بعد از فارغ التحصيلي در آن رشته و حضورشان در جامعه رعايت كنند آموزش داده شود، شرايط بهتر نخواهد شد؟
به نظر من به طور كل اين واحدها را بردارند بهتر است چون ما اين واحدها را در سال دوم يا سوم دانشگاه به دانشجو ارائه ميدهيم، در صورتي كه واحدهاي اخلاق در چنين زماني به هيچ وجه براي دانشجويان فايدهاي ندارد. زماني كه دانشجويان به سال سوم دانشگاه ميرسند ديگر ۲۴، ۲۵ ساله شدهاند و تا به اين سن تمامي خطاها و دورنگيها و دوروييها را به خوبي ياد گرفتهاند حالا در اين موقع ميخواهيم چه اخلاقياتي به او آموزش دهيم. اخلاق را بايد از كودكستان ياد بدهيم. كودك بايد در دامان خانواده اخلاق صحيح را بياموزد، بايد از رسانهها ياد بگيرد، به نظر من رسانهها بايد روي اين موضوع متمركز شوند و نهايت تلاششان را بكنند كه به هيچوجه هيچگونه بياخلاقي به كودكان آموزش ندهند. موضوع رول مدلينگ يا همان الگوبرداري موضوع خيلي مهمي است. كودك قبل از هركسي از پدر و مادر الگو ميگيرد. كودكان از كوچكترين حركت پدر و مادر الگوبرداري ميكنند، حتي از حركت دست يا نگاه پدر و مادرشان الگو ميگيرند. بعد از پدر و مادر نوبت به الگوگيري از مدرسه و معلمان ميرسد مخصوصاً اولين معلمان دبستان. خودتان دقت كنيد هر كدام از ما وقتي به گذشته برميگرديم بعضي از معلمان دوران دبستانمان را به ياد ميآوريم چون اين معلمان براي ما ضريب اثربخشي بالايي داشتهاند و درواقع همانهايي هستند كه رول مدلينگ ما بودهاند و از آنها الگو گرفتهايم. يك مثال ميزنم در يك دانشگاه استادي تدريس ميكرده كه هيچگاه صاف راه نميرفته است يعني هميشه هنگام راه رفتن يكي از شانههايش به سمت پايين متمايل و كج بوده، بعد از مدتي دانشجويان اين استاد را مورد بررسي قرار ميدهند و متوجه ميشوند بعضي از دانشجوياني كه با اين استاد يكي، دو ترم كلاس داشتهاند مانند استادشان كج راه ميروند. اين يعني اينكه اين دانشجويان از استادشان مدل برداري كردهاند. ميخواهم بگويم رفتار يك استاد تا اين اندازه مهم است. بنابراين يك پزشك يا يك استاد بايد خيلي بيشتر از يك شخص معمولي مواظب منش و رفتارش باشد و بايد از سر تا پا اسطوره و الگو باشد.
جناب پروفسور افزايش ضريب تأثيرگذاريتان روي دانشجويان و جامعه تا چه اندازه برايتان اهميت دارد؟ خيلي زياد. من سر هر كلاسي كه ميروم هميشه براي شاگردانم صحبت ميكنم و سعي ميكنم تا جايي كه ممكن است آنها را با اخلاقيات سالم و نوع صحيح زندگي آشنا كنم. حدود ۲۰ سال گذشته شب ساعت ۱۰ بود كه از مطب به خانه برميگشتم. به ميدان فاطمي كه رسيدم و خواستم دور بزنم خانمي را ديدم كه با دو كودك كنار خيابان ايستاده و چند نفر اراذل هم دورش را گرفتهاند و او هرچه تلاش ميكند خودش را از شر آنها رها كند فايدهاي ندارد. من هيچوقت در زندگيام هيچكس را سوار اتومبيلم نكردهام ولي ديدم شرايط اين خانم خيلي خاص است به همين خاطر جلو رفتم و گفتم خانم اگر مايليد سوار شويد تا شما را به مقصدتان برسانم تا از اين وضعيت خارج شويد. سوار شد. منزلش گيشا بود، آن زمان خيابانها خلوت بود و از ميدان فاطمي تا گيشا بيشتر از هفت، هشت دقيقه زمان نميبرد. در مسير با او صحبت كردم گفتم خانم اين وقت شب شما نبايد در خيابان باشيد، نبايد خودتان را در چنين شرايطي قرار دهيد. گفت راستش بچههايم اصرار كردند به سينما برويم و بعد از كلي اصرار راضي شدم و چون فيلم تا دير وقت طول كشيد، من در چنين شرايطي قرار گرفتم. بعد از اينكه كمي صحبت كرديم آن خانم از من پرسيد شما الان از سركارتان برميگرديد؟گفتم بله، گفت ببخشيد شما پزشك هستيد؟گفتم بله. گفت معذرت ميخواهم شما متخصص ژنتيك هستيد؟ گفتم بله، گفت ببخشيد شما دكتر فرهود هستيد؟گفتم بله، اما چطور شما متوجه شديد؟گفت برادر من دانشجوي شماست از روزي كه با شما كلاس دارد و بعد به خانه ميآيد از شما صحبت ميكند و فرمايشات شما را تا هفته بعدي كه دوباره با شما كلاس دارد دائماً تكرار ميكند و شما در واقع الگوي او شدهايد، الان كه من صحبتهاي شما را شنيدم ديدم اين حرفها با آنچه كه برادرم ميگويد تطابق دارد به همين خاطر گفتم اينها نصيحتهاي كسي نيست جز دكتر فرهود و متوجه شدم شما همان استاد برادرم هستيد. پس درواقع آن خانم مرا از نصيحتهايي كه كردم شناخت در صورتي كه تمامي صحبتهاي من در هفت، هشت دقيقه خلاصه شد، ميخواهم بگويم تا چه حدي صحبتها و رفتار يك استاد روي دانشجويانش اثرگذار است.
تعداد زيادي از سرداران سپاه و نيروهاي انتظامي دانشجويان سابق من بودهاند. من بارها شنيدهام كه در سخنرانيهايشان يا سر كلاسهايي كه خودشان تدريس ميكنند ميگويند يادش به خير دكتر فرهود استاد ما، سر كلاس اين حرف را ميگفت يا چنين صحبتي ميكرد. يعني استاد بايد ضريب اثرگذارياش بينهايت بالا باشد، بايد مدل بگيرد و روي پوشش، تمامي رفتارها و تك تك جملاتي كه ميگويد دقت داشته باشد.
به نظر شما چند درصد از اساتيد و پزشكان جامعه ما قابليت الگو بودن را دارند و در نوع خودشان اسطورهاند؟ نميتوانم به اين سؤال پاسخي روشن بدهم ولي تعداد اسطورههاي دانشگاهي ما زياد نيست. در گذشته در كل ايران حدود دوهزار استاد در دانشگاهها تدريس ميكردند ولي واقعاً همهشان استاد بودند، يا نه لااقل هزارتايشان الگو و اسطوره بودند ولي امروز در دانشگاهها مثلاً ۳۰هزار استاد داريم كه بعضيها خودشان از دانشجو بدترند، دانشجو بايد از چنين استاداني چه الگويي و مدلي بگيرد؟ باور كنيد اينكه ميگويم را با چشم ديدهام پزشكي كه در حين ويزيت مريض دائماً پيپ گوشه لبش گذاشته و پيپ ميكشد. خب پزشك عزيز اگر آن بيماري كه به تو مراجعه ميكند آسم داشته باشد يا به هر دليلي از دود پيپ آزار ببيند تخصص تو به چه دردي ميخورد؟تو چه مدلي هستي؟ آيا واقعاً پزشكي مثل تو قابل احترام خواهد بود؟ اصلاً تو چطور ميخواهي به بيمارت توصيه كني كه پيپ نكشد؟ من بعضي از رواياتي كه از انبيا داريم را خيلي دوست دارم و سعي ميكنم از آنها در زندگيام استفاده كنم. ميگويند يك شخصي آمد نزد پيامبر اكرم و عرض كرد يا رسول الله فرزند من زياد خرما ميخورد اگر ممكن است با او صحبت كنيد تا اين رفتار را ترك كند چون برايش ضرر دارد. پيامبر فرمود برويد و فردا بياييد. آنها رفتند و فردا برگشتند و پيامبر همانطور كه فرموده بود فرزندش را نصيحت كرد تا ديگر زياد خرما نخورد. مرد پرسيد يا رسولالله چرا ديروز همين را نفرموديد، پيامبر فرمود چون ديروز خودم خيلي خرما خورده بودم و نصيحت من فايدهاي نداشت و اثر نميكرد. برگرفته از اين روايت در سعدي هم داريم كه «رطب خورده منع رطب كي كند.» پس چطور ممكن است وقتي شخصي خودش مقيد به اصول اخلاقي نيست، خودش پاكيزه نيست به افراد ديگر درس اخلاق بدهد يا الگو باشد.
به رفتار بعضي پزشكها توجه كنيد، اصلاً اجازه نميدهند بيمارشان صحبت كند، حتي به چشم بيمار نگاه نميكنند و توجهي به او ندارند، در صورتي كه وقتي همان پزشك مثلاً اتومبيلش خراب است يا گوشي موبايلش مشكلي دارد و به متخصص مربوط به آن مراجعه ميكند، دائماً نگران است كه اوضاع بدتر از قبل نشود و حتي شايد بگويد تو را به خدا حواست را جمع كن تا فلان وسيلهام خرابتر نشود، بعد چطور ميتواند نسبت به بيماري كه جانش را به دست او سپرده است بيتفاوت باشد. مطمئناً زماني كه بيمار به گفتار و رفتار و شخصيت و وقار و منش يك پزشك شك داشته باشد ميترسد جانش را به دست او بسپارد و اين حق طبيعي اوست.
البته جناب پروفسور به نظر من گاهي هم برعكس اين موضوع اتفاق ميافتد؛ يعني گاهي بيماران آنطور كه بايد حرمت پزشكان يا به طور كل كادر پزشكي و پرستاران را نگه نميدارند، حالا اين رفتار غلط يا به دليل بداخلاقيهايي است كه از بعضي متخصصان ميبينند يا به خاطر فشارهاي روحي يا اجتماعي است كه به دليل بيماريشان بر آنها غلبه كرده ولي همين رفتارهاي اشتباه متقابلاً موجب خطا در رفتار كادر پزشكي خواهد شد و مشكلاتي ايجاد خواهد كرد، نظر شما در اين باره چيست؟
دقيقاً همين طور است. به نظر من جامعه پزشكي يك مثلث است كه در يك گوشه از آن پزشك و پرستارانش قرار گرفتهاند در گوشه ديگر پزشكان ديگر، متخصصان ديگر، فيزيوتراپيست و كادر پزشكي و بيمارستان قرار دارند و در گوشه سوم بيماران و همراهانشان قرار گرفتهاند كه اين مثلث در جامعه قرار گرفته است و در واقع جامعه بايد احترام خاصي براي پزشك قائل باشد و همين احترام را هم از او طلب كند. اينطور نيست كه بيمار به پزشك بياحترامي يا توهين كند بعد ما از پزشك توقع داشته باشيم رفتار خوبي داشته باشد. الان در جامعه ما بين مشاغل مختلف اين احترام متقابل بيشتر درباره روحانيت صادق است. جامعه براي روحانيت ارزش قائل است و آنها هم متقابلاً به مردم جامعه احترام ميگذارند و الگووار رفتار ميكنند. ولي متأسفانه درباره معلمان، پزشكان و اساتيد هنوز چنين اتفاقي نيفتاده است.
جناب فرهود به نظر شما افزايش اين رفتارهاي اشتباه در بين قشر تحصيلكرده جامعه تقصير چه كساني است؟ نميتوان گفت چه كسي مقصر است و چه كسي بيتقصير. ولي به طور كل ميتوانم بگويم سيستم گزينش ما در پذيرش دانشجو اشتباه است، هركسي ميآيد و در مدت شش ماه محفوظاتي را در مغز خودش ميريزد و حفظ ميكند و وارد دانشگاه ميشود. اگر اينطور باشد فيل و طوطي و اسب هم چون حافظه خوبي دارند ميتوانند در دانشگاه قبول شوند. بايد قبل از هر چيز با كنكوريها مصاحبه شود تا مشخص شود اصلاً اين شخص به درد فلان رشته تحصيلي و دانشگاه ميخورد يا نه كه متأسفانه در جامعه ما اين مصاحبه هيچگاه انجام نميشود و شخصي كه به هيچ وجه صلاحيت پذيرش در رشتهاي مثل پزشكي را ندارد به همراه ديگران وارد دانشگاه ميشود، حالا اين شخص بيصلاحيت بعد از اتمام دوران دانشگاه تنها يك پزشك نميشود، ممكن است حتي استاد دانشگاه بشود كه اين ضررش خيلي هم بيشتر است چون چنين استادي دانشجوياني تربيت ميكند دقيقاً شبيه خودش. پس در كنار سيستم گزينش و پذيرش، در سيستم آموزشي هم اختلال ايجاد ميشود. گزينش استاد هم به اندازه گزينش دانشجو مهم است، زماني كه يك دانشگاه قصد انتخاب استادي را دارد بايد تنها مواردي كه در نظر ميگيرد منش و علم آن شخص باشد. ما بايد از اساتيد و دانشمندان با صلاحيت سراسر دنيا بخواهيم به دانشگاههايمان بيايند و علمشان و معلومات روز دنيا را در اختيار دانشجويان ما قرار بدهند تا در علوم ۵۰ سال پيش راكد باقي نمانيم.
چرا شما تا اين اندازه روي منش، شخصيت و رفتار صحيح و درست پزشكان و اساتيد نسبت به مراجعهكنندگانشان تأكيد داريد؟ چون واقعاً موضوع مهمي است. البته اين را تنها من نميگويم بلكه حتي سازمان جهاني بهداشت هم ابعاد خاصي براي پزشكي در نظر گرفته است كه شامل سه مسئله ميشود؛ اول سلامت جسم آن شخص، دوم سلامت روح او و سوم سلامت اجتماعي و رفاهش است كه من در طول سالهاي كاريام تمام تلاشم اين بود كه اين سه اصل را به طور كامل رعايت كنم. چند وقت پيش مريضي داشتم كه هفت، هشت بار سقط كرده بود، وقتي به من مراجعه كرد گفتم دخترم چه شده؟گفت آقاي دكتر به خدا مدام اعصابم به هم ريخته است، دائم ناراحتم، زندگيمان نميچرخد، مثلاً اين روزها صاحبخانهمان دارد از خانه بيرونمان ميكند، ديگر تحمل دشواريهاي زندگي را ندارم. من زنگ زدم به چند آشنا تا بالاخره برايشان يك خانهاي مهيا كرديم تا از اين استرسها خارج شود و خوشبختانه بعد از اين جريان ديگر بچهاش سقط نشد. براي همين است كه قبلاً گفتم يك پزشك بايد از علم اقتصاد هم سر در بياورد براي اينكه بداند چه فشار روحي روي مردم است و طبق آن درمان را شروع كند. اين روزها سقط جنين، ناباروري مردان، نازايي، مردهزايي و بچههايي كه ناقص به دنيا ميآيند خيلي زياد شده است و در كنار اينها خشونت هم خيلي زياد شده است كه ممكن است به خاطر آلودگي هوا و آلودگي اجتماعي و فشار اقتصادي باشد. پس در واقع يك پزشك صالح بايد هنگام درمان بيمارش همه اين مسائل را در نظر بگيرد. مثلاً وقتي يك بيمار براي شكستگي دست به متخصص مراجعه ميكند آن پزشك نبايد بيتوجه به بيمار و حالات و روحياتش و بدون اينكه حتي كلمهاي با او صحبت كند دستش را گچ بگيرد. ميگويند دست شكسته كار ميكند ولي دل شكسته كار نميكند.
جناب پروفسور تا چه زماني به فعاليتهاي اجتماعيتان ادامه ميدهيد؟قصد نداريد خودتان را بازنشسته كنيد؟ نه هرگز. من اعتقاد دارم انسان بايد تا زماني كه زنده است ضريب اثرگذاري بالايي داشته باشد، من دوست دارم تا زماني كه در اين دنيا زندگي ميكنم يادگاريها و اثراتي از خودم به جا بگذارم، اصلاً به نظر من تفاوت انسانها در همين يادگاريهايي است كه از خودشان براي آيندگان به جا ميگذارند. اصلاً طبيعت هم همينگونه است؛ شما مرغ و خروس را در نظر بگيريد، يك خانوادهاي پنج عدد مرغ و پنج عدد خروس دارد وقتي برايش مهمان ميرسد خروس را ميكشد چرا؟چون با خودش ميگويد فقط از گوشت خروس ميتوانم استفاده كنم ولي مرغ تخم هم ميگذارد. يا اگر ميش و گوسفند نر داشته باشد وقتي مجبور شود اول گوسفند نر را ميكشد چون ميش شير ميدهد. پس چطور مايي كه انسان هستيم ميتوانيم مثل يك درخت خشك بنشينيم و بگوييم خب ما زنده هستيم همين!فقط زنده هستيم؟نه نبايد اينطور باشد ما زنده هستيم كه به يكديگر كمك كنيم. خيليها به من ميگويند آقاي دكتر شما كه ديگر به اين كار احتياجي نداري، ديگر چرا كار ميكني، ميخواهي چه كار؟ميگويم من مدتهاست كه احتياجي به اين كار ندارم ولي اين مردم هستند كه به من و به معلومات من احتياج دارند. چند وقت پيش خانم و آقايي از شمال تماس گرفتند گفتند ما حتماً بايد بياييم مطب شما را ببينيم؛ يادم نبود موضوع چيست ولي گفتم بفرماييد، آمدند و با خودشان يك گوني برنج آوردند، جلوي در مطب چنان با هيجان از من تشكر ميكردند و از اينكه صاحب فرزند سالمي شده بودند بيحد و حساب شعف داشتند كه باورتان نميشود. آيا من به آنها احتياجي داشتم يا به تشكرها و گوني برنجي كه زحمت كشيدند و آوردند نيازي بود؟خير ولي آنها به من احتياج داشتند پس من هم تا زماني كه زندهام و در اين چند نوروزي كه در پيش خواهم داشت به فعاليتهاي اجتماعيام ادامه خواهم داد و هر كاري از دستم بر بيايد براي كساني كه به من نياز دارند با تمام وجود انجام ميدهم.