
واقعيت آن است كه غرب به رغم تمام ادعاهايش در خصوص به كارگيري شيوههاي نوين براي تأثيرگذاري بر ديپلماسي ديگر كشورها و همچنين افكار عمومي، همواره اين نكته را به اثبات رسانده كه در نهايت به سراغ همان سياست قديمي و نخ نما شده، چماق و هويج ميرود. ماجرايي كه در خصوص برنامه صلحآميز هستهاي جمهوري اسلامي نيز به اجرا در آمد و به محض اعلام آمادگي جمهوري اسلامي براي آغاز دور تازه مذاكرات، غرب كوشيد تا از طريق تهديد پيش از مذاكرات، برنده اين فرآيند باشد.
از سپرموشكي تا اعزام ناو
روزها هرچه به زمان آغاز مذاكرات ايران با گروه ۱+۵ نزديكتر ميشد، غرب نيز تمام توان خود را براي ايجاد فشار رواني به ايران به كار گرفته بود. از يك سو رسانههاي غربي مدام در بوق جنگ عليه ايران ميدميدند و از سوي ديگر نيز مانورهاي عملي اين ادعا در سطح منطقه در حال اجرا بود. امريكا ناوهايش را براي انجام مانوري مشترك با شركاي عرب منطقهاياش به خليج فارس ميفرستد و سپس طرح استقرار سپر دفاع ضد موشكي در خليج فارس به تصويب ميرسد. آن طرفتر خبر ميرسد كه عمليات حمله به ايران در امريكا در حال شبيهسازي است و اين وسط نيز اسرائيليها با دم خود گردو ميشكنند و مدام سخن از اقدام نظامي عليه ايران به ميان ميآورند.
اوباما نيز براي تكميل اين پازل فشار مدعي ميشود كه اين آخرين فرصت براي جمهوري اسلامي جهت حل مسالمتآميز پرونده هستهاياش از راه مذاكره است و پنجره ديپلماسي در حال بسته شدن است. البته شاهكليد تمامي اين طرحها نيز، تصويب تحريمهاي اقتصادي عليه كشور و سعي در تحت فشار جلوه دادن جمهوري اسلامي است. همه اينها، طرحهاي رواني بود كه غرب براي فشار به ايران به كار بست. البته اين واقعيتي است كه در برخي موارد نيز اين طرحها براي غرب به ويژه امريكا پاسخگو بود و عدهاي خودباخته در داخل كشور، بيصبرانه منتظر آغاز جنگ بودند.
پاسخگويي با پشتوانهاي قوي
اما تمام اين تهديدات تنها با يك جمله رهبري تبديل به ادعاهايي كودكانه شد و غربيها تصميم گرفتند تا زمان مذاكرات از موج تهديدات خود بكاهند. جملهاي كه مقام معظم رهبري در نخستين روز سال ۱۳۹۱ و در جمع مردم مشهد فرمودند:«البته ممكن است امريكاييها خطرآفريني يا ديوانگي كنند، ما ضمن تأكيد بر اينكه سلاح اتمي نداريم و توليد نيز نميكنيم اعلام ميكنيم در مقابل تهاجم احتمالي آنها يا رژيم صهيونيستي، در همان سطحي كه به ما حمله شود به آنها حمله خواهيم كرد.»
همين جمله كافي بود تا كشورهاي غربي كه با قدرت دفاعي ايران به خوبي آشنا بودند، سلاحهاي خود را غلاف كنند و ترجيح دهند تا از سطح تهديدات نظامي خود بكاهند و منتظر آغاز مذاكرات باشند.
پشتوانه مردمي، ابزار پيروزي ايران
اما يكي ديگر از موضوعاتي كه باعث عقبنشيني غرب از تهديدات خود شد، وحدت ايرانيان در مقابل دشمنان است. وحدتي كه نمونه آن در انتخابات نهمين دوره مجلس شوراي اسلامي در ۱۲ اسفند و پس از آن در ماجراي پاسخگويي به ادعاهاي واهي اماراتيها بر سر جزاير سه گانه ايران نمود پيدا كرد. ماجرايي كه در آن ايرانيان بدون توجه به سلايق سياسي خود يكپارچه در مقابل آن قد علم كردند تا اثبات كنند كه به رغم تمام اين اختلاف سليقهها در موضوعات مختلف، بر سر سرزمين و امنيت ملي خود همنظر و متفقالقول هستند. گرچه غربيها در گذشته و در ماجراي جنگ تحميلي نيز اين تجربه را به دست آورده بودند كه ايرانيان در بحرانهاي مختلف سريعتر از آنكه فكرش را بكنند، به وحدتي بينظير و مثال زدني دست پيدا خواهند كرد.
در نهايت همين، ايستادگي مقتدرانه رهبري و مردم ايران بود كه باعث شد غرب از مواضع خود عقبنشيني كند و در آستانه مذاكرات سخنان خود را پس بگيرد. به طوري كه باراك اوباما كه مدعي بسته شدن پنجره ديپلماسي در مقابل ايران است، از طريق نخست وزير تركيه به ايران پيام ميدهد كه در صورت ارائه تضمينهاي مورد نظر، حاضر به پذيرش ايران هستهاي و قبول غنيسازي اورانيوم ۲۰ درصد در ايران ميشود. علاوه بر اين، هيلاري كلينتون نيز دو روز مانده به آغاز مذاكرات ميان ايران و ۱+۵ در ديدار با وزير امورخارجه تركيه، تنها راه حل پرونده هستهاي ايران را مذاكره عنوان ميكند و البته نكته جالبتر در اين ميان درخواست مقامات مذاكره كننده امريكايي براي گفتوگوي مستقيم و دوجانبه با ايران در روز مذاكرات است.
غرب مجبور به پذيرش ايران هستهاي
تمامي اينها در حالي است كه مقامات ايراني بارها تأكيد كردهاند كه قطار هستهاي ايران هرگز به عقب باز نخواهد گشت و جمهوري اسلامي حاضر نيست فعاليتهاي صلح آميز هستهاي خود را تعليق كند. هرچند در گذشته نيز ايران چنين تجربه تلخي را پذيرفت، اما غربيها با رفتار خود اثبات كردند كه در اين ارتباط با ايران صادق نيستند. بنابراين ميتوان گفت كه گفتوگوهاي استانبول بهترين زمان و شايد آخرين زمان براي غرب است تا حاضر به پذيرش ايران هستهاي شود و روند تقابلي خود را به روندي تعاملي تبديل كند، چراكه تاريخ معاصر به خوبي اثبات كردهاست كه نه تهديد و نه تحريم هيچكدام مانعي براي پيشرفتهاي هستهاي ايران نبوده و نيست.