اين طرح از معدود طرحهايي است كه بر سر آن بين بخشي از اكثريت و اقليت مجلس، همسويي و همپوشي وجود دارد. نسبت به انجام و عملياتي شدن اين طرح، نظرات مختلفي ارائه شده است كه طيفي از مخالفان و موافقان را در بر ميگيرد. نگارنده بر اين باور است كه سؤال از رئيسجمهور در حال حاضر هيچ مشكلي را از دولت، مجلس و مردم حل نميكند، چرا كه نگرشها به آن توأم با سوءظن، بدبيني و سياسي است، اما ميتوان از مناظر ذيل به اين مسئله پرداخت و آن را تحليل كرد.
۱- سؤال از رئيسجمهور به مثابه پرستيژ دموكراتيك: برخي سؤال از رئيسجمهور را نه از منظر محتوا و گفت و شنود و پرسش و پاسخ بلكه بر اين باورند كه ما ميتوانيم با اين عمل ثابت كنيم كه كشوري دموكراتيك و آزاد هستيم و اصل پاسخخواهي و پاسخگويي را به رسميت ميشناسيم، بنابر اين شكل موضوع براي اين دسته ارجحيت دارد و مهم نيست كه ماحصل آن چه خواهد شد. اين دسته احتمالاً نميدانند كه دنياي غرب ذات و مبناي نظام اسلامي را مردود ميشمارد و به چيزي كمتر از حذف نظام جمهوري اسلامي نميانديشد. بنابر اين پرستيژهاي اينگونه از نگاه غرب نيز همان پرستيژ و ادا و اطوار تلقي خواهد شد و ماحصل آن را نيز همانند سريالها و فيلمهاي ايراني ميدانند كه قرار است عاقبت خوشي براي افكار عمومي داشته باشد. پرستيژهاي اينگونه به كلي شايسته اصولگرايان نيست، اما اصلاحطلبان از اين پزها قبلاً نيز دادهاند.
۲- از منظر حقوقي: برخي از علاقهمندان به طرح سؤال از رئيسجمهور اين مسئله را حق مجلس ميدانند كه در قانون اساسي پيشبيني شده است، بنابر اين آن را امري حقوقي، معمولي و طبيعي ميدانند. قانون اساسي از منظر اجرايي داراي سه طيف از اصول است: ۱- طيفي از اصول هستند كه هر جناحي در كشور حاكم باشد بايد آن را اجرا نمايد (آموزش و پرورش، انتخابات، برنامه...). ۲- طيفي از اصول هستند كه متناسب با حاكميت يك جناح پررنگ و كمرنگ ميشوند (اصول سياسي). ۳- طيفي از اصول هستند كه بالقوه هستند و شايد در طول صد سال، يك بار هم به كار نيايند (مرگ رئيس جمهور).
همانگونه كه اصل سؤال از رئيسجمهور در طول ۳۳ سال گذشته، به رغم آن همه بيمهري برخي از آنان نسبت به انقلاب اسلامي و اصول آن، اجرا نشد، بنابر اين سؤال از رئيس جمهوري كه دوران صدارت خود را پس از بزرگترين فتنه انقلاب اسلامي ميگذراند و اقليت مجلس نيز در اين سؤال سهيم هستند قدري از تحليل عميق و آيندهنگري به دور است. پرستيژ حقوقي بدون رعايت عرف سياسي، مصلحت نظام، زمان و دشمن امري بيهوده است.
۳- مبهم بودن رفتارها و عملكردها: شايد برخي از سؤالكنندگان چنين القا كنند كه واقعاً نياز به توضيح رئيسجمهور دارند و براي برخي از رفتارها و عملكردها پاسخي نمييابند. جداي از اينكه برخي از عملكردهاي رئيسجمهور از منطق برخوردار باشد يا نباشد، مشي احمدينژاد تقريباً شناخته شده است. بعيد است نمايندهاي نداند كه علت فلان رفتار چيست؟ يا شخص رئيسجمهور خودش آن را رسماً و غير رسماً نگفته باشد. بارها دوستان و نزديكان علل را پرسيدهاند و براي ديگران هم نقل كردهاند، بنابراين نمايندگان پاسخهاي رئيسجمهور را هماكنون نيز ميدانند، اما شايد آن پاسخها را قانعكننده و مجاب شونده نميدانند و منطقي را بر آن سوار نميدانند. اكنون سؤال اين است كه اگر احمدينژاد به مجلس بيايد آيا همان پاسخهايي كه نمايندگان را قانع كند خواهد گفت؟ به تعبير ديگر آيا واقعاً نمايندگان پاسخهاي آينده رئيسجمهور را نميدانند؟ آيا احمدينژاد ميآيد كه آنان را قانع كند يا بخشي از رفتار خود را اشتباه بخواند؟
۴- كنش- واكنش: برخي بر اين باورند كه طرح سؤال از رئيسجمهور يك عمل كنش و واكنش است، رئيسجمهور فلان مصوبه را اجرا نكرده، فلان توهين را به مجلس كرده (مجلس در رأس امور نيست)، بيتوجهي به فلان نماينده كرده، حالگيري كرده است و بايد حالش را گرفت، شكسته است بايد شكسته شود، بايد بداند كه نميتواند هر كار دلش خواست بكند. ورود از اين منظر، حتي اگر رفتارها و مشي رئيسجمهور سؤالبرانگيز باشد بازي باخت- باخت است، چرا كه اخلاق سياسي از سوي هر دو طرف زير پا گذاشته شده است و لج و لجبازي آفت عرصه سياسي كشور ميشود... در چنين فضايي وقتي رئيسجمهور سؤال از خود را يك بازي سياسي ميداند، چه پاسخي خواهد داد؟ حتماً پاسخ رئيسجمهور به صورت دو دو تا چهار تا نخواهد بود. او هر چه صلاح دانست ميگويد و اصلاً كاري به سؤالهاي طرح شده ندارد، چرا كه اصل اين رفتار را «يك بازي سياسي ميداند» بنابر اين او ميآيد تا جيغ كساني را در بياورد كه جيغش را در آوردهاند. در چنين فضايي چه چيزي عايد مجلس و ملت خواهد شد؟ حال اگر پرستيژ در انتظار نگه دارنده «بگم، بگم» هم براي خوراك توده و عوام به ميدان بيايد، به يك دور باطل گرفتار شدهايم كه هر روز بايد مچي گرفته و باز شود و ساده لوحان بيسواد و سوسياليستهاي تخيلي هورا بكشند و نخبگان نظام را آلوده و فرزندان انقلاب را در ميدان ماراتون قدرتخواهي تحليل نمايند.
۵- بستر زمان: اكنون كه در سايه فشار دشمن در مسئله تحريم، معماري قشنگي در كشور ايجاد كردهايم كه نفت را به روي سلطهطلبان قطع كردهايم. ارتقاي هستهاي را جشن ميگيريم، ماهوارهها را به فضا فرستاديم، ۲۲ بهمن را شرافتمندانه پشت سر گذاشتهايم، رهبري گفتمان «نويد و اميد» سر ميدهند، با دست پر به سمت مذاكرات با ۱+۵ ميرويم، جنجال خانوادگي و سرگرم كردن مردم به مسئلهاي كه هيچ نتيجهاي غير از يك ثبت تاريخي ندارد، چه فايدهاي دارد؟ آيا طرح اين سؤال قبل و بعد از انتخابات، تحليلهاي انحرافي را روانه انتخابات نميكند؟ با شناختي كه از نحوه تعامل و مشي احمدينژاد سراغ داريم، در فرداي پاسخهاي رئيسجمهور هيچ نمايندهاي قانع نخواهد شد و بسياري از سخنان رئيسجمهور نيز همتراز اين جايگاه نخواهد بود. ماحصل اين بازي باخت - باخت به نفع جريان فتنه و مظلومنمايي انحراف خواهد بود و جنگ رواني حاصل از ماجرا، ميتواند براي نمايندگان سؤالكننده نيز زحماتي را در حوزههاي انتخابيه به همراه داشته باشد. بنابر اين تأكيد بر پرستيژ سياسي و حقوقي و توليد حقانيت در سايه قانون براي اين عمل كافي نيست. احمدينژاد بدتر از بنيصدر نيست. بايد عقلانيت مجلس اول را توليد نماييم و يادمان باشد اقليت مجلس اول با اكثريت در مسئله بنيصدر همراهي نكرد. اما همراهي اقليت امروز با اكثريت نشان ميدهد كه اصولگرايان همانند اقليت، نيمه پر ليوان احمدينژاد را نميبينند. احمدينژاد را نبايد سياه ديد و حتي نبايد خاكستري پررنگ ديد. او را خاكستري كمرنگ ببينيد. شايد اين نگاه همتراز نگاه ملت باشد. چه اشكالي دارد آن ۷۰ نماينده جلسهاي با احمدينژاد داشته باشند و سوالات خود را بپرسند و كشور را درگير يك مسئله چندشآور نكنند. آيتالله شاهرودي را هم به عنوان داور همراه خود در جلسه برند و سخن اين فقيه عادل فصلالخطاب همه باشد. در اين صورت كسي هم از رهبري هزينه نميكند. عقلانيت سياسي حكم ميكند هنگامي كه نتيجه بازي سياسي باخت- باخت است، دو طرف به موازنه تن دهند، زيرا ورود به بازي باخت- باخت نابودي سياسي هر دو طرف را به همراه دارد. مصلحت نظام اگر با تكليفگرايي جمعي و فردي همسو نباشد، نتايج كوتاه مدت آن هيجانآور و نتايج بلندمدت آن شكننده خواهد بود.