کد خبر: 458189
تاریخ انتشار: ۲۶ دی ۱۳۹۰ - ۰۸:۱۲
گفت‌وگوي «جوان» با همايون اسعديان به انگيزه كارگرداني مجموعه تلويزيوني «دا»
زهرا قهرماني
 قطعاً تنها عاملي كه مي‌تواند اين مقوله را براي نسل‌‌هاي آينده جذاب و ماندگار نگه دارد، نوشتن و ساخت آثاري قابل تأمل به فراخور اين زمان و اين دوران و در نظر گرفتن ذائقه نسل كنوني مي‌باشد. مدتي پيش بعد از سال‌ها، مجموعه تلويزيوني وضعيت سفيد با رعايت فاكتورها و داشتن حساسيت‌هاي بجا در قالب تصوير توانست آن رويدادها را حتي براي متولدين دهه۷۰ ملموس گرداند. در حيطه قلم نيز كتاب «دا» كه مجموعه خاطرات خانم حسيني بود توانست تصوير نزديك و قابل درك و اثرگذاري را ارائه دهد. باخبر شديم اين خاطرات به مدد توانايي كارگردان موفق آثاري چون طلا و مس، راه بي‌پايان، بچه‌هاي خيابان و... در قالب يك پروژه تلويزيوني به تصوير كشيده خواهد شد. در همين خصوص با همايون اسعديان كارگردان اين اثر به گفت‌وگو نشسته‌ايم.

آقاي اسعديان گفت‌‌وگويمان را از «طلا و مس» شروع مي‌كنيم. مدتي پيش شما در يك برنامه تلويزيوني راجع به طلا و مس رضايت بسياري داشتيد و اشاره كرديد كه خوشحاليد كه پرونده كاري‌تان با فيلم ده رقمي بسته نشد! فكر مي‌كنيد چه چيزي در طلا و مس وجود داشت كه شما حس كرديد با ساخت اين فيلم، رسالت كاري خودتان را انجام داده و بعد از آن نگران نخواهيد بود؟
البته من از كارهاي قبلي خودم مانند آخر بازي كه بسيار مورد علاقه خودم هست و نيز بچه‌هاي خيابان يا راه بي‌پايان راضي هستم و فكر مي‌كنم به اندازه بضاعت من كارهاي مورد قبولي بودند. فيلم ده رقمي در واقع يك تله فيلم بود كه نهايتاً بعد از تصميمات گرفته شده تبديل به يك پروژه سينمايي شد.
ذهنيت ديگري پشت ده رقمي بود و من هم مي‌دانستم كه اين فيلم در توان ما نيست ولي به دلايلي خواستيم كه اين فيلم ساخته شود. مسئله ديگر اين بود كه ساخت كاري مثل طلا و مس بعد از ده رقمي براي من راحت‌تر بود. در آن زمان نيز در مورد ده رقمي نه صحبتي كردم و نه گفت‌وگويي!
البته در زندگي كاري هر فيلمساز، هنرمند يا هر فردي كه وارد اين عرصه مي‌شود طبيعتاً كار خوب و بد در كنار هم هست و اين را هم باور دارم كه متأسفانه كارهاي بد و ضعيف ما بيشتر به چشم مي‌آيد و اگر بعد از اين كارهاي ضعيف، پرونده زندگي‌مان بسته شود، همواره اين كارهاست كه به ياد مي‌ماند اما اگر به فرض بعد از آخر بازي يا سريال راه بي‌پايان اين مسئله پيش مي‌آمد طبعاً صورت خوب و تأثير خوبي داشت. اما بعد از ده رقمي اين نگراني براي من وجود داشت.
طرح طلا و مس بعد از ده رقمي مطرح شد و من به عنوان كاري كه بيشتر به روحيات و جنس من نزديكتر و نوعي از سينماست كه مورد علاقه من است طبيعتاً برايم بسيار ارزشمند بود كه بتوانم آن را به سرانجام برسانم. و اگر گفتم كه بعد از فيلم طلا و مس ديگر نگراني ندارم به اين مفهوم بود كه فكر مي‌كنم مي‌تواند اين كار ماندگار باشد و در واقع اگر كسي صحبتي از همايون اسعديان كند يادي از طلا و مس در ذهنش تداعي شود نه ده رقمي.
با اين اوصاف، فكر نمي‌كنيد با توجه به كارنامه درخشاني كه در قبل داشتيد اين مسئله باعث شده كه توقع مخاطب بالا رود و حالا وجود فيلمي مانند ده رقمي باعث انتقاد به كارگردان شود؟
البته من خوشحال هستم كه دوستاني از بيرون، قضيه را مي‌بينند و اين حساسيت را دارند كه من نبايد اين فيلم را كارگرداني مي‌كردم. اين مسئله براي كارگردان باعث خوشحالي است و او را ناراحت نمي‌كند كه چرا راجع به او انتقاد يا ايرادي وارد مي‌شود؛ بلكه باعث خوشحالي من است و فكر مي‌كنم جايگاهم را دوستان مي‌دانند كه او نبوده! و طبيعتاً بعد از ده رقمي، ساخت طلا و مس خيلي راحت بود. اما بعد از طلا و مس مجدداً ساخت فيلم مقداري دشوار است.
دقيقاً اين اتفاق بعد از ساخت آخر بازي نيز افتاد! و اين حساسيت بودكه حالا ساخت فيلم سخت خواهد شد. البته مي‌دانم كه حساسيت‌ها چه بوده و اينكه زين پس روي كارهايم دقيق‌تر مي‌شوند و توقعات بالا رفته و اميدوارم كه توانسته باشم با فيلم بوسيدن روي ماه خيلي باعث نااميدي دوستاني كه علاقه‌مند به طلا و مس بودند، نشوم!
آقاي اسعديان شما كار خودتان را در مقام كارگردان با فيلم نيش كه كاري اكشن بود آغاز كرديد؛ چطور شد كه به سمت ساخت فيلم‌هايي سبك و معناگرا مانند طلا و مس رفتيد؟
براي پاسخ به اين سؤال شما بهتر است يك مقدمه‌اي را در ابتدا عرض كنم و آن اين است كه بنده كار فيلمسازي را از سن ۱۴ - ۱۳ سالگي آغاز كردم. بعد از آن تحصيلات خود را در دانشگاه هنرهاي دراماتيك ادامه دادم. علاقه شخصي بنده به نوع خاصي از سينما بود و معتقدم كه سينما تركيبي از هنر - صنعت است و ما بايد يك كار فرهنگي كنيم. اما در حقيقت سينماي حرفه‌اي با آنچه در ذهن و روياي ما وجود دارد متفاوت است.
ضمن اينكه من به عنوان عكاس وارد اين حرفه شدم و به عنوان دستيار در اين كار پيشرفت كردم. از آن دسته كارگردان‌ها نيز نبودم كه از حمايت‌هاي خاص دولتي بهره‌مند شوم و هر فيلمي كه مورد علاقه‌‌ام بود بسازم. ساخت فيلم نيش نيز به من پيشنهاد شد و علاقه شخصي خودم نبود. پيشنهاد ساخت نيش از سمت دوستان تهيه كننده من بود و با مشورت به اين نتيجه رسيديم كه براي اثبات توانايي خودم در اين حرفه بايد چنين فيلمي را بسازم و بعد از آن به سمت فيلم‌هايي كه مورد علاقه‌ام است حركت كنم. در حقيقت بايد به خودم ثابت مي‌كردم كه آيا كارگرداني بلدم يا نه! به همين دليل يك فيلم تجاري و حرفه‌اي را ساختم و بعد از آن طبيعتاً تا سال‌ها پيشنهاد كارگرداني آثاري چون نيش به من مي‌شد ولي حاضر نشدم ديگر چنين آثاري را بسازم.
به همين دليل بود كه بعد از نيش به عنوان مشاور كارگردان در سينماي كودك به فعاليت پرداختيد؟ در واقع براي فاصله گرفتن از فضاي آثار اكشن؟
بله همين طور است. بعد از نيش به عنوان مشاور كارگردان با خانم مرضيه برومند و آقاي ايرج طهماسب در فيلم كودك كار كردم و بعد، مرد آفتابي كه كلاً يك فضاي ديگر بود در واقع مي‌توانست مرا از فضاي فيلم نيش دور سازد كه البته در زمان خودش فيلم قابل تأملي بود. اين درست است كه مرد آفتابي كاري كمدي بود اما دغدغه‌هاي من نيز در آن لحاظ شده بود و توانست به كلي مرا از فضاي فيلم نيش و آثاري شبيه آن دور كند.
ديگر پس از آن شوخي و بعد آخر بازي كه در آن مقطع جدي‌ترين كارم محسوب مي‌شد و البته سينمايي بود كه من مدت‌ها در انتظارش بودم و مورد علاقه‌ام بود. براي من و فيلمسازاني شبيه من مقدور نيست كه در همان گام اول به تمامي خواسته‌هايش برسد. قرار نيست هر آنچه در ذهن داريم را سريع به دست آوريم. بايد براي رسيدن به اهداف جنگيد و برايش تلاش كنيم تا ذره‌ذره به مقصدمان نزديك شويم. البته در اين بين گاهي فيلمسازان مجبورند كارهايي را بسازند كه خودشان آنها را نمي‌پسندند ولي خب به هر حال در كار هر فيلمسازي افت و خيز وجود دارد.
كاش شرايطي براي فيلمسازان فراهم شود كه به اين مسئله گرفتار نشوند و صميمانه از ته قلب آرزو مي‌كنم كه هيچ فيلمسازي مجبور نشود كاري كه دوست ندارد را بسازد. به هر جهت اين اتفاقات گاهي مي‌افتد ولي مسئله مهم اين است كه اين نوع فيلم‌ها دلمشغولي ما نشود و باعث نشود كه ما گمان كنيم حتماً بايد در اين نوع سبك، فيلم بسازيم و اگر هم اين اتفاق افتاد، برگرديم و در مسيري كه دوست داريم قدم بگذاريم.
يك سري از كارگردان‌ها با ساخت نوعي از فيلم‌ها و دنبال كردن يك ژانر مثل جنگي، اجتماعي يا فيلم كودك داراي امضا مي‌شوند. به فرض وقتي حرف از آثار جنگي مي‌شود ناخودآگاه ذهنمان به سمت آقاي حاتمي‌كيا يا مرحوم ملاقلي‌پور مي‌رود. فكر مي‌‌كنيد با اين تنوع كاري‌تان و ساخت فيلم در هر ژانر، كارهايتان داراي امضا مي‌شود؟
بنده به اين قضيه هيچگاه اينگونه فكر نكردم كه يك ژانر خاص را انتخاب و در آن فضا كار كنم. همه انسان‌ها يك سري دغدغه‌هايي دارند. من نيز از اين قضيه قطعاً مستثني نيستم. اگر حس كنم اين دغدغه‌ها در يك فيلم كمدي شكل مي‌گيرد آن كار كمدي را مي‌سازم. اگر در يك فيلم پليسي بتواند شكل بگيرد كار پليسي مي‌سازم.
مهم اين است كه نخ تسبيح را بتوانيد در اين فيلم‌ها با ژانرهاي متفاوت پيدا كنيد. فكر مي‌كنم يك دغدغه مشترك در مرد آفتابي، شوخي، آخر بازي و طلا و مس وجود دارد و آن را خودم احساس كردم. حال اينكه اين دغدغه چيست را ديگران بايد تشخيص داده و در مورد آن نظر دهند. در آينده نيز نمي‌توانم به اين فكر كنم كه يك ژانر خاص را دنبال كنم. حتي اگر به عقيده شما امضا در آثارم وجود نداشته باشد نيز خود را مقيد به يك نوع مدل فيلمسازي نمي‌كنم زيرا اگرچه ممكن است كارهايم داراي امضا گردد اما اين امكان نيز وجود خواهد داشت كه تبديل به يك مدل خاص و تكراري شوم.
يعني شما معتقديد مخاطب با ديدن يك فيلم و مشاهده نام كارگردان در تيتراژ سورپرايز شود و تعجب كند؟ تعجب البته از نوع خوب! فكر مي‌كنيد موفقيت يك كارگردان در اين مسئله است؟
خير. من فكر مي‌كنم موفقيت يك كارگردان، در نگاه انساني است كه به محيط پيرامون و اطرافش دارد. ممكن است آن نگاه انساني در يك سوژه پليسي تجلي پيدا كند يا در يك سوژه كمدي يا درام. مهم آن است كه نگاه انساني را از دست ندهيم.
يكي از استثنائات ما در سينماي ايران آقاي كيانوش عياري است. يك دغدغه مشترك در آثار او از «باشو، غريبه كوچك» وجود دارد تا در «بودن يا نبودن» يا «آن سوي آتش» كه در تمامي آثارش امضايش نيز وجود دارد و هر كدام نيز در يك ژانر متفاوت.
آقاي اسعديان شما در جايي فرموديد كه ما كارگردان‌ها بايد طوري فيلم بسازيم كه به ذات سينما برسيم و بتوانيم با مخاطبانمان به سادگي ارتباط برقرار كنيم. فكر مي‌كنيد در كارهاي اخير‌تان به اين مقطع رسيده‌ايد؟
من تلاش خود را مي‌كنم. به قول فيلسوفي كه مي‌گفت: «بايستي سعي كنيم مانند فلاسفه فكر كنيم و مثل عوام حرف بزنيم»، اينكه چقدر موفق باشيم را ديگران قضاوت مي‌كنند.
تلاش و هدفمان اين است كه به گونه‌اي فيلم بسازيم و به گونه‌اي صحبت كنيم كه ارتباط با مخاطب را داشته باشيم تا احساس و آنچه كه در فكر و ذهنمان مي‌گذرد را بتوانيم منتقل كنيم.
شخصاً فكر مي‌كنيد به اين مقطع رسيديد؟
تا حدي فكر مي‌كنم بله رسيدم.
به عقيده شما چه فاكتورهايي را كارگردان بايد رعايت كند كه به آنچه فكر مي‌كند، برسد و با كاري كه ساخته هم فعاليت حرفه‌اي‌‌اش را انجام داده باشد و هم با مخاطب ارتباط بيشتري برقرار كرده باشد و به موازات اينها داراي مخاطباني از هر قشري شود؟
اينكه چه فاكتورهايي را بايد رعايت كنيم مسئله واضح و فرمولي نيست زيرا اگر ما يك فرمول در اختيارمان بود براي مقوله فيلمسازي، اين قدر آثار ناموفق چه در سينما و چه در تلويزيون نداشتيم! اما اين را بايد بگويم كه به هر حال در هر تجربه كاري، ما فيلمسازان يك سري چيزها را ياد مي‌گيريم و مي‌آموزيم. يك اتفاق را در يك فيلم تست زده‌ايم كه به فرض اين ماجرا به اين شكل است. تمامي اينها مجموع تجربه و دانش ما در حيطه كاريمان مي‌شود و طبيعتاً در كارهاي بعدي از اين تجارب استفاده خواهيم نمود. ضمن اينكه هر قدر آن حس و داستاني را كه مي‌خواهيم بيان كنيم، از زندگي روزمره خودمان و محيط پيرامونمان گرفته باشيم تا در نتيجه مخاطب خودش را در آن ببيند، ‌طبيعتاً ارتباط بهتري با آن برقرار مي‌كند.
آقاي اسعديان با توجه به بازخوردي كه طلا و مس داشت، شاهد آن بوديم كه اين فيلم داراي مخاطباني در هر قشري بود. فكرمي‌كنيد براي كار بعدي يعني «بوسيدن روي ماه» اين اتفاق نيز خواهد افتاد؟
در طلا و مس و بوسيدن روي ماه نيز تلاشم اين بوده كه به گونه‌اي رفتار نكنم كه عده‌اي با ديدن فيلم بگويند: «اينكه ما نيستيم» يا «مصداق اين قصه‌پردازي‌ها را كه ما در زندگي عاديمان نديده‌ايم». تلاش ما اين است كه مردم خودشان را در فيلم ببينند، درد بيان شده در فيلم، درد مشترك آنها شود و جدا از جايگاه طبقاتي و فرهنگيشان، همه احساس كنند كه مسئله‌اي كه در فيلم وجود دارد، مسئله آنها نيز هست. به همين دليل بود كه اشخاصي با تيپ‌هاي مختلف، قشرها و فرهنگ‌هاي مختلف توانسته بودند با فيلم طلا و مس ارتباط برقرار كنند.
حتي در نمايش خارج از كشور نيز شاهد افرادي بودم كه توانسته بودند با حرف انساني فيلم ارتباط برقرار كنند. اگر چه ممكن است متوجه ظرايفي كه در زندگي يك طلبه است، ‌نشوند اما به راحتي توانسته بودند آن ارتباط را بگيرند. طبيعتاً در بوسيدن روي ماه نيز تلاش من اين بوده كه يك فراگيري را نشان دهم. فيلم تجاري نساختم كه مؤلفه‌هاي يك فيلم پرفروش را داشته باشد همانطور كه طلا و مس نيز به اين شكل بود اما به دليل حس و حالي كه در فيلم بود جزو يكي از پرفروش‌ترين فيلم‌هاي سال گذشته در بخش نمايش خانگي شد. ما سعي كرديم بوسيدن روي ماه را نيز با همين ذهنيت بسازيم اما ميزان موفقيتش را نمي‌توانم الان پيش‌بيني كنم. در بوسيدن روي ماه نيز تهيه‌كنندگي كار را آقاي محمدي بر عهده داشتند.
دليل همكاري شما و آقاي محمدي در چند پروژه به چه چيزي برمي‌گردد؟
ببينيد ما كارمان را با ايشان با ۳ تله فيلم شروع كرديم. ده رقمي، آخرين گره خورشيد و رنگ و ترنج. در اين سه كار، هم ايشان با بنده راحت بودند و هم من با آقاي محمدي. ضمن اينكه نظرهاي يكديگر را خيلي خوب درك مي‌كنيم و متقابلاً باورهاي يكديگر را در مورد هر موضوعي قبول داريم. من توانايي‌هاي ايشان را باور دارم و حتماً آقاي محمدي نيز به توانايي‌هاي من اعتماد دارند و به همين دليل نيز مي‌توانند گاهي اوقات سر صحنه فيلم و حين فيلمبرداري نباشند.
من مي‌دانم كه آقاي محمدي به اندازه كارگردان دغدغه فرهنگي فيلم را دارند و ايشان نيز مي‌دانند كه من به اندازه يك تهيه كننده دغدغه توليد يك فيلم را دارم و اين بده‌بستان كه البته نمي‌دانم در آينده تا چه زماني مي‌تواند ادامه داشته باشد باعث شده همكاري بسيار راحتي را با يكديگر داشته باشيم.
اين را نمي‌دانم كه در كار بعدي بار ديگر ما با هم همكاري خواهيم داشت يا نه، ولي چه با هم باشيم چه نباشيم مي‌توانم اعلام كنم كه در اين چند سال اخير و در چند پروژه‌اي كه با ايشان همكاري كردم بسيار شرايط خوب و راحتي داشته‌ام.
آقاي اسعديان يك وجه مشترك در همه كارهاي آقاي محمدي وجود دارد و آن توجه به صنعت قاليبافي و فرش ايراني است. همكاري با ايشان باعث نشده كه سوژه و هدف اصلي فيلم شما به سمت و سوي ديگري كشيده شود؟
نه به هيچ وجه اين گونه نيست. آن ۳ تله فيلمي كه ما براي تلويزيون ساختيم اساساً سفارش مركز ملي فرش ايران و شبكه ۳ بود. ما در اين ۳ كار مي‌بايست فرش ايراني را نشان مي‌دايدم و در هر ۳ فيلم فرش ايراني به شكل‌هاي خاصي مطرح شد.
فكر نمي‌كنم در كارهاي قبلي آقاي محمدي بحث فرش مطرح شده باشد اما در اين ۳ تله فيلم چون دقيقاً كار سفارشي بود سعي كرديم به گونه‌اي اين كار را بكنيم كه اين سفارشي بودن شكل بدي نداشته باشد.
طرح فيلم طلا و مس زماني نوشته شد كه براي آن تله فيلم‌ها از طرف آقاي محمدي پيشنهاد شد اما زماني كه آن را خواندم، ‌به اين فكر افتادم كه واقعاً حيف است اين طرح به صورت تله فيلم دربيايد. به همين دليل آن را براي يك پروژه سينمايي كنار گذاشتيم. اما به هر حال چون براي همان تله فيلم‌ها پيشنهاد شده بود خود به خود فرش نيز در آن نشان داده شد و براي ما اين مهم بود كه فرش به گونه‌اي در اين فيلم مطرح گردد كه جزئي از قصه شود و در تار و پود داستان باشد نه اينكه حالت تبليغاتي پيدا كند.
دقيقاً همين طور بود. نوع به تصوير كشيده شدن فرش در اين فيلم خيلي متفاوت بود.
بله،‌به نظر من فرش طلا و مس خود به خود شكل شخصيت سيدرضا را به خودش گرفت. گويا ذره ذره بافته مي‌شد و آن نقش و نگار زيبا را به خودش مي‌گرفت.
آقاي اسعديان در فيلم سعادت‌آباد شما تهيه‌كننده بوديد. شناخت يك كارگردان از‌ تهيه‌كننده به چه صورت است و چگونه مي‌توان تضمين نمود كه با يك تهيه كننده، اثر خوبي را مي‌توان داشت؟ اين اتفاق براي شما و آقاي محمدي افتاد. گروهي هستيد كه همكاري شما قابل اعتماد است. اما در حالت كلي يك كارگردان چطور مي‌تواند به تهيه‌كننده و يا بالعكس اعتماد كند و اين را تضمين كند كه اثرش موفق خواهد شد يا نه؟
ببينيد من قبلاً نيز كار تهيه‌كنندگي براي ساخته‌هاي خودم و ديگران نيز انجام داده‌ام.
در سريال بچه‌هاي خيابان و در همكاري با آقاي ايرج تقي‌پور كه سال‌ها پيش داشتيم و فيلم آخر بازي و شوخي را ساختيم ايشان تهيه‌كننده حقوقي بودند و من نيز مشاركت كامل داشتم. به دليل سابقه‌اي كه در دوره طرح دستياري‌ام داشته و جانشين توليد بودم، ‌از اين مقوله بي‌اطلاع نبودم. در چند سال گذشته نيز كه چند فيلم را تهيه‌كنندگي كرده بودم من يك شبه كارگردان نشدم كه بگويم از حواشي قصه و ماجرا بي‌اطلاع هستم. نسبت به بخش‌هاي مختلف تا حدي آگاهي و آشنايي داشتم و آقاي ميري نيز با توجه به همين ماجرا و رفاقتي كه با يكديگر داشتيم طرح سعادت‌آباد را به من پيشنهاد كردند كه كار تهيه‌كنندگي آن را انجام دهم همه جا نيز اين مسئله را مطرح كرده‌ام كه تهيه‌كننده حقوقي فيلم بودم نه سرمايه‌گذار آن. بخش اندكي در فيلم شراكت داشتم اما سرمايه عمده فيلم را خود آقاي ميري تأمين كرده بودند و كمكي هم كه از من مي‌خواستند در بخش اطلاعات و ايجاد يك فضاي آرام و خوب و حرفه‌اي براي كار بود.
بنده نيز تلاش خودم را كردم تا اين شرايط را براي كارگردان فراهم نمايم زيرا خودم نيز يك كارگردان هستم و نگراني‌ها و دغدغه‌هاي يك كارگردان را مي‌دانم و نيز اين را مي‌دانم كه كارگردان دوست دارد بدون مزاحمت و بدون اعمال نظرهاي شايد اشتباه، با كارش برخورد شود. من كار خودم را انجام مي‌دادم و كاري هم به كار ايشان نداشتم و آقاي ميري نيز اين بخش را به من سپرده بودند تا برايشان آن را انجام دهم.
اخيراً با خبر شده‌ايم كه قرار است در پروژه «دا» در مقام كارگردان فعاليت كنيد.
صحبت‌‌هايي در اين زمينه شده. پروژه «دا» پروژه‌اي بزرگ است كه حوزه هنري امتياز اين كتاب را از خانم حسيني خريد و به دنبال اين بود كه آن را بسازد.
با آقاي محمدي در اين زمينه صحبت شده بود كه به عنوان سريال، تهيه‌كنندگي كار را بر عهده بگيرند و آقاي محمدي نيز نظرشان اين بود كه كارگرداني آن را من انجام دهم. گفت‌وگوهاي اوليه انجام و تقريباً موافقت‌ها حاصل شده ولي خب به هر حال چون پروژه بزرگي است و چه از نظر نگارش فيلمنامه و چه از نظر ساخت، خيلي كار مي‌برد و وقت لازمي را مي‌طلبد. شما نيز اگر كتاب را خوانده باشيد مي‌دانيد كه ساخت ساده‌اي ندارد و مسئوليت بزرگي را به عهده ما مي‌گذارد. اميدوارم زودتر به نتيجه برسيم و روي چرخه نگارش بيفتد.
شما تا به حال در كارنامه كاريتان،‌كار در ژانر دفاع مقدس نداشتيد. پروژه «دا» راچطور ارزيابي مي‌كنيد؟ بيشتر از اين نظر كه اولين كار شما در اين ژانر و فضاست.
نمي‌دانم سابقه فيلم دفاع مقدسي داشتن چقدر مؤثر است؟ در آن مقطع جنگ و سال‌هاي بعد از جنگ يك سري از دوستان كارگردان مثل آقاي حاتمي‌كيا و مرحوم ملاقلي‌پور در اين زمينه كارهاي زيبايي را ساختند. طبيعتاً اين به معناي آن نيست كه نسل‌هاي بعد توانايي ساخت آثار در آن فضا را ندارند. البته من كه از همان نسل هستم اما راجع به جنگ ايران و عراق تا ۵۰ سال بعد نيز مي‌توان نوشت و فيلم ساخت. طبيعتاً افرادي اين آثار را خواهند ساخت كه به هيچ عنوان حضوري در جنگ يا حتي ردپايي نداشته‌اند. مانند كساني كه در امريكا راجع به جنگ جهاني دوم فيلم مي‌سازند و عدم حضور آنها در جنگ جهاني به اين معنا نيست كه نمي‌توانند راجع به آن فيلم بسازند. در كتاب «دا» نيز قطعاً بحث جنگ بسيار تعيين‌كننده و مهم نيست! آن بخش اساسي و فداكاري‌هايي كه صورت گرفته، اهميت بالايي دارد و فكر مي‌كنم اين موضوع را در هر قالبي مي‌شود كار كرد. اميدوارم من نيز از عهده ساخت اين كار برآيم.
كمي به كارهاي تلويزيوني آن بپردازيم. آقاي اسعديان به رغم آثار موفق و ماندگار تلويزيوني شما مثل بچه‌هاي خيابان يا راه بي‌پايان كارهاي سينمايي شما بيشتر از مجموعه‌هاي تلويزيوني شماست. خود شما بيشتر به سينما علاقه‌منديد يا دليل ديگري وجود دارد؟
ببينيد من كارم را از سينما شروع كردم. البته به تلويزيون نيز علاقه‌مند هستم اما لازمه آن اين است كه فيلمنامه و طرحي كه فكر مي‌‌كنم قابليت اثر تلويزيوني شدن را دارد، به كار بگيريم. به عنوان مثال به مجموعه زيباي «وضعيت سفيد» اشاره مي‌كنم.
من افتخار مي‌كنم و لذت مي‌برم دوستي مثل حميد نعمت‌الله كاري را در تلويزيون ارائه مي‌دهد كه به همه آنهايي كه معتقدند در تلويزيون نمي‌توان كار خاصي انجام داد، ثابت مي‌كند كه مي‌شود!
وضعيت سفيد افتخار همه كارگردان‌هاست. اينكه كارگرداني با اين وسواس و با اين دقت و ظرافت و فضاسازي‌هاي خوب و بازي‌هاي بسيار عالي اينچنين كاري را ارائه مي‌دهد و به همه نشان مي‌دهد كه تلويزيون را به عنوان فضايي براي ارائه يك كار ضعيف و سطح پايين نگاه نكنند.
وسواس داشته باشند، براي من نيز اين حساسيت بيشتر مي‌شود كه اگر بخواهم در تلويزيون كاري بسازم، طرح خوبي را داشته باشم. حداقل ما راهي را كه دوستاني مثل ايشان يا آقاي كمال تبريزي رفته‌اند را ادامه دهيم نه اينكه به فكر ساخت يك سريال متوسط و با انگيزه سرگرمي باشيم.
آقاي اسعديان جدا از تلويزيون كه به مدد برنامه‌سازان و فيلمسازان موفق تكان خوبي خورده براي سينماي ما اتفاق خاصي نمي‌افتد. كارهاي انگشت‌شماري هستند كه در حد بسيار عالي است اما عمده آثار بسيار ضعيف هستند.
متأسفانه سينماي ما حال و روز خوبي ندارد. اين يك واقعيت است و اين مربوط به دو سه سال اخير نيست. اين يك بيماري كهنه است كه ساليان سال وجود داشته و گاهي با يك مسكن يا يك تب‌بر كمي آرام گرفته است.
بحث بسيار مفصلي است. بخشي از اين مشكل به سالن‌هاي سينما برمي‌گردد. بخشي از آن مربوط به اقتصاد سينماست و هزينه‌هايي كه به شدت بالا رفته است. تصور من اين است كه اين مسير به نقطه بحرانش رسيده كه قطعاً در سال آينده خودش را نشان خواهد داد. سينماي ما برخلاف ادعاهايي كه مي‌كنند كه بخش خصوصي است در تمام سال‌هاي بعد از انقلاب به شدت به حمايت‌هاي دولت و نهادها و ارگان‌هاي فرهنگي متكي است. اين سينما هيچگاه به شكل كاملاً بخش خصوصي سرپا نبوده. در حداقل‌ها نيز از كمك‌هاي دولت در نگاتيو و دوربين استفاده كرده و حتي افرادي كه با سرمايه شخصي خود فيلم ساخته‌اند از اين كمك‌ها استفاده كرده‌اند و طبيعتاً اين سينما كه تعداد زيادي از سالن‌هاي سينمايش به نهادهاي وابسته به دولت تعلق دارد بدون طراحي و برنامه‌ريزي و كمك دولت نمي‌تواند اين بحران را پشت سر بگذارد و قطعاً به جاي اين همه اختلاف و درگيري كه اين حال و روز را بدتر خواهد كرد، به يك همدلي وسيع بين معاونت‌ سينما و مسئولان فرهنگي كشور نياز داريم و براي اين بيماري كه به اعتقاد من هر قدر هم بخواهيم پنهانش كنيم، هنوز هم هست، به فكر يك راه درمان باشيم.
مواردي كه به آن اشاره كرديد مربوط به مسائل و بحران اقتصادي سينماست. فكر نمي‌كنيد به جز مشكل اقتصادي، ما داراي ضعف فيلمنامه نيز هستيم؟
تمام اينها شما را به سمت بخش اقتصادي مي‌برد. تهيه‌كنندگان به سمت سوژه‌هايي كه نازل هستند و فكر مي‌كنند در تهران و شهرستان‌ها مي‌تواند پاسخگو باشد، مي‌روند و در واقع به جاي اينكه به يك اثر سينمايي به شكل كلان را نظاره كنند خيلي كوتاه‌مدت نگاه مي‌كنند. به همين دليل كمتر به سمت سوژه‌هاي اجتماعي مي‌روند كه خداي نكرده دچار مشكل نشوند. چه از جهت مميزي و چه از جهت اقتصادي. شايد كمتر تهيه‌كنندگاني پيدا شوند كه فيلمي مثل «اينجا بدون من» آقاي توسلي را بسازند كه هم فيلم بسيار خوبي است و هم بازخورد مخاطب خوبي دارد. البته قطعاً بازخورد مخاطبان در حدي نيست كه بتواند پاسخگوي سرمايه تهيه‌كننده باشد.
تا زماني كه نتوانيم براي اقتصاد سينما فكري بكنيم، تا زماني كه نتوانيم براي وضعيت سالن‌هاي سينما در شهرستان‌ها فكري بكنيم، يا طرحي براي وضعيت اقتصادي تهيه‌كنندگان نداشته باشيم و نتوانيم آرامشي را فراهم كنيم تا آنها انرژي بگذارند و بدانند كه حمايت خواهند شد، حتي اگر پاسخ اقتصادي بالايي نداشته باشد، به سمت ساخت فيلم‌هايي مي‌روند كه يك ماه از آنها زمان مي‌گيرد، دو ماه بعد اكران مي‌شود و با كمترين سرمايه مي‌توانند سرمايه اوليه‌شان را به دست آورند. اين مسئله يك زنجيره است. نمي‌توان بخش فرهنگي را از اقتصادي جدا كرد.
يعني شما معتقديد اگر اين بحران‌هاي مالي حل شود مي‌توان با ساخت فيلم‌هايي كه حس و هوش مخاطب را تقويت مي‌كند، سليقه را بالا برد؟
قطعاً. زماني كه شما امنيت سرمايه را تأمين كنيد، ميزان ريسك‌پذيري تهيه‌كننده و كارگردان بالا مي‌رود و هنگامي كه ما اميدوار باشيم فيلم‌مان در شرايط خوب در يك زمان خوب و در سينماهاي خوب اكران مي‌شود، حمايت‌هاي مالي دولت شامل حال همه كارها خواهد شد و مطمئن باشيم كه فضاي كاري، يك فضاي همدلي است نه فضاي عداوت و درگيري، طبيعتاً ما بهتر مي‌توانيم فكر كنيم و كارهايي بسيار قابل تأمل و سطح بالا خواهيم ساخت. يك بخش از فيلمسازي اين است كه حال انسان خوب باشد. وقتي حال ما بد است يا دچار يأس مي‌شويم، اصلاً كار نمي‌كنيم يا به سمت كارهايي كه ارزشمند نيستند، پناه مي‌بريم.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار