
احمد كاظمزاده: عربستان كه ازچند ماه پيش عملاً بحرين را زير اشغال خود دارد و با اعزام نيروهاي نظامي و گارد زرهي خود در پوشش نيروهاي سپر جزيره به سركوب مردم معترض و انقلابي اين كشور دست زده است در اقدام توسعه طلبانه و اشغالگرانه جديد در صدد است در پوشش تشكيل اتحاديه عربي، بحرين را براي هميشه ببلعد و براشغال دائمي اين كشوركوچك عربي مهر تأييد بزند. از اين رو برخلاف استقبال دولت منامه و رژيم آلخليفه از طرح الحاق بحرين به عربستان، مردم انقلابي اين كشور كه اكثريت جمعيت آن را تشكيل ميدهند به شدت با اين طرح مخالفت كردهاند.
درعرف بينالملل معمولا در چنين مواردي به افكارعمومي مراجعه ميشود اما در بحرين اين كار صورت نگرفته ولذا برخي از معترضان خواستار برگزاري همه پرسي در اين باره شدهاند وبه فرض اگرهم چنين همه پرسي برگزار ميشد بيترديد اكثريت مردم با آن مخالفت ميكردند و بر همين اساس طرح الحاق از ديد اكثريت مردم بحرين فاقد وجاهت قانوني و مشروعيت است و الزامي براي پذيرش تعهدات آن ايجاد نميكند.
برخلاف آنچه در ظاهر عنوان ميشود مخالفتها با طرح الحاق تنها به جامعه شيعيان كه اكثريت مردم اين كشور را تشكيل ميدهند محدود نميشود بلكه اهل تسنن بحرين هم با آن مخالفند و اين مخالفتها هم طبيعي است، چراكه استقلال و حاكميت بحرين را از بين ميبرد و آن را تحت قيموميت عربستان درمي آورد.
بنا بر اين با در نظر گرفتن گستره اعتراضها در بحرين با طرح الحاق به عربستان، ميتوان از آن به عنوان نقطه عطف در روند قيام مردم اين كشور ارزيابي كرد كه بر جنبش اعتراضي در عربستان نيز بيتأثير نخواهد بود و اين امكان وجود دارد كه با طرح الحاق، تعامل و تأثير پذيري و تأثيرگذاري جنبشهاي اعتراضي در بحرين ومناطق شيعه نشين عربستان بيش از پيش افزايش يابد كه در اين صورت نتيجه عكس را براي رژيمهاي آل خليفه و آل سعود رقم خواهد زد.
از اين ديد همچنان كه اشغال بحرين و اعزام نيروهاي سركوب به اين كشور نتيجه نداد و بر عكس به تداوم قيام وانقلاب بحرين كمك كرد، طرح الحاق نيز نميتواند نتيجهاي جز اين داشته باشد.
بر اين اساس ميتوان گفت كه چه طرح اشغال و چه طرح الحاق نه از روي منطق و تدبير بلكه از روي اضطراراتخاذ شده و بيش از آنكه بيانگر قدرت باشد نمايانگر استيصال طرفهاي اتحاد است.
از اين نظر اتحاد بحرين و عربستان به كنسرت سلطنت طلبهاي اروپايي در قرون ۱۸ شباهت دارد كه با هدف مقابله با انقلاب فرانسه شكل گرفت اما نتوانست براي هميشه دوام بياورد.
درواقع زماني كه عربستان، سقوط رژيمهاي بن علي در تونس و حسني مبارك در مصر را به چشم خود نظاره كرد و ديد كه غرب و امريكا نتوانستند يا نخواستند كاري را براي نجات آنها انجام دهند، خود رأساً دست به كار شد ودراين راستا چند طرح را به طور همزمان در دستور كار قرار داد كه مواردي از قبيل: اشغال بحرين و اجراي سياست مشت آهنين، ارائه طرح انتقال مسالمت قدرت در يمن، كودتا و براندازي در سوريه را شامل ميشد و از آنجا كه به استثناي يمن در ساير حوزهها، طرحها و تلاشهاي عربستان به شكست انجاميده لذا براي جبران اين شكستها طرح الحاق بحرين را در دستور كار قرار داده و اين ناشي از احساس خطري مضاعف است كه آلسعود و آلخليفه تصور ميكنند در آينده نزديك گريبانگيرشان خواهد شد و از اين لحاظ طرح اتحاد نوعي سنگر بندي در قبال خطرات پيشرو است اما ماهيت اين خطرات به گونهاي نيست كه بتوان با اتكا به طرحهايي چون طرح الحاق بحرين به سادگي از كنار آن عبور كرد به خصوص آنكه اين طرح به لحاظ تسهيل تأثير انقلاب بحرين بر جامعه عربستان به تيغ دو لبه شباهت دارد.