
او در فيلمش به معضل جنگ پرداخته و سعي كرده است نگاه داستان گونه و موشكافانهاي را نسبت به جنگ امريكا و عراق داشته باشد. نادري در فيلمش سه قصه را به موازات هم روايت ميكند و در نقطهاي آنها را به هم پيوند ميدهد. اين اثر با اينكه مورد توجه منتقدان قرار گرفت اما در اكران بسيار مهجور واقع شد و تنها در چند سالن روي پرده رفت. با كارگردان فيلم «بدرود بغداد» درباره اثر جسورانهاش به گفتوگو نشستيم.
چه شد كه تصميم گرفتيد يك فيلم ضد جنگ بسازيد و در آن به مقوله جنگ امريكا و عراق بپردازيد؟
من از جنگ بيزارم و فكر ميكنم هر انسان سالمي طرفدار زندگي در صلح است. جنگ عراق و امريكا سمبل يك تجاوز و استعمار در زندگي مدرن است. من چند سال قبل سفرهاي زيادي به عراق داشتم و همواره نحوه زندگي سربازهاي امريكا و مردم عراق كه زير بار يك جنگ ناخواسته قرار گرفته بودند برايم جالب بود. من همواره رفتارهاي سربازان امريكايي را زير نظر ميگرفتم و احساس ميكردم شايد خيلي از آنها حتي ندانند براي چه و به چه هدفي ميجنگند. ميخواستم با اين فيلم يك «نه» بزرگ به جنگ بگويم و صداي صلح طلبيمان را به گوش دنيا برسانم.
برخي معتقدند لحن و جنس روايت قصه «بدرود بغداد» اساساً با نحوه قصهگويي فيلمهاي ايراني متفاوت است و البته اين موضوع را يك امتياز مثبت ميدانستند.
به عقيده من به تعداد همه فيلمسازاني كه در دنيا وجود دارند لحن متفاوت براي بيان يك قصه ميتواند وجود داشته باشد و اين طور نيست كه همه فيلمسازها بايد از يك قانون خاص براي شيوه روايت قصهشان استفاده كنند. اگر شما فيلم را به دقت ديده باشيد متوجه خواهيد شد كه حتي شيوه فيلمسازي من چندان شبيه به ايرانيها نيست و خب طبيعي است كه شما وقتي در تصوير و صدا برداري و حتي شيوه بازيتان به سراغ سبك جديدي ميرويد نميتوانيد شيوه بيان قصهتان را به همان شكل سابق داشته باشيد.
در اين فيلم ميرعابديني در نقش سرباز امريكايي بازي قابل توجهي را از خودش ارائه داد.
ميرعابديني تجربه كارگرداني را در كارنامه هنرياش دارد و در ساخت آثار مستند در نوع خودش صاحب سبك است. وقتي با او راجع به ساخت اين فيلم صحبت كردم او حسابي از آن استقبال كرد و با توجه به اينكه او سالها در امريكا زندگي ميكرد تسلط زيادي هم در صحبت كردن به زبان انگليسي داشت. از طرفي چهره او هم به گونهاي است كه شباهت زيادي با امريكاييها دارد. همه اين عوامل دست به دست هم دادند كه او بازي درخشاني را از خود بر جاي بگذارد. بسياري از منتقدان در سراسر دنيا وقتي بازي او را ميديدند حتي لحظهاي شك نكردند كه او امريكايي نيست. فكر ميكنم ميرعابديني مزد زحمتهايش را پيرامون ايفاي اين نقش توانست به دست آورد.
آنطور كه شنيدم ظاهراً آقاي عابديني فيلمنامههايي را داشتند كه شباهت زيادي به كاراكتري كه در «بدرود بغداد» بود داشته و در نتيجه بوكسور بودن آن نقش برگرفته از فيلمنامه ايشان است؟
ميرعابديني فيلمنامهاي تحت عنوان «رقص پا» داشت كه در آن قصه يك بوكسور روايت ميشد اما او بعد از مدتي با وجود تلاشهايي كه انجام شد نتوانست آن اثر را به فيلم تبديل كند، به همين خاطر بعد از خواندن فيلم «بدرود بغداد» پيشنهاد داد كه قصه جانبي ديگري هم به آن اضافه شود. وقتي ايده آن را شنيدم حسابي از آن خوشم آمد و بعد از صحبتهايي كه با هم داشتيم سعي كرديم قوام بيشتري به اين كاراكتر بدهيم همين موضوع به جذابيت كار كمك زيادي كرد كه از نتيجه آن بسيار راضي هستم.
در محافل مختلف هنري از قول شما گفته ميشد شما بيش از ۲۱ بار فيلمنامه كار را بازنويسي كرديد اتفاقي كه در نوع خودش يك ركورد محسوب ميشود؟
همين طور است. من وسواس عجيب و غريبي براي انتخاب قصه دارم. در طول سال هايي كه مشغول نگارش فيلمنامه بودم قصههاي مختلفي در ذهنم شكل ميگرفت و هر بار به نوعي اين قصهها را به كارم اضافه ميكردم و آنقدر اين حذف و اضافهها را انجام دادم كه در نهايت «بدرود بغداد» با شكل كنونياش شكل گرفت. در سينماي كنوني مردم تشنه شنيدن قصه خوب هستند و اگر شما اين كار را به درستي انجام دهيد قطعاً موفقيت از آن شماست در غير اين صورت كاري را از پيش نخواهيد برد.
البته در اين بين از بازي خوب پانتهآ بهرام هم نميتوان گذشت او به نحو كاملاً باورپذيري از نقشي كه به او واگذار كرديد برآمد.
خانم بهرام به لحاظ بازيگري از نبوغ بالايي برخوردارند. ايشان براي كاري كه انجام ميدهند ارزش زيادي قائل هستند و به همين خاطر تمام تلاششان را انجام ميدهند تا بازي قابل قبولي از خود ارائه دهند. تلاش ايشان براي يادگيري زبان عربي انصافاً تحسين برانگيز بود. قطعاً هيچكس به اندازه او نميتوانست زندگي زني تنها را كه تفريحش از بين بردن مينهاست نشان دهد.
مصطفي زماني را چرا براي فيلمتان انتخاب كرديد؟
براي كاراكتري كه مصطفي ايفا كرد به شدت به نگاه متفاوت و معصوم احتياج داشتيم و مصطفي بهترين گزينه براي اين كار بود.
شما در اين اثر سه قصه را به موازات هم روايت كرديد هر چند كه اين كار به شكل كاملاً زيركانهاي انجام شد اما ممكن بود كه مخاطب را هم به دليل تعدد كاراكترها و زندگيهاي مختص به خودشان دچار سردرگمي كند؟
من روي روايت اين سه قصه حسابي فكر كردم. بيجهت نبود كه اين فيلم را در ۲۱ ورژن مختلف بازنويسي كردم (با خنده). به نظرم اين سه قصه كه به موازات هم تعريف ميشوند و بعد در نقطهاي به هم پيوند ميخورند نه تنها به فيلم ضربه نميزنند بلكه باعث ميشوند كه اين اثر با مخاطب ارتباط بيشتري برقرار كند، در كشوري كه جنگ زده است و تحت اشغال بيگانه قرار گرفته قطعاً نوعي سردرگرمي در زندگي مردم وجود دارد و همين سردرگمي هم باعث ميشود قصههاي مختلفي شكل بگيرد.
ريسك بزرگ ديگري كه شما انجام داديد زبان اصلي فيلمتان است؛ چرا كه شما از زبان عربي و انگليسي استفاده كرديد و هيچ يك از كاراكترهايتان به زبان فارسي صحبت نميكنند و خب احتمالاً يكي از مسائلي كه باعث شد سينمادارها نسبت به اكران اين فيلم علاقه نشان ندهند همين موضوع است؟
شما نميتوانيد يك قصه را در كشور عراق تعريف كنيد، سربازان امريكايي را نشان دهيد اما كاراكترهايتان به زبان فارسي صحبت كنند. مسلم است كه اين كار به باورپذيري كاراكترهايتان ضربه بزرگي ميزند. با وجود اينكه حين ساخت فيلم خيليها من را از اين كار منع كردند اما من تأكيد داشتم كه باورپذير بودن فيلم را با هيچ منفعتي عوض نميكنم.
شما در كارنامه هنريتان تجربه سالها مستندسازي را داريد. اين موضوع در نحوه فيلمبرداري و حتي صدابرداري فيلمتان هم مشهود بود. كمي راجع به اين موضوع صحبت كنيد؟
به عقيده من فضاي فيلم «بدرود بغداد» به شكلي بود كه ما احتياج به فيلمبرداري مستندگونه داشتيم ميخواستيم به مخاطبان بگوييم كه ما يك دوربين را در عراق گذاشتيم و حالا ميخواهيم حوادثي را كه در آنجا رقم ميخورد به شما نشان دهيم. اين موضوع جدا از نحوه فيلمبرداري ارتباط زيادي هم با شيوه صدابرداري داشت و خوشبختانه در اين راه با افرادي كار ميكردم كه تمام معنا استاد بودند.
افرادي مانند نظام كيايي به عنوان صدابردار و تورج اصلاني به عنوان فيلمبردار كه هر كدام در نوع خودشان صاحب سبك هستند در اين پروژه با من همكاري كردند.
در سينماي ايران معمولاً وقتي فيلمنامهاي تبديل به فيلم ميشود به نوعي آن جذابيت اوليهاش را از دست ميدهد. به نظر شما «بدرود بغداد» نسبت به فيلمنامهاش افت پيدا كرد يا آن قصه، قويتر به تصوير كشيده شد؟
اين حرف را من نبايد بزنم چون ممكن است حمل برخودستايي شود، اما در كل بايد بگويم كه من فكر ميكنم ما در طول فيلمبرداري كاري فراي آن ۲۱ ورژني كه ميخواستيم انجام داديم. دائم با بچهها جلسات مختلفي ميگذاشتيم و از نقطه نظرات آنها براي ارتقاي سطح كار استفاده ميكرديم و به قول بچهها طي كار اين فيلم نسبت به فيلمنامهاش ۴۰ درصد موفقتر شد.
فيلمبرداري فيلمتان با دوربين ديجيتال بوده و ظاهراً صرفاً براي پردههايي با قابليت اسكوپ كه عريضتر هستند كارتان را تدارك ديدهايد؟
سالها قبل از اينكه دوربين ديجيتال شكل امروزي به خودش بگيرد و اين طور فراگير شود من با اين نوع دوربين كار كرده بودم و به نوعي به تواناييهاي آن ايمان داشتم. از طرف ديگر جنس كار ما در «بدرود بغداد» به گونهاي بود كه دوربين ديجيتال راحتتر ميتوانست نيازهاي ما را به تصوير بكشد. در مورد اسكوپ بودن هم بايد بگويم با توجه به نحوه فيلمبرداري كار و اينكه ما آن را براي اكران بينالمللي در نظر گرفتيم ترجيح داديم كه فيلم به اين شكل باشد.
فكر ميكنم يكي از سختترين سكانسهايتان مربوط به صحنه بوكس دانيال دلكا قهرمان اصلي فيلمتان است؟
براي فيلمبرداري آن سكانس بايد همه چيز دقيقاً سرجايش قرار ميگرفت به همين خاطر ميرعابديني مدتها تمرين كرد تا بتواند حركتهاي يك بوكسور را آموزش ببيند. از طرفي نمايش يك مسابقه حرفهاي بوكس كار راحتي نيست. بازيگر بايد همه حواسش باشد كه ضمن واقعي بودن صحنه مبارزه مشتها به طور واقعي به او اصابت نكند و خب بحث صداگذاري و نحوه فيلمبرداري هم بود اما خوشبختانه همه چيز آن طوري كه فكر ميكرديم درآمد و توانستيم از پس آن سكانس دشوار برآيم.
در نگاه كلي به نوعي فيلم شما موضوع تكراري دارد اما پرداخت به نسبت متفاوتي به آن شده است؟
در مورد مسائل انساني همواره ميتوان نگاه و پرداختهاي متفاوتي داشت در هر حال موضوع نفرت از جنگ يك موضوع جهاني است و شما ميتوانيد به آن نگاههاي متفاوتي داشته باشيد در اينجا ما سعي كرديم با زبان مردم كل دنيا نزديك شويم و به يك اتفاق نظر در ميل به صلحطلبي برسيم.
فيلم شما پارسال با جنجالهاي فراواني براي اسكار انتخاب شد اما در نهايت نتوانست به اسكار راه پيدا كند با اين حال فكر ميكرديد اين اثر بتواند با اقبال مواجه شود؟
متأسفانه فيلم «بدرود بغداد» با آن شرايط عجيب و غريبي كه براي شركت در اسكار انتخاب شد به نوعي سوزانده شد، در آن مقطعي كه فيلم قرار شد براي نمايش به اسكار فرستاده شود من در ايران نبودم به همين خاطر در جريان نحوه انتخاب قرار نداشتم. وقتي گفتند قرار است فيلم فرستاده شود از آنها خواستم مدتي به من فرصت بدهند تا بتوانم اشكالات فني فيلم را به نوعي رفع كنم و خب ظرف مدت كوتاهي اين كار را انجام دادم اما ظاهراً مسئولان آن طور كه بايد از شرايط شركت فيلم در اسكار مطلع نبودند و نميدانستند كه فيلم بايد ابتدا اكران شود و بعد به اسكار فرستاده شود البته موضوعات ديگري هم در ميان بود كه باعث شد فيلم در آخرين لحظات نتواند به اسكار راه پيدا كند.
در مورد قسمت دوم سؤالم پيرامون خوشبينيتان نسبت به موفقيت اين فيلم صحبت نكرديد؟
شايد باورتان نشود اما در طول كار دائم با اين اميد كار ميكردم كه «بدرود بغداد» بتواند در اسكار ديده شود به همين خاطر به بچهها اين انرژي را ميدادم كه قرار است فيلمتان در بهترين سينماهاي دنيا پخش شود كه همين حرف ما باعث ميشد عوامل تلاش كنند بهترين كارشان را ارائه دهند در هر حال با توجه به فيد بكهايي كه دريافت كردم پيرامون فيلمم به موفقيت آن اميدوار بودم.
همانطور كه پيرامون آن صحبت كرديم شما سال گذشته براي رقابت در اسكار به نوعي دچار بدشانسي شديد، به نظرتان امسال فيلم «جدايي نادر از سيمين» ميتواند به موفقيت در اسكار خوشبين باشد؟
به نظرم در فيلم «جدايي نادر از سيمين» نگاه بسيار جالب و متفاوتي به زندگي امروزي افراد جامعه شده است. اميدوار هستم اين فيلم با توجه به پتانسيلهايي كه دارد بتواند حق خودش را از اسكار بگيرد. آقاي فرهادي نگاه زيركانه و متفاوتي پيرامون جامعه خود دارند به همين خاطر به موفقيت آن بسيار خوشبين هستم.
شما طي مصاحبههايي كه با خبرگزاريهاي مختلف انجام داديد به نحوه پخش «مركز گسترش» اعتراض داشتيد و معتقد بوديد كه آنها فيلم شما را سوزاندند و مانع از مذاكره با پخشكنندههاي قدري مانند واشنگتن ديسي، سالت ليك و... شدند؟
همينطور است. حتي به جز افرادي كه شما نام برديد پخشكنندههاي فيلمهاي اليور استون و مايكل مور هم با مركز از طريق ايميل وارد مذاكره شدند تا بتوانند فيلم را به نوعي پخش جهاني كنند اما آنها حتي به خودشان زحمت جواب دادن به اين ايميلها را ندادند، اين در حالي است كه حتي معاونت سينمايي از آنها خواسته بود كه نهايت همكاري را انجام دهند اما اين دوستان حتي قدم از قدم برنداشتند.
ريتم فيلمسينمايي «بدرود بغداد» در نوع خودش جالب بود چون در ابتداي فيلم روند تعريف قصه بسيار تند است اما رفته رفته از ريتم ميافتد و روايت آن كندتر ميشود.
ما شيوه روايت فيلممان را بر اساس قصهاي كه داشتيم تعيين كرديم و خب شيوه زندگي در عراق بعد از جنگ عراق تغيير كرده و به گونهاي شده است كه مردم حتي از چندين دقيقه بعد خود مطلع نيستند و زماني كه شما چنين التهابي در كشورتان وجود دارد طبيعي است كه زماني اين ريتم تند ميشود و زمان ديگري شكل قصه كندتر ميشود. در كل ما ميخواستيم ملودي فيلم «بدرود بغداد» را به گونهاي تصوير بكشيم كه حتي سكانس بعدي براي مخاطب قابل پيشبيني نباشد و همين مسئله كه مخاطب نتواند سكانس بعدي را حدس بزند برايش جذابتر خواهد بود.
سالهاست كه بحث سينماي مستقل در تمام دنيا مطرح ميشود اما در مدت اخير اين بحث به ايران هم سرايت كرده است، به نظر شما جايگاه چنين سينمايي در ايران كجاست؟
به نظر من تعريف سينماي مستقل در ايران با همه جاي دنيا متفاوت است و شما از اين جهت نميتوانيد آن را با هيچ جاي دنيا مقايسه كنيد. در سينماي مستقل ايران فيلمها بر اساس تفكر كارگردان ساخته ميشوند و تعريف رايج تهيهكنندگي در آن وجود ندارد و حتي برخي از فيلمها با تكيه بر مشاركتهاي دوستان و تعاونيهاي خصوصي ساخته ميشود اما ما يك نقطه مقابل هم در برابر سينماي مستقل با نام سينماي دولتي داريم.
به نظرتان اين تقابل به نفع سينماي ما تمام ميشود؟
اين موضوع بحث مفصلي را ميطلبد كه خارج از حوصله مصاحبه است اما در يك جمعبندي كوتاه بايد بگويم بزرگترين خطري كه سينماي دولتي به همراه خودش دارد اين است كه سفارشي است و خب پرواضح است كه آثار فرهنگي كه شكل سفارشي به خودشان ميگيرند نميتوانند آن اثرگذاري لازم را داشته باشند.
اين طور كه شنيدم وقتي «بدرود بغداد» در عراق به نمايش درآمد با استقبال عمومي مواجه شد؟
همينطور است. خوشبختانه اين فيلم توانست به آن اثرگذاري كه مدنظرمان بود در ميان مخاطبان دست يابد. باورم نميشد كه «بدرود بغداد» تا اين حد بتواند با مخاطبان ساير كشورها ارتباط برقرار كند. شايد برايتان جالب باشد كه بدانيد حتي مردم عراق هم متوجه نشدند كه بازيگران اين فيلم غيرعرب هستند و تصورشان بر اين بود «بدرود بغداد» يك اثر هاليوودي با بازيگران عرب است. اين رويكردها براي من بسيار دلگرمكننده بود و توانستم به عنوان يك ايراني فيلمي بسازم كه توجه منتقدان بسياري را از سراسر دنيا به خود جلب كند و همين حرفها و نگاههاي مثبت مخاطبان من را به ادامه كار دلگرم ميكند.
با توجه به موضوع فيلم شما كه به نوعي ضدجنگ است براي من خيلي تعجببرانگيز است كه اينچنين در كشور خودمان به لحاظ اكران و شيوه پرداخت مهجور واقع شده است؟
اين شيوه برخورد براي من هم بسيار عجيب و حتي غيرقابل پيشبيني بود. متأسفانه «بدرود بغداد» از كمترين امكان براي ديده شدن محروم بود و تنها در چند سينما آن هم به طور تكسئانس به نمايش در آمد در حالي كه اگر به اين اثر شانس بيشتري براي ديده شدن ميدادند قطعاً ميتوانست مخاطبان بيشتري را با خود همراه كند اما خب ظاهراً من و فيلمم محكوم به مهجور ماندن هستيم چون برخي با تصميمگيريهاي شخصي كه پيرامون اكران و نحوه پخش ميكنند اجازه نميدهند آثار فرهنگي به حقشان دست پيدا كنند با اينكه اين فيلم توانست نظر منتقدان را به خود جلب كند اما درگير يكسري كجسليقگيها در بحث اكران شد.
يعني دستهايي پشت پرده بودند كه دوست نداشتند اين فيلم در ابعاد وسيع پخش شود يا اينكه نميخواستند فيلم شما ديده شود؟
حدس من اين است كه پاي يك تسويه حساب شخصي در ميان بود. متأسفانه ملاكهاي انتخاب فيلم در كشور ما مشكل دارد زيرا به جاي آنكه سينماگر را از طريق آثارش بسنجند صرفاً روي خود او زوم ميكنند و اين اثر هم قرباني نگاههاي اينچنيني شد. من براي ساخت «بدرود بغداد» شش سال از عمرم را صرف كردم و خب حالا كه اين بيمهريها را ميبينم به سرم ميزند كه عطاي فيلمسازي را به لقايش ببخشم و به سراغ كاري از جنس ديگر بروم.
موسيقي در فيلم «بدرود بغداد» تا حد زيادي به كمك اين فيلم آمده بود و يك جاهايي بار دراماتيك فيلم بر عهده موسيقي بود.
من به موسيقي خوب در فيلم معتقدم و اعتقادم بر اين است كه اگر موسيقي در خدمت فيلم باشد ميتواند احساس را راحتتر به مخاطب منتقل كند، به همين خاطر براي موسيقي اين اثر به سراغ يك كار تركيبي رفتم چون ما در «بدرود بغداد» فرهنگ عربي و انگليسي را به موازات هم نشان داديم و اين رعايت توازن را بايد در موسيقي هم رعايت ميكرديم. به همين خاطر موسيقي عربي را با موسيقي انگليسي تا حدي تلفيق كرديم.
وقتي فيلم را تماشا كردم اصلاً نميتوانستم حدس بزنم كه فيلمبرداري كارتان در ايران انجام شده است، چرا براي فيلمبرداري به كشور ديگري سفر نكرديد؟
متأسفانه بودجه اين فيلم محدود بود به همين خاطر نميتوانستيم براي پيدا كردن لوكيشن در خارج از ايران رؤياپردازي كنيم. اما خب از همين محدوديت امكانات هم استفاده كرديم و در همين ايران خودمان فضاهايي را بازسازي كرديم كه شباهت زيادي به عراق داشتند.
به همين خاطر خوشبختانه فضاي بازسازي شده كاملاً باورپذير از كار در آمد و تقريباً اكثر مخاطبان متوجه نشدند كه لوكيشنها در ايران بوده، نه در عراق.
ظاهراً شما در آستانه ساخت فيلم جديدتان به نام «خوابگردها» هستيد و اين طور كه در خبرها به گوش ميرسد ميخواستيد از «وودي آلن» در كارتان به نوعي استفاده كنيد؟
مدتها بود دغدغه فيلمسازي از حوادث سينما را داشتم و ميخواستم اتفاقاتي را كه در سينماي خودمان به چشم ميخورد را به تصوير بكشم و به نوعي آن را با سينماهاي دنيا مقايسه كنم، در اين راه تلاشهاي زيادي انجام دادم و همانطور كه خودتان هم به نوعي بدان اشاره كرديد با «وودي آلن» هم در اين مورد وارد مذاكره شدم و از او خواستم كه توسط ويدئوكنفرانس در فيلم من حضور داشته باشند. وقتي رزومه كاريم را برايشان فرستادم و پيرامون قصه و اهداف فيلم با او صحبت كردم ابراز علاقهمندي براي حضور در اين اثر كردند ما هم تاريخي را مشخص نموديم و گفتيم بر اساس آن تاريخ از ايشان استفاده ميكنيم. شايد برايتان جالب باشد وقتي اين موضوع را مطرح كردم آنقدر در اين باره حرفهاي عجيب و غريب شنيدم و جلوي پايم سنگاندازي شد كه به نوعي از ادامه كار منصرف شدم. با خود گفتم اينها حتي قدر و منزلت سينماگري مانند وودي آلن را نميدانند چه برسد به مني كه هنوز در ابتداي راه قرار دارم حالا ماندهام جواب اين بيبرنامگي را به ايشان چطور بدهم، مسائلي كه در سينماي ايران وجود دارد واقعاً انگيزه كار كردن را از هنرمند ميگيرد.