صلابت و اقتدار نظام اسلامي در برابر تهديدات متنوع نظامي، اقتصادي و سياسي دشمنان بيروني و آمادگي در مواجهه با تحركات احتمالي آنها در عرصه داخلي و در آستانه انتخابات نهم مجلس شوراي اسلامي سبب تغيير تاكتيك دشمنان بيروني و سرپلهاي داخلي آنها شد و راهبرد آنها بر كاهش مشاركت اجتماعي در انتخابات آينده معطوف و به همين دليل بخشي از فعالان سياسي كه در فتنه بعد از انتخابات دهم رياستجمهوري نقش اصلي را داشتند، در اين انتخابات با اتخاذ راهبردي سهوجهي در مشاركت، عدم مشاركت و تحريم آشكار، سياستهاي تبليغي خود را بر عدم مشاركت (تحريم اعلام نشده) متمركز ساخته تا از اين طريق به زعم خود بتوانند اهداف بعدي را در تحركات اجتماعي و فتنهانگيزي پي بگيرند.
اما آنچه كه به تبع اين تغيير آرايش در عرصه سياسي كشور نمود يافته، احساس خلأ رقيب و در نتيجه تبديل رقابتهاي برونجرياني به رقابتهاي درونجرياني در اصولگرايان است كه با ميدانداري عناصر نفوذي و افراطي، فضاي اين رقابتها به سمتي ميرود كه تخريبها حتي دامن شخصيتهاي برجستهاي را گرفته است كه تنها انگيزه آنها از حضور در اين عرصه تقويت مباني تفكر اصولگرايي و پالايش فضاي سياسي كشور از پيامدهاي فتنه بعد از انتخابات دهم رياست جمهوري بود.
به رغم تهيه و انتشار منشور اصولگرايي و اعلام وفاداري طيفهاي مختلف اصولگرايان به اصول و مباني آن، وجود برخي اختلافنظرها از گذشته زمينههايي را براي عدم وصول به وحدت فراگير در اين جريان ايجاد كرده بود كه البته نشانههاي آن در انتخابات مجلس هشتم و انتخابات سوم شوراها آشكار شده بود، اما آنچه كه در آستانه انتخابات نهم مجلس ضرورت برخي جبههسازيهاي جديد را آشكار كرده بود، اختلاف سلايق گذشته نبود بلكه تبعات فتنه بعد از انتخابات دهم و مهمتر از آن خانهنشيني ۱۱ روزه رئيس جمهور و آثار اجتماعي و سياسي آن بود كه طيفي از فعالان سياسي اصولگرا را واداشت با هدف حفظ ظرفيتهاي اجتماعي ايجاد شده در انتخابات نهم و دهم رياستجمهوري و جلوگيري از مصادره آن توسط حلقه انحرافي، جبهه پايداري را در كنار جبهه متحد اصولگرايي شكل دهند كه اين امر ميتوانست زمينهاي براي تثبيت و تقويت گفتمان اصولگرايي و حفظ همه ظرفيتهاي اجتماعي براي نظام جمهوري اسلامي باشد.
اما به زعم اين هدف روشن و قابل احترام، آنچه كه در صحنه عمل اتفاق افتاد با انگيزههاي اوليه تفاوتهايي داشته و بروز برخي واكنشها سبب شده است كه به جاي اهتمام به اصول و مباني ظرفيتها به جاي تحكيم گفتمان اصولگرايي و در مقابله با سهگانه دشمنان بيروني، حلقه انحرافي و جريان فتنه و خواص مردود و خنثيسازي راهبرد عدم مشاركت آنها، خود به عرصهاي براي نگراني افكار عمومي و خنثيسازي ظرفيتهاي درونجبههاي تبديل شده است.
آنچه كه اين روزها در قالب برخي مصاحبهها، گزارشهاي مطبوعاتي و بولتنهاي ويژه مطرح ميشود و به جاي دعوت به مشاركت پرشور براي شكست راهبرد دشمنان، تنها به دامن زدن به اختلافات و رقابتهاي درونجبههاي و تخريب شخصيتها و ... ميپردازد، اگر كار دشمنان نظام نباشد، محصول عمل نفوذيهايي است كه در سناريويي ديگر كاهش مشاركت را هدف گرفتهاند.
در يك برآورد كلي ظرفيتها و حيطه نفوذ جريان اصولگرايي از دو سو در معرض تهديد قرار گرفته است، از يك سو جريان فتنه و دشمنان بيروني بهرغم تلاش براي عدم مشاركت عمومي در انتخابات مهمترين راهبرد خود را بر دو قطبيسازي اصولگرايان و دامن زدن به اختلافات داخلي آنها متمركز كرده تا از اين طريق تودههاي اجتماعي را دلسرد كنند و از سوي ديگر حلقه انحرافي كه ردپاي نفوذ آنها را در تحركات اخير ميتوان ديد با دامن زدن به چالشها ميكوشد تا ظرفيت اجتماعي را از پيرامون اصولگرايان پراكنده و به سوي خود جلب كند.
غفلت از اين عرصهها و ميدان دادن به بازي ديگران چه بسا سبب شود كه نخبگان و مردم راه ميانهاي را انتخاب كنند كه در آن صورت آرايش انتخابات شكل ديگري خواهد گرفت.