اميرعباس فخرآور، فعال سابقاً دانشجويي اصلاحطلبان در خاك اشغالي فلسطين حضور يافته و اين بار عكسهاي ديدارش با زيپي ليوني وزير امورخارجه سابق اسرائيل را به كلكسيون عكسهاي يادگارياش با دشمنان ملت ايران اضافه كند؛ كلكسيوني كه فخرآور علاقه زيادي به پروپيمان كردن آن دارد.
اين حضور و اين ديدار البته همه قصه اين بروز ظاهري نيست، چه آنكه آنچه بيشتر از علني شدن همراهياي حكايت ميكند كه تا پيش از اين ميكوشيدند كه پنهان بماند، بستن مچ بند سبز به دستان ليوني و البته دادن عنوان رهبري افتخاري جنبش سبز به او از سوي فخرآور است.
زيپي ليوني، همان كسي است كه در زمان جنگ ۳۳ روزه حزب الله و رژيم صهيونيستي، كشتار بيسابقه زنان و كودكان لبناني را يك اقدام دفاعي مناسب در برابر تروريستها دانست! حالا مواضع و اقدامات ضد ايراني وي بماند!
آنچه اتفاق افتاده البته چندان عجيب نيست، چه آنكه خيلي پيشتر از اينها، يعني همان زمان كه پياده نظام فتنه شعار مرگ بر اسرائيل را خط زد و فرياد نه غزه، نه لبنان، جانم فداي ايران سر داد، همان وقتي كه شبكه الجزيره اسنادي را رو كرد كه نشان ميداد محمود عباس براي همراه كردن جرياني در ايران كه حامي سازش با اسرائيل بودند، يك تاجر فلسطيني را راضي كرد تا ۵۰ ميليون دلار براي راه اندازي يك شبكه راديويي يكي از نامزدهاي انتخابات رياست جمهوري ايران يعني ميرحسين موسوي پرداخت كند. همان زماني كه سايت وزارت خارجه اسرائيل براي تجمعات سبزها از داخل سرزمينهاي اشغالي فلسطين برنامه ميريخت و سران فتنه بيآنكه تن به شفافسازي و مشخص كردن مرزهايشان بدهند، حاميان خود را بري از اين اتهامات ميدانستند، قابل حدس بود كه روزي مچبند سبز و لقب رهبري افتخاري جنبش سبز برازنده كسي همچون زيپي ليوني شود! حالا آن جانم فداي ايران كجاي اين قصه همپيماني با دشمنان ملت و سرزمين ايران ميگنجد را بايد از خود اين جماعت پرسيد؛ سؤالي كه خيلي هم لازم نيست پي جوابش بود؛ فتنه سبز معجوني از توهم و تناقض و دروغ است كه از يك سو ادعاي خط امامي بودن دارد و از سويي بزرگترين آرمانهاي امام را در همراهي با دشمنان اين ملت، در شعار جمهوري ايراني، در فرياد نه غزه، نه لبنان زير پا ميگذارد.