
هادي محمدي: امريكا و غرب در حالي خود را براي مذاكره با ايران آماده ميكنند كه راهبردهاي يك دهه گذشته آنان در هدفگذاريهاي گوناگون نه تنها به نتيجه نرسيده، بلكه در تمامي مؤلفههاي مربوط به توسعه و استحكام برنامه هستهاي، وحدت و انسجام ملي، فلج اقتصادي و شكاف بين مردم و مسئولان يا شكاف بين مسئولان بيحاصل بوده است.
دليل بينتيجه بودن راهبردهاي امريكا و غرب، از غيرواقعي بودن ادعاي آنها فراتر رفته و به علت تكيه بر عوامل و اطلاعات جريانهاي مخرب و ناخشنود از توانمنديها و اقتدار ايران و تمكين غرب در قبال ايران، به راهبردهاي غلط و غيرسودمند منتهي شده به نحوي كه اعتبار غرب و امريكا را با سؤال مواجه كرده است. اگر آژانس در چرخش جديد خود نسبت به ماهيت برنامه هستهاي ايران صادق باشد و اعتراف سازمانهاي اطلاعاتي در مورد برنامه هستهاي ايران را جدي تلقي كنيم، در واقع اين امريكا، غرب و آژانس هستند كه بايد گذشته غيرقابل دفاع خود را در تعامل با ايران و برنامه هستهاي آن جبران كنند. قدرتهاي غربي معتقدند آنچه در جهان شكل ميگيرد و ملل جهان همچون ملل غربي براي خود ميخواهند، نبايد از حيطه، اراده و اجازه آنها خارج باشد. حال آنكه دوره اين تصورات و توهمات به سر آمده و تاريخ اعتبار آن به پايان رسيده است.
رايزني و اقدامات فشرده براي نشست استانبول و مذاكرات جديد آغاز شده و امريكاييها كه در شرايط ويژه داخلي و بينالمللي هستند، به ناچار و شايد بر اساس نوعي عقلانيت نسبي با لحن سازندهاي خود را آماده كردهاند. البته مصوبه اخير آنها براي ادامه سياست تحريم جاي ترديدهاي گذشته و بياعتمادي به لفاظيهاي امريكايي را قوت ميدهد. امريكاييها ميدانند كه صهيونيستها و تمامي امتدادهاي آنها در غرب و لابيهاي صهيونيستي از هر گونه تماس امريكا و غرب با ايران ناخشنود و ناراضياند، چه رسد به نوعي تفاهم و توافق كه آقاي دنيس راس در مقاله خود مطرح ميكند.
امريكاييها به خوبي ميدانند كه انگليسيها و فرانسويها به دلايل ويژهاي كه هم مرتبط با صهيونيستهاست و هم سردرگمي در قبال بحرانهاي اقتصادي و مهمتر اينكه خود را جامانده از مسئله هستهاي ميدانند، نگرانند كه امريكاييها همانند عراق و افغانستان آنها را رها كرده و دور بزنند و سر آنها بيكلاه بماند.
به همين دليل جلسه روز پنجشنبه در واشنگتن را شايد بتوان نوعي هماهنگي مواضع دانست كه جاي چينيها در آن خالي بود. در حالي كه صهيونيستها با انتشار خبرهاي رنگارنگ درتلاش براي مدلسازي در موضوعات مورد بحث در مذاكره استانبول هستند و تلاش ميكنند باورهاي امريكا و غرب را براي عدم عقبنشيني از مطالبات حداكثري ارتقا داده و يا حفظ كنند، مسئله كاملاً روشن است كه ايران بر حقوق قانوني و ملي خود اصرار و تأكيد دارد و از آن عقبنشيني نميكند، امريكاييها هم در درون خود به اين حقيقت رسيدهاند كه چارهاي در پذيرش اين حقوق ندارند ولي باجخواهي و امتيازطلبي را در فرمولي به نام اعتمادسازي ايران مطرح ميكنند تا از موضع متهم براي تصويرسازي دروغين در مورد برنامه هستهاي ايران خارج شوند و نيازمند جبران سياستهاي خود نباشند.
آنچه روشن است اينكه امريكا براي رسيدن به توافق با ايران بايد فرمولهاي مربوط به ۵/۳ و ۲۰ درصد و توقف توليدات و يا سقف گذاشتن براي توليد و توسعه برنامه هستهاي ايران و در نهايت امتيازخواهي را كنار گذاشته و قبل از هر ديدار با طرف ايران به مهار صهيونيستها و جا ماندگان اروپايي همانند انگليس و فرانسه بپردازند، چرا كه امريكا با از دست دادن ماههاي باقيمانده تا نوامبر براي اعتمادسازي با ايران و حتي براي دوره جديد رياستي در دوره افول قدرت و نفوذ قرار گرفته و هزينه عناد و باجخواهي از ايران بسيار بيشتر از اعتمادسازي با ايران خواهد بود. تيم انگليسي، فرانسوي و صهيونيست از هماكنون براي تخريب و مانعسازي بر سر مذاكرات و محتواي آن همقسم شدهاند تا حداقلهاي قابل دسترس نيز از مذاكرات استانبول حاصل نشود، چرا كه هر گونه توافق حداقلي به زيان صهيونيستها و سپس انگليس و فرانسه خواهد شد و از كيك نتايج مذاكره، چيزي به آنها نخواهد رسيد.
راهبردهاي تشويقي صهيونيستها هم در گزينه ايجاد جنگ و هم در گزينههاي تحريم اقتصادي و مالي، نهتنها به بنبست رسيده، بلكه آنچنان هزينهساز است كه تاب تحمل غرب و امريكا و صهيونيستها را پشت سر خواهد گذاشت. تنها راه نجات امريكا و غرب كه هم نتيجهبخش و هم آبروساز است، مذاكره، اعتمادسازي و پذيرش حقوق ملي و قانون و بينالمللي ايران است.