اين مثلث از بدو پيروزي انقلاب اسلامي تا به امروز، از هيچ تلاشي براي ضربه زدن به منافع و امنيت ملت ايران دريغ نكرده و همواره در مسير حركت ملت ايران به سمت اهدافش سنگاندازي نموده است. اين مثلث را بايد در حقيقت دشمنان اصلي اسلامخواهي و آزديخواهي ايرانيان دانست.
بنابر اين ضرورت دارد كساني كه دم از مردم، اسلام، انقلاب، قانون اساسي، امام و آرمانهاي الهي آن عزيز سفر كرده ميزنند، يك مرزبندي روشن با دشمنان اسلام، مردم و امام (ره) داشته باشند. در طي بيش از يك دهه گذشته، مدعيان اصلاحطلبي در ايران، نسبت به اين ضرورت عقلي و ديني بيتوجهي كرده و چوب آن را نيز خوردهاند. اكنون بار ديگر در آستانه انتخاباتي مهم قرار داريم و دشمنان توطئههايي را در سر ميپرورانند؛ توطئههايي شوم كه عليه ملت مقاوم و هميشه در صحنه ايران طراحي شده است. در صحنه اجراي اين نقشهها و توطئهها، نبايد كساني كه دم از مردم و آرمانهاي مردم ميزنند در پازل دشمن بازي كرده و او را در رسيدن به اهدافش كمك نمايند. يكي از نشانههاي عدم بازي در پازل دشمن و در صف ملت بودن، روشن كردن همين مرزبندي در مواقع لزوم با دشمن است. تجربه تاريخي نشان ميدهد كه يك ملت آگاه و هوشيار هيچگاه با دشمنان خود سازش نكرده و تسليم آنان نميشود، اما متأسفانه بر اساس همين تجربه تاريخي ميتوان گفت بسيارند از جريانهاي فكري- سياسي، احزاب، گروهها و افرادي از خواص كه هر چند دم از مردم زده و خود را وفادار به مردم معرفي ميكردند، لكن در شرايط حساس براساس تحليلهاي غلط از مردم بريده و به دشمنان مردم خود پيوستند. تاريخ يكصد ساله ايران گواه بر اين تجربه تلخ است. طي سالهاي اخير و از زمان شكلگيري جبهه دوم خرداد از سال ۱۳۷۶ به بعد و تغيير نام اين جبهه به جبهه اصلاحات، اين تجربه تلخ تاريخي در حال تكرار شدن است. فقط كافي است كه گذشته و حال افرادي چون سروش، كديور، اكبر گنجي، عليرضا افشاري، رجبعلي مزروعي، عطاءالله مهاجراني، خانم فاطمه حقيقتجو و... را مورد بررسي و توجه قرار دهيم. اينها روزي دم از مردم، اسلام، انقلاب و امام (ره) ميزدند و اكنون در دامن دشمن با ملت ايران مقابله ميكنند. آيا دشمن عوض شده و به دوست تبديل شده و يا اينان با تغيير مرام به دشمن پيوستهاند؟
صاحب اين قلم بر اين اعتقاد نيست كه تمامي كساني كه در جبهه دوم خرداد سابقه حضور داشته و عنوان اصلاحطلبي بر آنان طي سالهاي گذشته اطلاق شده از يك جنس برخوردارند. در جبهه اصلاحات طيفهاي گوناگون حضور دارند كه جدالهاي دروني آنها از اين تفاوت در نگاهها و آرا حكايت ميكند. در چنين شرايطي عقل حكم ميكند آنان كه به اسلام، امام، ولايت، قانون اساسي و مردم وفادارند، بر روي تعصبات جاهلانه قومي و قبيلهاي پا نهاده و در صورتي كه دشمنان تلاش ميكنند اين مجموعه را بهطور كامل در برابر نظام اسلامي معرفي نمايند، با موضعگيري صريح، شفاف و قاطع اين حيله دشمن را خنثي نمايند. در فرهنگ مردم ايران، پذيرفته شده كه سكوت علامت رضايت است! يعني اگر رئيسجمهور امريكا يا ديگر مقامات اين كشور از اصلاحات و اصلاحطلبان در ايران اعلام حمايت كردند و در ايران هيچ اصلاحطلبي عليه اين موضع مقامات امريكايي وارد صحنه نشد و آن را محكوم نكرد، اين سكوت نشانهاي از همراه شدن آنان با دشمن تلقي ميشود. بنابر اين مصلحت مدعيان اصلاحطلبي در آن است كه اگر با دشمنان سر و سري ندارند، سكوت را بشكنند و مرزبنديهاي خود را با دشمنان و عوامل آن و همچنين جريانهاي ضدانقلابي شفاف نمايند. چندي قبل «پانهتا» وزير دفاع امريكا در مصاحبهاي با شبكه تلويزيوني سيبياس، با دخالت آشكار در امور داخلي كشورمان گفت: «امريكا بايد در هر مرحله از تلاش تحولخواهان در ايران حمايت كند، اما بايد مراقب باشد كه اين حمايت تأثير منفي نداشته باشد و تلاشهاي آنان را تحتالشعاع قرار ندهد.»
از اين قبيل موضعگيريها و اظهارنظرها طي سالهاي اخير از سوي دشمنان ملت ايران مبني بر حمايت از اصلاحطلبان بسيار مشاهده شده كه متأسفانه كمترين واكنش را از سوي اصلاحطلبان براي محكوم كردن سراغ داريم. اكنون كه در آستانه انتخابات قرار داريم و برخي از افراد باسابقه اصلاحطلبي وارد عرصه انتخابات شدهاند و طبق روال گذشته دشمنان و ضدانقلابيون خارجنشين تلاش ميكنند در امور داخلي ايران دخالت نمايند، نفع اين افراد در قبال اين دخالتها شكستن سكوت و جدا كردن مرز خود با دشمنان و ضدانقلابيون است.