تهران امروز: او کسی بود که شاید بیشترین افتخارات را برای تیم پرسپولیس به ارمغان آورد، اما همه میدانند که بنای این افتخارات (همچون بنای خیلی از آثار تاریخی دیگر!) قربانیان زیادی گرفت. از بازیکنانی که به خاطر سر تعظیم فرود نیاوردن در برابر ایشان به حق خودشان نرسیدند تا کسانی که میتوانستند پرسپولیسیهایی آیندهدار در عرصه مربیگری باشند اما به دلیل تمایل سلطان به یکهتازی مجال عرض اندام پیدا نکردند.
از طرف دیگر، همه میدانند که عادل فردوسیپور یکی از کسانی است که خصوصاً در اواخر دوران مربیگری علی آقا بیشترین اصطکاک را با او داشت؛ و البته به نظر میرسید که در این تقابل حق با عادل خان است. اما یکی از طنزهای تلخ این است که گاه کسانی که به ظاهر شدیداً با هم تضاد و اختلاف دارند در اساسیترین ویژگیها به هم شبیه میشوند. عادل با موضعگیریهایی که در مقابل برخی مستبدان عرصه ورزش، خصوصاً فوتبال، کرده شاید از نظر بعضیها قهرمان مبارزه با استبداد به نظر برسد، اما طنز تلخ این است که خودش در این ویژگی با مخالفانش توافق دارد. گرچه انصاف این است که نمیتوان عادل را با آنها یکی کرد. اما به هر حال این تمایل به برتریجویی و اعمال نظر تا آن حد هست که لازم باشد آقای فوتبال فکری به حالش بکند.
در این نوشته به دو مورد از کارهایی که عادل انجام میدهد و در واقع نوعی مغالطه محسوب میشود اشاره میکنیم. یکی از این موردها عملکرد او در گفتوگوهایی است که چه به صورت تماس تلفنی و چه به صورت حضوری با مهمانانش دارد. ظاهراً چنین گفتوگویی باید مجالی باشد که او و بینندگان با نظرات مهمان برنامه آشنا شوند. اما اتفاقی که عملاً رخ میدهد این است که عادل موضوعی را مطرح میکند و هنوز مهمان برنامه نظرش را نگفته، حرف او را قطع میکند و نظر خودش را میگوید که این موضوع بارها با اعتراض مهمانان برنامه هم مواجه شده است. آخرین موردش جدال یکی، دو هفته پیش او با قلعهنویی بود که البته عادل با اشاره به «ادبیات» سرمربی تراکتورسازی سعی کرد چنین جلوه دهد که این قضیه چیزی جز «بیادبی» قلعهنویی نبوده است.
یک مورد دیگر، نظرسنجیهای اوست. ظاهر قضیه این است که نظرسنجی هیچ ایرادی ندارد و واقعاً هم همین طور است. اما کسانی که کمی به مسائل رسانه دقت داشته باشند به خوبی درمییابند که «برجسته» کردن یک موضوع از سوی یک رسانه باید تابع معیارها و ضوابطی باشد. مثالی میزنم. فرض کنید در هفته گذشته کاپیتان تیم الف علیه سرمربی تیم خودش صحبت کرده و مجری یک برنامه سوالی با موضوع بازیکنسالاری را برای نظرسنجی انتخاب میکند. از طرف دیگر، کاپیتان تیم ب نیز شبیه همین کار را انجام میدهد اما مجری برنامه نه تنها سوال نظرسنجی را به این موضوع اختصاص نمیدهد بلکه اصولاً با یک اشاره مختصر از کنار موضوع عبور میکند. در اینجا بیننده تیزبین حق دارد نتیجه بگیرد که نحوه اداره برنامه و نظرسنجی نوعی اعمال سلیقه و اعمال نظر نامطلوب از سوی مجری بوده است.
شیوه دیگر اعمال نظر عادل در نظرسنجیها این است که گاه حتی ظاهرسازی را هم کنار میگذارد و علناً از بینندگان میخواهد به یک گزینه خاص رأی بدهند. برای مثال، چندی پیش فردوسیپور سوالی درباره انتخاب و استعفای رئیس فدراسیون فوتبال مطرح کرد و پس از آن در کل طول برنامه به استدلال علیه یکی از گزینهها و به نفع گزینهای دیگر پرداخت. گرچه، کمتر کسی با نظر عادل درباره آن سوال مخالف بود و نگارنده این سطور نیز درباره آن سوال و بسیاری موضوعهای دیگر با ایشان موافق است، اما به هر حال میان نظرسنجی و راه انداختن کارزار برای به کرسی نشاندن یک نظر تفاوت وجود دارد.
اما غرض اصلی از این یادداشت، اشاره به موضوعی است که در سنجشگرانهاندیشی (تفکر نقادانه) بسیار اهمیت دارد و آن استفاده درست از زبان و مقولات زبانی است. زبان، به عنوان یک جعبه ابزار، امکانهای گوناگونی برای کارهای مختلف به ما میدهد. جملههای خبری، پرسشی، ندایی و ... هر کدام باید کار خاصی را انجام دهند. اگر کسی وانمود کرد دارد خبری را منتقل میکند اما در واقع پرسش مطرح کرد مرتکب نوعی مغالطه شده است. به همین ترتیب، اگر کسی وانمود کرد دارد پرسش طرح میکند اما در واقع کار دیگری انجام داد باز مرتکب مغالطه شده است. برای مثال، اگر من جلوی چند نفر از شما پرسیدم «چرا به دوستتان خیانت کردید؟»
ظاهر قضیه این است که پرسشی را مطرح کردهام اما در واقع کار دیگری کردهام: این تصور را به آن افراد منتقل کردهام که شما به دوستتان خیانت «کردهاید». پرسشها یکی از ابزارهای زبان هستند که فراوان مورد سوء استفاده قرار میگیرند. پس از بیان این نکات، اگر بخواهیم باز هم به عادل فردوسیپور برگردیم، باید به این نکته اشاره کنیم که او متأسفانه فراوان مرتکب این اقدام نادرست میشود. یعنی با جابهجا کردن مقولههای پرسش و نظرسنجی از جایگاه خودشان از آنها به عنوان ابزاری برای اعمال نظر شخصی خودش استفاده میکند.