
سؤال اساسي و كليدي اين است كه چرا تضمين سلامت فكري شهيد مطهري توسط امام راحل و مقام معظم رهبري براي بزرگان ديگري كه با شهيد مطهري هم عصر بودند به كار برده نشد؟ چه چيزي در آثار مطهري مشهود است كه امام آن را به صورت يكپارچه تأييد ميكند؟ چرا اين نگاه نسبت به آثار مرحوم بازرگان و شريعتي كه با شهيد مطهري هم عصر بودند، عنوان نشد؟ بازرگان و شريعتي نيز به نوبه خود تلاشهاي فراواني براي روزآمدي اسلام و امروزي معرفي كردن آن نمودند، اما هيچ كس يافت نميشود كه آثار آنان را بدون استثنا تأييد كند. شايد براي پي بردن به اين برگ برنده شهيد مطهري تفاسير متفاوتي عنوان شود، اما آنچه حتمي و علمي و منطقي است و شهيد مطهري را شهيد مطهري كرده، «دستگاه معرفت شناسي» (شناختشناسي) شهيد مطهري است. رمز سلامت فكري استاد مطهري به نوع عينكي برميگشت كه وي براي هستيشناسي به چشمانش زده بود.
اصولاً افرادي كه وارد عرصه فكري و تئوريك ميشوند براي تعميق شناخت خود به روش خاصي براي مطالعه و توليد و پژوهش تن ميدهند و «روششناسي» برگزيده آنان سبك انديشيدن و نوع معماري انديشه آنان را مشخص و متمايز ميسازد. روششناسي از دستگاه معرفتشناسانه يك انديشمند سرچشمه ميگيرد. شهيد مطهري مانند انديشمندان عصر خويش به روشهاي متداول و مرسوم تن نداد و مانند روشنفكران پس از انقلاب نيز اسير معرفتشناسي پست مدرن نشد. دستگاه معرفتي شهيد مطهري بر اثباتگرايي، رفتارگرايي گفتمان، هرمنوتيك، انتخاب عقلاني، پديدارشناسي و... استوار نبود، چرا كه وي كاملاً مشرف بود كه دستگاه معرفتي رهيافتهاي مذكور بر شكاكيت، نسبيگرايي عقلانيت مدرن سوار است و ميدانست اين مسير، به معرفتهاي سيال و جوهرستيز ختم خواهد شد. بنابراين شهيد مطهري مبتني بر بينش عميق ديني، رهيافتهاي شناخت شناسي خود را نه براساس حس و تجربه و تأويل و رفتار كه بر دستگاه معرفتي ذاتگرايانه بنيان نهاد.
اگر شهيد مطهري از دستگاههاي معرفتشناسانه سيال، جوهرستيز و نسبيگرا استفاده ميكرد، به صورت جدي به سرنوشت امروز امثال سروش گرفتار ميآمد. شهيد مطهري بر خلاف اقبال لاهوري، شريعتي و سروش، فلسفه خودي را به خوبي ميشناخت و شاقول و تراز نقد وي از ديگران كاملاً مستحكم و پرقدرتتر بود. سروش در دستگاه معرفتشناسي سيال و نسبيگرايي تا آنجا پيش رفت كه بين «حق و تكليف» گرفتار آمد و با دستگاهي به انديشهپردازي پرداخت كه روابط جنسي با محارم را يك حق خواند كه هيچ كس را نميتوان از آن منع كرد.
شهيد مطهري بهرغم روشن بيني و زمانشناسي در دامن روشنفكري گرفتار نشد زيرا ميدانست كه خاستگاه روشنفكري، گرفتار آمدن بين اومانيزم و حقوق الهي است (حق و تكليف) بنابراين نه مانند سروش به ابطالپذيري پوپري غلتيد و نه مانند مرحوم بازرگان درصدد انطباق محتواي دين با رهيافتهاي بشر امروز برآمد و نه مانند علامه اقبال لاهوري به جاي اثبات خاتميت از پايان ديانت سردرآورد. يكي از رموز موفقيت شهيد مطهري شناخت درست از غرب بود.
چون در مقام فهم غرب موفق بود، در مقابل نقد غرب نيز موفق بود و براي نقد غرب با روشهاي متداول غرب به ميدان نيامد. دستگاه معرفتي شهيد مطهري معرفت ذاتگرايانه و جوهري بود. او از روشهاي قياسي، كلامي، فلسفي و تاريخي استفاده ميكرد، به همين دليل هيچ موقع در عرصه اومانيزم نغلتيد. مطهري نقد دين را با روشهاي درون ديني انجام ميداد و رهيافتهاي عاريتي را براي نقادي گفتمان ديني به كار نميبرد، نه مانند شريعتي متأثر از گفتمان غالب چپ بود و نه مانند بازرگان اسلام و ليبراليسم را سازگار ميديد و نه به حوزه تحجر ميغلتيد. او دستگاه شناختشناسي خود را از امام و حوزه گرفته بود. ورود او به دانشگاه اين دستگاه معرفتي را عوض نكرد بلكه دانشگاه بستر و كمك كنندهاي بود كه وي بتواند غرب امروز را بهتر بشناسد تا بهتر بتواند آن را نقد كند. دستگاه معرفتشناسي شهيد مطهري نياز امروز جامعه علمي كشور در حال حاضر است. تا به اين دستگاه تمسك نجوييم. به بوميسازي و توليد علم بومي در حوزه علوم انساني دست نخواهيم يافت.