کد خبر: 458863
تاریخ انتشار: ۱۰ بهمن ۱۳۹۰ - ۰۸:۱۶
گفت‌وگوي صريح و بي‌پرده «جوان» با قدرت‌الله صلح‌ميرزايي، كارگردان سريال «پنجره»

مسيح خدايي | سريال «پنجره» يكي از سه سريالي بود كه به‌رغم دستور اكيد معاونت سيما مبني بر خاتمه دادن به آن عكس اطاعت بي‌چون و چراي دو سريال ديگر به روايت خود ادامه داد اما اين سريال كه اولين تجربه كارگرداني قدرت‌الله صلح‌ميرزايي محسوب مي‌شود ضعف‌هايي به همراه داشت كه با تأمل در آنها به يك منشأ و مبدأ واحد يعني نگارش فيلمنامه خواهيم رسيد بنابراين با توجه به محدوديت مطلب گفت‌وگوي ما پيرامون فيلمنامه صورت گرفته است كه در ادامه پيشكش مخاطبان روزنامه و علاقه‌مندان فيلم و سريال مي‌شود.


با توجه به اينكه سريال پنجره اولين تجربه كارگرداني شما در مديوم تلويزيون است، كليت كار را در تلويزيون چطور ارزيابي مي‌كنيد؟
پنجره تقريباً يك كار خانوادگي است كه ملودرام‌هاي خاص خودش را دارد و من فكر مي‌كنم كار از لحاظ كيفي بسيار خوب درآمده و ساخته شده و مخاطب با آن ارتباط برقرار كرده و در مجموع از اين سريال و كار در تلويزيون راضي هستم.
در زمان ساخت سريال پنجره در جايي عنوان كرده بوديد كه اين سريال حاصل چندين سال فعاليت من در حوزه آموزش است. منظورتان از اين حرف چيست؟
از آنجايي كه من در زمينه ادبيات كودكان و نوجوانان قلم زده و چند كتاب تأليف كرده بودم و قبل از اينكه وارد سينماي حرفه‌اي شوم شناخت خوبي به لحاظ روحي و رواني به كودكان و نوجوانان داشتم و گذشته از آن در آموزش و پرورش دبير بودم براي همين مصمم شدم از تجربيات شخصي خودم كه تجربيات زيادي در اين زمينه بود، استفاده كنم بنابراين با اين شناخت حركت كردم و از آنجايي كه موضوع سريال مشكل خيلي از خانواده‌ها بود، تمام سعي‌ام را كردم كه يك كار تأثيرگذار بسازم.
در يكي ديگر از مصاحبه‌هايتان گفته بوديد كه يقين داريد اكثريت قريب به اتفاق مردم سريال را دنبال مي‌كنند. اين پيش‌بيني يك بازي رسانه‌اي به قصد تبليغ بود يا واقعاً به اين گفته ايمان داشتيد؟
ايمان داشتم. من با اطمينان اين را گفته بودم.
چرا؟
همانطور كه گفتم موضوع سريال پنجره مشكل خيلي از خانواده‌هاست و خانواده‌ها هر كدام به نوعي با مدارس در ارتباط هستند براي همين خانواده‌ها سعي مي‌كنند قصه سريال را دنبال كنند.
با توجه به اينكه طرح سريال از خودتان بود، چرا نگارش فيلمنامه را به خانم شريعتي سپرديد؟
من طرح اصلي قصه را نوشته بودم و در آن زمان كه اين طرح را نوشتم مشغول ساخت يك فيلم سينمايي بودم. هرچند قبل از اين فيلم هم به چند نويسنده فكر كردم و در نهايت براي نگارش فيلمنامه قرعه به نام خانم شريعتي افتاد.
يعني توانمندي قلم خانم شريعتي طوري بود كه انتظارات شما را برآورده كند؟
فكر مي‌كنم خانم شريعتي در نگارش فيلمنامه مبنا را بر پژوهش گذاشته‌اند و بايد پذيرفت كه پژوهش زيربناي اصلي هر كار و هر اثري است. از طرفي چون خود من به ايشان مشاوره مي‌دادم از ايشان مي‌خواستم در هر زمينه‌اي كه قلم مي‌زند، به خصوص روي شخصيت‌ها پژوهش خاص خودش را انجام دهد و بر مبناي پژوهش قصه را گسترش دهد.
اتفاقاً من مانند شما فكر نمي‌كنم چون برعكس، پرداخت خوبي در شخصيت‌ها نمي‌بينم. شخصيت‌پردازي كار خيلي ضعيف است. مخاطب هيچ پيشينه ذهني در مورد مهندس بودن و كار و تحصيلات خانم كوثري ندارد و با شروع به كار او مخاطب به هم مي‌ريزد چراكه تا اينجا مخاطب او را به عنوان يك زن خانه‌دار پذيرفته. در اين مورد چه نظري داريد؟
در جامعه كنوني ما امكان دارد در آغاز زندگي يك زن و شوهر از همان ابتدا مرد شرط بگذارد كه ما به شرطي ازدواج مي‌كنيم كه شما (زن) كار نكنيد و تنها به بزرگ كردن فرزندانمان بپردازيد و به اين صورت مرد مخالف كار كردن زنش باشد. در اينجا هم مهندس هدايت نيازي ندارد و شخصيتش مشخص است. مهندس هدايت معتقد است تربيت بچه‌هايشان مهم‌تر از كار در شركت است.
البته سؤال من در مورد كار كردن و نكردن زن نيست. من از عدم پيشينه ذهني مخاطب كه بايد باشد ولي نيست حرف مي‌زنم كه البته به خاطر طرح ساير سؤالات از آن مي‌گذريم. يكي ديگر از ضعف‌هاي نويسندگي تبليغات بيمه پاسارگاد است كه اسپانسر كار است و اين تبليغات به بدترين وجه ممكن يعني تبليغ بسيار رو و گل درشت در ديالوگ‌هاست؛چرا در مشاوره دادن‌هايتان به نويسنده روي اين نكات تأكيد نكرديد؟
وقتي يك شركت يا سازمان اسپانسر و سرمايه‌گذار يك كار مي‌شود بالاخره يكسري توقعات دارد در مقابل پولي كه براي كار مي‌پردازد.
منظور من اين نيست. اتفاقاً ورود اسپانسرهاي خارج از صدا و سيما به چرخه توليد اتفاق خوشايندي است كه به استقلال و تنوع سريال‌ها هم كمك مي‌كند. حرف سر اين است كه اين تبليغات بايد با خلاقيت طوري در لابه‌لاي داستان كار مي‌شد كه مخاطب متوجه تبليغ نشود. در اين مورد چه نظري داريد؟
اينطور است اما باز شرايط ما طوري بود كه وقت و موقعيت اين ظريف‌كاري را نداشتيم.
يكي از اتفاقات نادر و عجيب در نگارش فيلمنامه، مقوله مرگ پيمان است چراكه طي هفت، هشت قسمت سريال داستان حول شخصيت، علايق، تحصيلات و ديگر خصوصيات پيمان مي‌چرخد و به اين واسطه پيمان قهرمان بي‌چون و چراي قصه محسوب و پذيرفته مي‌شود اما بعد از اين مدت در تصادفي قهرمان داستان كشته مي‌شود. اصول درام حكم مي‌كند هرجا كه قهرمان بميرد پايان قصه فرامي‌رسد، اما در حركتي عجيب داستان توسط پويا برادر پيمان ادامه مي‌يابد. شما براي اين معادله معكوس چه توضيحي داريد؟
اتفاقاً به نظر من نقطه عطف قصه مرگ پيمان است. يعني قصه وارد مرحله‌اي مي‌شود كه فضاي بعدي به وجود مي‌آيد. ممكن است در خيابان حركت كنيد يك ماشين با شما تصادف كند.
درست است مرگ پيمان نقطه عطف داستان است اما ما درباره چرايي مرگ قهرمان داستان در يك‌چهارم زمان ابتدايي داستان صحبت مي‌كنيم. چرا قهرمان مي‌ميرد؟
پيمان قهرمان قصه نيست. قهرمان پويا برادرش است.
پس در اينجا اصول فيلمنامه‌نويسي زيرسؤال مي‌رود كه چه نيازي است كه در هشت قسمت به صورت پيوسته از پيمان و خصوصياتش بگوييم و بعد از مرگ او در برابر بهت مخاطب بگوييم پيمان قهرمان داستان نيست. معرفي قهرمان بايد با نمايش اثر صورت بگيرد نه با لفظ و حرف. غير از اين است؟
يك نويسنده يا كارگردان گاهي شخصيت قهرمان را تورنگ و شيرين مي‌كند به طوري كه او دوست‌داشتني شود و وقتي آن شخصيت مي‌ميرد، روي مخاطب تأثير بگذارد. اگر ما پيمان را كمرنگ نشان مي‌داديم مرگ او روي مخاطب تأثيري نداشت.
با اين اوصاف طبق چه شاخصه‌هايي «پويا» را قهرمان داستان مي‌دانيد؟
قهرمان قصه ما پوياست، پويا در المپياد شركت مي‌كند و خانواده‌اش او را كمك مي‌كند به خصوص مهندس هدايت كه پدرش است او را كمك مي‌كند كه به آن المپياد راه پيدا كند و به موفقيت برسد اما با مرگ پيمان دچار بحران روحي مي‌شود و در نهايت آن روحاني كه در مدرسه است او را كمك مي‌كند و نجات مي‌دهد.
باز جوابم را نگرفتم. اما با اين حال اگر پويا را به عنوان قهرمان قبول كنيم، در پرداختن بيش از حد به زندگي پيمان تعمدي در كار بود؟
بله ما تعمدي اين كار را كرديم.
ممنون جوابم را گرفتم.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها