زنگ خطر سالهاست به صدا درآمده و كمتر گوش شنوايي است كه بشنود آن را، اين روزها هم دوباره صداي آن شنيده ميشود؛ شايد بلندتر و ترسناكتر از دفعههاي پيش. سوتهاي وحشتناك محمود رفيعي اين بار زخم كهنه را باز ميكند و دوباره پيچ صداي تلويزيون بسته ميشود. پدري كه فرزندش را به ورزشگاه برده گوشهاي او را ميگيرد تا كودكش نشنود فريادهاي عصبي سكوها را كه دهانشان را باز كردهاند و چشمهايشان را بستهاند! كار آنقدر بالا ميگيرد كه فردوسيپور به كارگردان پخش پيشنهاد ميدهد صحنه گل و بلبل و آبشار روي آنتن برود كه فوتبال ديگر نيست و نامش به نوشته يك روزنامهنگار ورزشي در صفحه فيسبوكش «فحشبال» است.
تصوير كه از ورزشگاه كات ميشود، پيراهن اخلاقمداري پوشيده ميشود. روي آنتن، جلوي ميكروفونها خبرنگاران فرياد وااسفا سر دادهاند كه چه وضعي است اين فوتبال، جمعش كنيد كه بهتر است. يكي هم از شب تلخ فوتبال حرف ميزند و بغضش مانده كه بشكند از اين همه بياخلاقي. تلويزيون و رسانهها ميشود آموزشگاه اخلاق و نسخههاست كه پيچيده و تجويز ميشود. تشييع جنازه اخلاق برگزار ميشود و سوگواري به حال فوتبالي كه تماشاگرانش شرم را قورت دادهاند و يك آب هم رويش.
روزنامهها با تيتر ۱۸+ به استقبال آن ميروند آن هم با فونت درشت كه ميخ شود در چشم رهگذري كه جلوي دكه قبل از رفتن به محل كارش روزنامهها را مرور ميكند تا دستش بيايد كه ديروز چه گذشته. او هم سرش را به تأسف تكاني ميدهد و رد ميشود و شايد زير لب بر آن تماشاگري كه حرفهايش تيتر ۱۸+ را نقش بسته بر صفحه اول روزنامه چيزي بگويد.
آن سوتر جلسههاست كه دعوتنامههايش فرستاده و اخلاقمداران پشت ميزها نشسته از درمان ميگويند و با هم كلنجار ميروند كه چه شد كه كار به اينجا رسيد؟ جايي كه ديگر خيليها زده از فوتبال، حذر ميكنند از تماشاي آن در جمع خانواده مبادا كه سكوها حرمت اخلاق را بشكنند و يكصدا فحش دهند و ندانند كه گوشهايي ميشنود آن را كه هنوز برايش آشنا نيست اين اعتراضها.
البته چند روز كه بگذرد فراموش ميشود شعارهايي كه در آزادي چوب حراج بر اخلاق زد. همه خاموش ميشودند و انگار نه انگار چند روز پيش سوگواري گرفته بودند بر حال فوتبال تا زماني كه زنگ خطر ديگري به صدا درآيد و مدعيان اخلاق را بسيج كند و دوباره ۱۸+ شود تيتر روزنامهاي و پيچ تلويزيون به هنگام تماشاي فوتبالي بسته شود اما حالا، در اين زمان كه بر طبل اخلاق كوبيده ميشود آيا كسي از پيشقراولان اخلاق از خودش ميپرسد او كه امروز لباس سياه بر مرگ اخلاق در اين فوتبال پوشيده چه كرده، چه قدمي برداشته تا آن تماشاگر اين طور پردهدري نكند؟!
مگر بر طبل «فرهنگسازي» كوبيده نميشود؟ در اين ميدان آنها چه كردهاند كه حالا انتظار دارند سكوها شرم كنند از زير پا گذاشتن اخلاق؟ قدمي برداشتهاند؟ يا فقط با لغات بازي كردهاند و در دهان چرخاندهاند آن را بدون اينكه حتي يك لحظه فكر كنند چطور ميشود قدمي برداشت تا زنگ خطر ديگر شنيده نشود. آيا ميدانند كه سر تكان دادنها و بغض كردنها جلوي دوربين بر فريادهاي ۱۸+ سكوها، چاره نيست و بايد بر اين دمل چركين مرهمي زد اما همه چيز در حد حرف باقي ميماند و تماشاگر به حال خودش رها و كلاسي گذاشته نميشود كه درس اخلاق به سكوها دهد، آن وقت است كه شمارش معكوس دوباره آغاز ميشود تا زنگ خطر بعدي به صدا درآيد و دوباره همين دور باطل تكرار !