جاي نوشتن از حجاب در صفحه سياسي نيست كه حجاب گرچه خود به خوبي ميتواند نماد يا حتي بهانه تام و تمام يك جنبش سياسي قرار گيرد، اما در هر حال اتفاقي است كه بيش از هر بعد ديگري، سوي فرهنگياش نمود دارد.با اين همه، وقتي كه موي دختران اين سرزمين، عرصه رزم مردان سياست ميشود، حرجي بر اهالي مطبوعات نيست كه «حجاب» به صفحات سياسيشان راه بگشايد.
واقعيت آن است كه چه بر زبان بيايد و چه نيايد، از عملكردها عيان است كه موي دختران، مسئله مقامات اين مملكت نيست؛ چه آن مقام، رئيسجمهوري باشد كه قبل آمدنش شايعه شود قرار است همه چيز را تفكيك جنسيتي كند و حتي ديوار بكشد وسط پيادهروها! و بعد آمدنش ببينيم كه ترجيح ميدهد حتي استاديومهاي فوتبال هم بيحضور زنان نباشد! و چه نماينده مجلسي باشد كه همه دغدغه حجاب و عفافش در تذكر به رئيسجمهور (به مدد تهمت و ادبيات ناسزاگونه) خلاصه شود و فراموش كند دهها متولي فرهنگي كم كار و بدكار عرصه عفاف و حجاب را و اصلش خود، گرچه عضو كميسيون فرهنگي مجلس است و تابلوي فرهنگ در دست دارد، بيشتر وقت چهارساله تكيه زدنش بر كرسي نمايندگي مجلس را به جدلهاي بيحاصل سياسي، آن هم قريب به اتفاق در وادي اعتراض به دولت بگذراند و هر از گاهي هم براي تنوعبخشي به محتواي اعتراضاتش به دولت، از سوي چپ سياست به سوي راست فرهنگ بچرخد و از آنچه فرهنگ ليبرالي دولت مينامد، سخن بگويد.
با نگاهي دقيقتر براحتي ميتوان دريافت كه براي ديگر مسئولان هم (اعم از اهالي سياست يا فرهنگ) موي دختران مسئله اين مملكت نيست وگرنه كه از اين همه دستگاه عريض و طويل و اين همه تريبونهاي بيهزينه و اين همه همايش و سخنراني و سمينار و كنفرانس، حداقل دو جمله در اهميت حجاب و چهار تا ابراز نگراني از وضعيت بيحجابي در اين مملكت بايد سر زبانها ميافتاد؛ اقدام عملي، پيشكش!
آقايان مسئولان آنقدر كه نگران دعواهاي حزبي و دشمنيهاي جناحيشان هستند، درصدياش را هم خرج بحث عفاف و حجاب نميكنند. نه صدايي از مجلس برميخيزد، نه قوه قضائيه اقدامي عملي در برابر اجرا نشدن قانون در بحث حجاب نشان ميدهد، نه الگوسازيهاي غلط صداوسيما خواب آرام كسي را آشفته ميكند، نه دلشورهاي از باب آموزش حجاب در مدارس است، نه بدآموزيهاي مهدهاي كودك و دانشگاهها به چشم كسي ميآيد، نه مسئولي از ديدن اين همه شال و مانتو و شلوار در مراكز خريد كه همه كارشان نپوشاندن مو و بدن است! دلشورهاي ميگيرد، نه كسي حواسش هست كه حوزههاي علميه تا كجا مسئول امر حجاباند و... اين فهرست ميتواند همين طور ادامه يابد، بيآنكه دل كسي از اين جماعت مسئولان متعهد! از حجم عظيم اهمالكاريهاي صورت گرفته در باب حجاب بلرزد يا وجداني اندك دردي بگيرد! حالا از ميان اين جماعت، يك نفر ميآيد و ميگويد كه موي دختران مسئله ما نيست؛ ديگرانشان اما نميآيند اينگونه بگويند؛ بيحجابي را ميبينند و رويشان را برميگردانند كه انگار نديديم!
(حالا گفتن آن مسئول هم جاي دفاع ندارد البته، كه حتي منتقديم كه چرا بايد با گفتن صريح اينكه «موي دختران مسئله ما نيست» متخلف را جري كرد؟! اما غرض مان بيان آن است كه شما كه همه در انديشه يكسان هستيد و موي دختران مسئلهتان نيست؛ ديگر چرا بيجهت دعواهاي بيحاصل راه مياندازيد و همديگر را تخطئه ميكنيد؟! اسم اين كار را نگذاريم مردمفريبي، چه بگذاريم پس؟!)
نهايت دغدغههاي حجاب و عفاف، ميرسد به همين جدلهاي سياستزده بيسر و ته كه نه براي دختران اين مرز و بوم، حجاب و عفاف ميشود، نه حتي براي گويندهاش كسب اعتباري! اصلش انگار قرار هم نيست كه از اين طعنه و كنايهها، چيزي دست دلشورههاي ملت از وضع حجاب را بگيرد كه اگر چنين قصدي در ميان باشد، بايد گفت اين ره كه ميرويد به تركستان است؛ اما اگر قصد ايراد طعنه و كنايه از تريبون مجلس به دولت و رسيدن به نتيجه «من خوبم، تو بدي» باشد، بايد اذعان داشت كه اين هدف به تمامي محقق شده است.
حقيقت تلخ آنكه، اين سالها اگر كسي هم دم از حجاب زده، در حد كل كلها و رجزخوانيهاي سياسي بوده؛ حجاب با همه اهميتش در جامعه اسلامي، سالهاست توپي شده است كه در زمين سياست از اين زمين به آن زمين انداخته ميشود؛ دم انتخابات هم بازار اين بازي سياسي داغتر است؛ او، حاميان جناح رقيب را بيحجاب ميداند و اين ديگري، او را حامي حجاب طالباني ميخواند.
كاش مردان سياست، حالا كه دودستي سياستشان را چسبيدهاند، حداقل منافع سياسي گروهي و شخصيشان را به موي دختران اين سرزمين گره نزنند و حجاب را در زمين سياست، در پاي منفعتها و دشمنيها و مخالفت هايشان قرباني نكنند. ما را كه در باب «حجاب» ديگر اميدي به خير اينان نيست؛ زيادي خواهد بود كه متوقع باشيم حداقل شر مرسانيد؟!