کد خبر: 463529
تاریخ انتشار: ۲۳ فروردين ۱۳۹۱ - ۲۳:۱۸
خبرآنلاین: با تشدید بحران اقتصادی امروز موضوع وحدت اروپا در کانون توجهات جهانی قرار گرفته است. فرانسه و آلمان که هدایت و مدیریت بحران اقتصادی را در دست دارند، در تلاشند تا با در دست گرفتن سکان این بحران، مانع از فروپاشی اتحادیه ای شوند که روزگاری الگوی وحدت برای جامعۀ جهانی بود. اما به نظر می رسد رقابت برای رهبری در قلب این نهاد همچنان به قوت خود باقی است. فرانسه به عنوان قدرت دوم اروپا بعد از آلمان و به عنوان یکی از موسسان این نهاد بزرگ آگاهانه بر این واقعیت صحه می نهد که آلمانها نقش اول را در بازیهای اروپایی ایفا می کنند. با این حال فرانسه نیز با رویکرد و اهدافی خاص، منافع خاص خود را از همگرایی در اروپا طی می کند. به خصوص اینکه فرانسه تا چند روز دیگر دور اول انتخابات ریاست جمهور را در پیش دارد و سایۀ بحران اقتصادی همچنان بر کاندیداها و برنامه های اقتصادی آنها سنگینی می کند.

با پیروز ایزدی نگاه فرانسه به روند همگرایی اروپا، منافع این کشور از تعقیب روند همگرایی، بحران مالی و دورنمای انتخابات فرانسه و مواضع احزاب در خصوص اتحادیه اروپا و بحران اقتصادی کنونی را مورد بررسی قرار داده است که در ذیل آن را می خوانید.
چرا فرانسه و به خصوص سارکوزی تمایل زیادی به حفظ وحدت اروپا دارد، در حالیکه برخی از جریانهای چپ گرا در این کشور تمایلی به این امر ندارد؟
با توجه به نقش و جایگاه فرانسه در اتحادیه اروپا، این کشور همواره خود را بازیگر مهم سیاسی، اقتصادی و فرهنگی نه تنها در اروپا بلکه در جهان تصور کرده است و برای خود رسالتی جهانی تحت عنوان "رسالت تمدن ساز" قائل است. اما بعد از جنگ جهانی دوم و تضعیف کشورهای اروپایی، فرانسه فاقد ابزارهای لازم برای اعمال نفوذ در سطح بین المللی بود و از طرف دیگر خود را با خطر بزرگی به نام آلمان مواجه می دید که هر لحظه امکان قدرت گیری مجدد آن وجود داشت و می توانست دوباره کل اروپا را با توجه به گرایشات ناسیونالیستی قوی به خطر بیندازد.
با این واهمه فرانسویها از فرایند همگرایی در درون اتحادیه اروپا حمایت کردند. از این رو در اوایل دهۀ ۱۹۵۰ اتحادیۀ اروپا در قالب اتحاد ذغال سنگ و فولاد متولد شد تا اقتصاد آلمان را با اقتصاد سایر کشورهای اروپایی درگیر کند تا این مشغله مانع از آن شود که آلمان دوباره بلندپروازی های نظامی خود را از سر گیرد. بنابراین می توان گفت فرایند همگرایی اروپایی در گام اول در خدمت حفظ امنیت و پیشبرد سیاست خارجی فرانسه بود و این چهارچوب می توانست سکویی پرتابی برای پیشبرد اهداف سیاست خارجی فرانسه باشد. زمانی ژنرال دوگل گفته بود:" فرانسه قوی می تواند در اروپای قوی نقش بازی کند" این جملۀ دوگل به خوبی بیانگر احساس بلندپروازانۀ جهانی فرانسه بود اما از ابزارهای لازم و کافی برای تحقق آن برخوردار نبود و اتفاقاً همگرایی اروپایی می توانست ابزار خوبی در اختیار پیشبرد اهداف مدنظر فرانسه باشد. از این رو سیاست فرانسه در برخورد با اتحادیه اروپا، پیشبرد همگرایی فراملی به عنوان ابزاری برای ابراز وجود در صحنۀ بین المللی و در عین حال حفظ مکانیسم های بین دولتی در این چهارچوب اتحادیه بود تا خود بتواند نقش مهمی در شکل دهی به این اتحادیه در چهارچوب مقتضیات ملی خود ایفا کند.
دلیل رقابت بالا میان فرانسه و آلمان در اتحادیه چیست؟
تحولات بین الملل چندان به سود فرانسویها تمام نشد. با فروپاشی بلوک شرق، نقش موازنه گر فرانسه چه در روابط بین دو بلوک و چه در روابط بین اروپا و آمریکا از بین رفت. تا پیش از فروپاشی دو بلوک، فرانسه همواره سعی می کرد نفوذ آمریکا در اروپا را خنثی کند؛ به طوری که یکی از دلایل مخالفت دوگل با عضویت انگلستان در جامعۀ اقتصادی اروپا نیز همین مسئله بود. دوگل، انگلستان را اسب تروای آمریکا در اروپا می دانست و نقش موازنه گر برای کشورش در اروپا بین انگلیس و سایر کشورهای اروپایی قائل بود و از آن به عنوان سپری در برابر نفوذ انگلیس استفاده می کرد. اما بعد از فروپاشی شوروی، فرانسه این نقش را از دست داد و با خطر بزرگتر دیگری روبرو شد و آن وحدت آلمان بود.
بعد از فروپاشی نظام کمونیستی آلمان شرقی و فروپاشی بلوک شرق و وحدت دو آلمان، فرانسه بار دگر به وحشت افتاد و دوباره محافل سیاسی فرانسه از خطر آلمان سخن به میان آوردند. اما فرانسه ابتکار عمل را در دست گرفت. راه حلی که در آن زمان فرانسوآ میتران ارائه کرد مهار قدرت آلمان در چهارچوب همگرایی عمیق تر با توجه به پیمان ماستریخت بود. در واقع یکی از شرایطی که فرانسه با وحدت آلمان موافقت کرد نیز همین بود که آلمان معاهدۀ ماستریخت را قبول کند.
اما با گذشت زمان و گسترش اعضای اتحادیه، این موازنه به نفع آلمان تغییر پیدا کرد. چون کشورهای اروپای شرقی و مرکزی که به اتحادیه اروپا پیوستند، کشورهای تحت نفوذ آلمان بوده و فرانسه از این نظر احساس کرد که در اتحادیه قدرت سابق خود را از دست می دهد. در واقع به همین دلیل است که سارکوزی چند سالی است که موضوع "اتحاد برای مدیترانه" را مطرح کرده تا با ایجاد پیوند میان کشورهای شمال آفریقا و جنوب اروپا که نفوذ فرانسه در آنها بیشتر است، از این طریق با نفوذ آلمان مقابله کند.
روی کار آمدن سارکوزی آغاز فصل تازه ای در بروز اختلافات میان آلمان و فرانسه بود. بانک مرکزی اروپا و تقویت یورو یکی از اختلافات بود. فرانسه با توجه به بالا رفتن قیمت یورو و نوسانات نرخ برابری در مقابل دلار صادرات خود را با خطر مواجه می دید و مخالف سیاستهای آلمان بود، در صورتی که آلمان مایل بود قیمت یورو در همان حد بالا باقی بماند. آلمان دغدغه ای برای صادرات محصولاتش نداشت. چرا که کالاهایی که مهمترین کشور صنعتی اروپا تولید می کرد، متقاضیان زیادی داشت و با هر قیمتی به فروش می رفت.
چه شد که این دو کشور از خصومت خارج شده و به دوستی روی آوردند؟
اما بحران سال ۲۰۰۹ که به نوعی ادامۀ بحران اقتصادی جهانی هم بود سبب شد که دو کشور فرانسه و آلمان بیش از تأکید بر اختلافات، به همکاری روی آوردند. فرانسه معتقد است ریشۀ بحران فعلی عدم توازن اقتصادها در منطقه یورو و نبود انضباط مالی است. از این رو در تلاش است تا با تشویق آلمان، کمک هایی را در چهارچوب صندوق نجات اتحادیه اروپا از این کشور گرفته و آن را به کشورهای بحران زده تزریق کند.
فرانسه اصولاً همان رویکرد قاعده مند ذکر شده در چهارچوب پیمان جدید موسوم بهEuro plus Pact را برای نجات اروپا مدنظر دارد که شامل برنامه های ریاضتی در بودجه و اصلاحات ساختاری است. علاوه بر این فرانسه، خواهان ایجاد نوعی اتحادیه دوسرعته است. بدین معنا که کشورهای قدرتمند واقع در ناحیۀ یورو به همگرایی عمیق تری در خصوص وحدت مالی دست یابند.
با توجه به بحران موجود آیا این امکان وجود دارد که با قدرت گرفتن سوسیالیست ها روند همگرایی در اروپا با مانع روبرو شود؟
۲۲ آوریل دور اول انتخابات ریاست جمهوری فرانسه برگزار خواهد شد. سوسیالیست ها با توجه به سیاست های خاص خود از جمله تأکید بر مزایای اجتماعی، ایجاد مشاغل بیشتر، برگرداندن سن بازنشستگی به ۶۰ سال؛ که دقیقاً مغایر با سیاست های اروپا و معاهدۀ Euro Plus Pact است، می توانند به ادامۀ تمهیداتی که اتحادیه اروپا برای برون رفت از بحران اندیشیده، لطمۀ بزرگی به این نهاد وارد سازند. در واقع ترس از همین مسئله بود که سبب شد مرکل تا حدودی وارد مبارزات انتخاباتی فرانسه شده و تلویحاً حمایت خود را از انتخاب مجدد سارکوزی اعلام کند.
واقعیت آنست با توجه به بحران موجود احساسات ضد اتحادیه اروپایی در میان فرانسویها نضج یافته و این مسئله به خصوص در بین اقشاری که از بحران و رکود اقتصادی و بیکاری آسیب دیده اند از شدت بیشتری برخوردار است. همین مسئله و نگاه بدبینانۀ مردم به همگرایی اروپایی سبب شده تا احزاب افراطی مثل چپ گرا و حزب جبهۀ ملی سعی کنند از این احساسات بهره برداری کنند. نکتۀ جالب اینست که برای کاندیدای حزب جبهۀ ملی طبق نظرسنجی ها، کسب ۲۰% آراء پیش بینی شده است؛ این در حالی است که این حزب مخالف یورو و همگرایی اروپاست و در مواضع رسمی خود نیز اعلام کرده است که فرانسه باید از اتحادیه اروپا خارج شود. با توجه به این اتفاقات و ادامۀ روند فعلی در صورتی که سوسیالیست ها بتوانند در انتخابات ریاست جمهوری به پیروزی دست یابند، تمهیداتی که اتحادیه اروپا برای برون رفت از بحران در حال تدوین آنست، با پیچیدگی های بیشتری مواجه خواهد شد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار