معصومه كشاورز: شعر آن دسته از شاعران هم كه ريشه در اخلاقيات و معنويات و ارزشهاي اسلامي- ايراني جامعه ما دارد جزو چيزهايي است كه تكراري نميشود. اگر موافق باشيد يك بار ديگر شعر دوكاج را اينجا مرور ميكنيم.
در كنار خطوط سيم پيام خارج از ده، دو كاج روييدند
ساليان دراز رهگذران آن دو را چون دو دوست ميديدند
روزي از روزهاي پاييزي زير رگبار و تازيانه باد
يكي از كاجها به خود لرزيدخم شد و روي ديگري افتاد
گفت اي آشنا ببخش مرا خوب در حال من تأمل كن
ريشه هايم ز خاك بيرون است چند روزي مرا تحمل كن
كاج همسايه گفت با تندي: مردم آزار، از تو بيزارم
دور شو، دست از سرم بردار، من كجا طاقت تو را دارم؟
بينوا را سپس تكاني داد، يار بيرحم و بيمحبت او
سيمها پاره گشت و كاج افتاد، بر زمين نقش بست قامت او
مركز ارتباط، ديد آن روز، انتقال پيام ممكن نيست
گشت عازم، گروه پي جويي تا ببيند كه عيب كار از چيست
سيمبانان پس از مرمت سيم راه تكرار بر خطر بستند
يعني آن كاج سنگدل را نيز با تبر، تكهتكه، بشكستند
استاد محمد جواد محبت، سالها پس از سرودن اين شعر، از زاويهاي تازه و متفاوت، شعر دوكاج را دوباره سروده است:
در كنار خطوط سيم پيام خارج از ده، دو كاج روييدند
ساليان دراز، رهگذران آن دو را چون دو دوست ميديدند
روزي از روزهاي پاييزي زير رگبار و تازيانه باد
يكي از كاجها به خود لرزيد خم شد و روي ديگري افتاد
گفت اي آشنا ببخش مرا، خوب در حال من تامّل كن
ريشههايم ز خاك بيرون است، چند روزي مرا تحمل كن
كاج همسايه گفت با نرمي: دوستي را نميبرم از ياد
شايد اين اتفاق هم روزي، ناگهان از براي من افتاد
مهرباني به گوش باد رسيد، باد آرام شد ملايم شد
كاج آسيب ديده ما هم، كم كمَك پا گرفت سالم شد
ميوه كاجها فرو ميريخت دانهها ريشه ميزدند آسان
ابر باران رساند و چندي بعد، ده ما نام يافت كاجستان
برايم خيلي جالب بود وقتي اين سوژه به من داده شد كه استاد محبت را بيرون از اشعارش به ويژه اين شعر ماندگارش ببينم و بشناسم و از او درباره وضعيت مهر و مهرباني و احترام به همنوع در جامعه ايراني خودمان بپرسم و با او گپي بزنم. وسوسه اين گفتوگو كه فكرم را تسخير كرد گوشي تلفن را برداشتم و شماره استاد را گرفتم. دومين بوق كه نواخته شد صداي اذان مغرب را شنيدم و با دستپاچگي تلفن را قطع كردم! يادم افتاد كه هر كاري را وقتي است و اصلاً شأنيت معنوي و اخلاقي ندارد كه در هنگامه اذان، سربار وقت كسي باشيم.
يك ساعت بعد دوباره تماس گرفتم. صداي گرمي از پشت گوشي تلفن كه با لهجه شيرين كرمانشاهي عجين شده بود مطمئنم كرد كه خود استاد است. احوالپرسيمان كه تمام شد بيمقدمه از استاد خواستم از وضعيت مهرباني در جامعه بگويد.
استاد گفت:«در روزگار ما مهربانيها با درجه انتظار و توقع از همديگر برآورده ميشود؛ يعني وقتي كسي از كسي ديگر انتظاري دارد با لحني جلو ميآيد و با ادبياتي پا پيش ميگذارد كه موجب ايجاد نوعي محبت ميشود.»
او تأكيد كرد:« البته اينكه كسي، يكي را به خاطر خدا دوست داشته باشد يا فقط به خاطر خود خوبي، كار خوب انجام شود، در ذات همه ما هست اما زمينه ابراز آن را شرايط حاكم بر دنياي ما خراب كرده است.»
محمدجواد محبت به آيهاي در سوره مائده اشاره كرد كه ميفرمايد:«بگو ناپاك و پاك با هم برابر نيستند هرچند فزوني ناپاكان تو را به شگفتي بياورد». سپس گفت:«هرچند فزوني ناپاكي در دنيا بيشتر است اما كارآمدي و اثرگذاري پاكان، بيشتر از انبوه ناپاكان است؛ اين پاكان هستند كه موجب تسلي و دلخوشي ديگران هستند. اين پاكان هستند كه به انسانهاي ديگر انرژي ميبخشند و آنها را به ادامه زندگي اميدوار ميكنند. اين پاكان هستند كه سبب قطع نشدن بركت از جامعه هستند.»
از او پرسيدم تا حالا پيش آمده در شرايطي قرار بگيرد كه مثل كاج شكسته شعر خودش باشد اما كاج همسايه، او را تحمل نكرده و با او نامهرباني كرده باشد؟
پاسخش اين بود:«در زندگي خصوصي آدمها از نظر عاطفي گاهي چنين چيزهايي پيش ميآيد اما گاهي درجه تلخي قضيه بيشتر است. بله، براي من هم مثل همه آدمهاي ديگر، پيش آمده است كه انتظار مهرباني داشتهام اما طرف مقابل يا همان كاج همسايه از محبت كردن به من دريغ كرده است.»
اما جملات پاياني استادمحبت كمي سنگين و در عين آنكه تأمل برانگيز است اما آب پاكي را روي دست آدم ميريزد:«انسان خودش بايد سنگ صبور خودش باشد. انسان شاديها و خوشبختيهايش را با ديگران قسمت كند بهتر است تا دردهايش را تقسيم كند. بايد ياد بگيريم كه دردهايمان براي خودمان باشد و شاديهايمان براي تقسيم با ديگران.»