حميدرضا افتخاري: طبيعي بود كه موج بلند بحراني كه در هيئت مديره استقلال راه افتاده بود با رفتن فتحاللهزاده آرام ميگيرد و چنين هم شد و حاجي فتحالله متوجه شد بايد برود حتي اگر رئيس هيئت مديره با او به توافق رسيده باشد. فتحاللهزاده كه سالهاست دراين فوتبال پر از نيرنگ كار ميكند به خوبي مفهوم آن توافق را ميدانست و براي همين هم به قول خودش عطاي كار را به لقايش بخشد و بالاخره براي اولين بار خودش از استقلال رفت و نگذاشت باز هم او را بردارند. حالا حاجي چهرهاي مقبولتر دارد و مديران بعدي دست بازتري براي انتخاب او به عنوان مديرعامل در دورههاي بعدي دارند.
از داستان زرنگي فتحاللهزاده كه بگذريم ميرسيم به ناشيگري و عجله رئيس هيئت مديره براي بركناري مديرعامل و كادرفني. رسولينژاد به عنوان رئيس هيئت مديره چنان عجلهاي براي ايجاد رنسانس در استقلال داشت كه اين عجله در كنار ناشيگري در انجام مذاكرات و لو رفتن آن باعث شد قهرماني از كف استقلال برود. شايد او ترجيح ميداد اين اتفاق رخ ندهد و تيم قهرمان هم نشود تا بتواند تغييرات را انجام دهد، چرا كه كس دو عنوان قهرماني در يك فصل حتماً انجام تعييرات را مشكل و حتي ناممكن ميساخت. شاهد ديگري كه نشان از علاقه رسولينژاد به تغييرات و البته انحصارطلبي دارد اين جمله او در مصاحبه با خبرگزاري ايسنا است كه «قرار ما و فتحاللهزاده بر اين بود كه تعداد جلسات هيئت مديره را از هفتهاي يكبار به سه هفته يكبار كاهش دهيم و در عوض هر هفته جلسهاي سه نفره با حضور من، او و امير قلعهنويي برگزار كنيم. حتي ممكن است ما بخواهيم هر روز اين جلسه سهنفره را تشكيل دهيم.» يعني جناب رئيس هيئت مديره سرمربي تيم را به اعضاي هيئت مديره ارجح ميداند و ترجيح ميدهد روزي يك بار با سرمربي تيم جلسه بگذارد اما جلسات هيئت مديره هر سه هفته برگزار شود. اين موضعگيري را بگذاريد كنار مصاحبههاي متناقض اعضاي هيئت مديره در خصوص انتخاب امير قلعهنويي به سمت مربيگري تيم. حالا شايد با اين نظر بشود بهتر حال اعضاي هيئت مديره را فهميد و پي برد در جلسات هيئت مديره چگونه دموكراسي برقرار بوده است. در واقع رئيس هيئت مديره استقلال جايگاه خود را به اندازه يك هماهنگ كننده تنزل داده است به اين قيمت كه بيشتر ديده شود و البته اين خاصيت ورزش است كه مردان گمنام اگر هوشمندانه با آن برخورد نكنند حيلي زود اسيرش ميشوند.
به هر شكل امروز روزي است كه امير قلعه نويي مدتها بود دنبالش ميگشت. او اقتدار در باشگاه را ميخواهد نه تنها مربيگري اين تيم را. فراموش نكرده ايم كه در دوران قريب هم امير خان عضو ثابت جلسات هيئت مديره بود و به نوعي او همه تصميمها را ميگرفت. امروز هم شرايط به همين ترتيب است. رئيس هيئت مديره پشتيبان اوست و حرف اميرخان در باشگاه حرف آخر است، پس اوضاع بر وفق مراد است. اين بازي براي هر دو طرف بازي برد ـ برد است. امير قلعه نويي به هدفش كه اقتدار در باشگاه است ميرسد و معاون حقوقي و امور مجلس و زارت ورزش هم بيشتر از قبل خود را در مجامع ورزشي مطرح ميكند.