
اين بار فرزندان نسل سوم انقلاب اسلامي، حسينيه علمدار کربلا را چون دو کوهه، ميعادگاه عاشقان و وعدهگاه جهاد گراني قرار دادهاند که حضورشان يادآور حضور شهدا و ايثارگران در سالهاي پر حماسه دفاع مقدس بود. تمام تلاششان در روزهايي که خيليها در فکر خريدهاي نوروزياند به ثمر مينشيند تا بدنهاي «معنا» در کالبد خادمين منتظر با پرواز هواپيمايي جنگي به سوي حرم امن خدمت و جهاد بروند و به حقيقت آدميت نزديک شوند. ميروند به جنگ رنج، نه از براي گنج عافيت که راه رسيدن به رضاي الله در اين زمانه رنج، کسب رضايت ولي فقيه زمان است. همه تلاشهايمان را تقديم ميکنيم به امام خامنهاي تا در مرحله حرف نماند:
چشم من و امر ولي جان من و سيد علي
ساعت ۱۰ و ۳۵ دقيقه صبح روز ۲۵ اسفند ۱۳۹۰ ققنوس جهادگران منتظر در فرودگاه چابهار به زمين مينشيند تا آنان را به دامنه آتشفشاني از محروميت ببرند. پس از طي مسير با اتوبوسها به سمت «نيک شهر» در ۱۳۰کيلومتري چابهار و پس از برپايي نماز و صرف ناهار، سوار بر ميني بوسها به سمت «فنوج» در ۱۳۰کيلومتري نيک شهر ميرويم. مسير نيک شهر تا فنوج را بيش از ۴ ساعت طي ميکنيم! مسيري که اگر جاده هموارتر بود بايد يک ساعته طي ميشد.
گنج «جنگ با رنج» در همتي والا به دست ميآيد. در ديدار مردماني که روي چشم خميني جاي داشتند و يک تار موي آنها با تمام دنياي کاخ نشينان هيچوقت عوض شدني نيست.
پس از خواندن نماز مغرب و عشاء در پايگاه بسيج شهيد مجيدي در فنوج راهي «کتيج» ميشويم. در کتيج بچهها و خادمين جبهه جهادي نفسي به راحتي ميکشند، انگار کارشان به جايي رسيده باشد. طي کردن باقي راه با ميني بوسها امکان پذير نيست. تلاش و دوندگي خادمان منتظر براي هماهنگي هايشان که حالا به ناهماهنگي انجاميده است اسپند روي آتش را ميماند. مسير سنگلاخي و صعب العبور است. گذر از رودخانه ميانه راه با تويوتا انجام ميگيرد، شايد گوشه چشمي از آن حاضر غايب از نظر (عج) به مددمان آمد و روسفيدمان کرد و الا توفيق در همين جا از ما سلب ميشد.
تمام ارادهات را که جمع کني و به توان بينهايت برساني و ضرب و تقسيم و جذري برايش در نظر بگيري، آخرش ميرسي به جهاد با «جبهه جهادي منتظران خورشيد »! و منتظران برايت ميشود نقطه آغازين يک حرکت، ميشود تلنگري بر نفس، ميشود آغاز هجرت، ميشود تجربه، ميشود تحرک و ميشود جهاد.
بالاخره در ساعت ۲۲ و ۳۰ دقيقه به روستاي «چهارده معصوم زبرينگ» ميرسيم. زبرينگ، روستايي است در ۲۴۰ کيلومتري نيکشهر با جمعيتي بالغ بر ۲۰۰ نفر در قالب ۳۰ خانوار. ورودمان همراه ميشود با استقبال گرم و صميمي مردمي که به راحتي انتظار طولاني در چشمهايشان پيداست. آنها بهترين مکاني که دارند را براي استراحت و اسکان مان فراهم ميکنند و همراه مان ميشوند. مردمي کپرنشين که حالا ديگر با همت جهادگران و تلاش خود از مشکلات وکمبودهاي کپرها يا همان «دوار»ها تا حدودي راحت شدهاند.
تنهاي «مادي» ما خسته سفري طولاني است اما مگر ما انگيزههايمان را از نفسانيات کاغذي فلاسفه مغرب زمين به دست آوردهايم که بدنهاي «معنا» را با خود به اين سفر نياوريم. ميخواستيم با راهيان نور به ديار عزيزان خميني و خامنهاي در شلمچه و طلائيه و. . . برويم. خدا قسمتمان کرد به ديار عزيزان خميني و خامنهاي در بلوچستان آمدهايم و مگر نه اين است که:
رشتهاي بر گردنم افکنده دوست
ميکشد آنجا که خاطرخواه اوست
اولين گام منتظران
اگر ميخواهي در دستيابي به گنج آدميت سهمي داشته باشي بايد با جهادگران به سرزمين رنج بروي و يکي از گروههاي جهادي که تو را به اين وادي رهنمون ميشود«جبهه جهادي منتظران خورشيد» است. جبههاي که براي زمين نماندن منويات ولي فقيه زمان براي خدمت رساني به محرومين واز همه مهمتر توجه به اهميت بسترسازي و زمينهسازي مقدمات ظهور تاسيس شد تا با همت تعدادي از دانشجويان و اساتيد بسيجي بتواند در رسيدن به اهداف عاليه خود گام بردارد.
اولين اقدام منتظران خورشيد، ايجاد يک مجتمع روستايي در نوروز ۱۳۸۹ بود؛ مجتمعي که از روستاهاي «زبرينگ»، «کوردان» و «چيل کنار» تشکيل شده است. مجتمعي با امکاناتي قابل توجه براي رفاه اهالي و جهت برخورداري از سلامت جسمي و روحي و از همه مهمتر الگويي براي عدالت اجتماعي در سطح استان سيستان و بلوچستان. عاملي براي وحدت بين شيعه و سني و راحتتر بگويم نماد ملي خدمت رساني مستمر يک گروه جهادي به منظور الگوبرداري ساير گروههاي جهادي در سراسر کشور جهت خدمتي شايستهتر!
چشم انداز فعاليتها و برنامههاي جبهه جهادي منتظران خورشيد مربوط به مجتمع روستايي پيامبر اعظم (ص)در پنج بخش آموزشي فرهنگي، بهداشت و درمان، هنري و ورزشي آماده شده و هر يک از بخشها شامل هدف، راهبرد، سياستها، تدابير و برنامههاست.
فعاليت خواهران جهادگر در پنج بخش در اين مجتمع آغاز شده که شامل فعاليتهاي آموزشي، فرهنگي، بهداشت و درمان، هنري و ورزشي است. در بخش آموزشي، هدف خواهران جهادگر ارتقاي آگاهي وآموزشي همه جانبه بانوان روستايي است. همچنين بسترسازي حکومت عدل موعود الهي با ترويج مباني دين مبين اسلام در بحث فرهنگي، مورد توجه قرار گرفته است.
بخش بهداشت و درمان با دو هدف عمده، رفع نيازهاي پايه بهداشتي اهالي و افزايش سطح بهداشت عمومي روستاييان آغاز شد. يکي از اصليترين اهداف خواهران جهادگر در بخش هنري، احياي هنرهاي دستي روستا و اشتغالزايي براي بانوان بود. ايجاد تحرک و نشاط و سرگرميهاي سالم ويژه بانوان روستاهاي زبرينگ، کوردان و چيلکنار از اهداف بخش ورزشي است که با برگزاري جلسات و کلاسهاي آموزشي در رشتههاي ورزشي عملي شده است.
تمام ارادهات را که جمع کني و به توان بينهايت برساني و ضرب و تقسيم و جذري برايش در نظر بگيري، آخرش ميرسي به جهاد و در اين راه برايت هموار ميشود سعي بين صفا و مروهات، ميشود لباس خاکي و احرام بستهات، ميشود همه حج ارض الله، ميشود مهماني سر سفره مردمان محروم، ميشود چشيدن طعم محروميتها و ميشود مرام «حاج عبدالله والي»؛ آبادگر بشاگرد و مظهر مجسم « فَضَّلَ اللهُ المُجاهِدينَ عَلَي القاعِدينَ أجراً عظيماً. » سفير امام خميني را ميگويم همان که رفت تا ياران امام زماني (عج)را بيابد، آري رفت براي دو يا سه سال اما شيداي امر ولي شد و سفير عشق و تمام ۲۳ سال باقي حياتش ماند. «ربيدون» خوب به ياد دارد همت حاج عبدالله والي اسطوره خدمت را. . .
اينجا ايستگاه آخر اولين بخش سفرنامهاي است براي عرض ارادت به صاحبان تنهاي «معنا» و تکبير و صلواتي است، به عنوان چاوشي حج ۱۱روزه منتظران بازگشته از ايثارستان بلوچستان.