براساس تحقیقاتی که برای چرایی گرایش افراد به مواد مخدر صورت گرفته است، آنان بیشتر به دلیل جنبه روانشناختی به مواد مخدر گرايش پيدا ميكنند. از همین رو نبايد به هيچ مسئله و پديده اجتماعي تكبعدي نگاه کرد، حتي پديدههاي غيراجتماعي، يعني پديدههاي علوم تجربي هم منبعث از يك عامل نيستند. در پديدههاي اجتماعي به خصوص آسيبهاي اجتماعي ما سه نوع مبحث داريم؛ بحث رواني، زيستي و اجتماعي و اين موارد در هم تأثير دارند. عوامل اصلي که موجب پديده اعتياد میشود، مربوط به ساليان دراز است و پيشينه قديمي دارد. در حال حاضر برابر آمارهای منتشر شده شمار افراد معتاد در جامعه باعث نگرانی است. در اين ميان به غير از مشكلات اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و آموزشي، بحث پيشگيري از اعتياد نيز مطرح است كه متأسفانه در رسانهها و پژوهشهای صورت گرفته مقطعي و گذرا دنبال ميشود.
متأسفانه در حوزههاي كلان از طرف مسئولان عزم جدياي برای ريشهكني واقعي حال چه در بحث عرضه و چه در بحث تقاضاي مواد مخدر دیده نمیشود. در بخش مبارزه با مواد مخدر تلاشهای انجام شده تأثير چنداني نداشته است. از جنبه تقاضا هم وقتي عواملي كه موجب كاهش نشاط اجتماعي ميشود را از بين نبريم، قطعاً با رشد فزاينده گرايش افراد به سمت مواد مخدر مواجه خواهيم بود.
كمبودها و مشكلات مديريتي كه ميتوان تا حد بخش كلان اجتماعي براي آن اهميت قائل شد، در كنار فقر، بيكاري و مشكلات موجود جامعه از ديگر دلايل گرايش افراد به سمت مواد مخدر صنعتي است. به دليل كمبودهايي كه در اجتماع براي ازدواج،كار و ضعف اخلاقياتي كه به تبع آنها ديده ميشود ، افراد ناخودآگاه و خودآگاه به سمت موادمخدر سوق پيدا ميكنند.
توجه به اعضاي خانواده مهم است ولي در حوزه كلان اگر سياستگذاري براي رفاه و سلامت اجتماعي در جهت توسعه رفاه اجتماعي باشد، افراد آن را به عنوان اولويت خود قرار خواهند داد. تقاضا براي استعمال مواد مخدر حداكثر در۱۰ درصد افرادي كه نابهنجار هستند، رخ ميدهد. در مورد تأثيرات موادمخدر به خصوص كراك و شيشه بايد گفت كه سرعت تخريب بسيار بالاست.طي مصرف موادمخدر صنعتي تمام دستگاههاي مختلف بدن دچار مشكل ميشوند و مغز در اين ميان بيشترين آسيب را ميبيند و تقاضاي بيشتري را براي مصرف خواهد داشت و اين افراد بايد يك عمر دارودرماني شوند و افكار پارانوئيد و ترسي كه خواهند داشت، هميشه گريبانگير آنها خواهد بود. عوارض مصرف مواد مخدر صنعتي آنقدر زياد است که مصرف کننده، دچار آسيبهاي بسیاری ميشوند. مصرف کننده ، مشاعر خود را از دست ميدهد، آگاهي و خودآگاهي او دچار خلل ميشود، احساس ناتواني مفرط ميكند و دچار جنون ميشود، اين جنون احتمال دارد آني باشد و فرد مرتكب جرائم خشن و جرائم به عنف و حتي قتل شود. در بسياري موارد نيز فرد معتاد به دليل تأمين مواد دست به كارها و جنايتهايي ميزند كه به هيچ عنوان از اين كار آگاه نيست. براي حل اين موضوع و جلوگيري از گرفتاري افراد نبايد چشمانمان را بر واقعيت ببنديم، بايد واقعگرايانه و علمي آبشخورهاي واقعي كه خاستگاه اين پديده است را ببينيم و نوعي مديريت علمي را در پيش بگيريم. اينكه بخواهيم جديتر جهت ريشهكن كردن معضل اعتياد گام برداريم، نيازمند عزم جدي مديران متولیان است. مديران درجه بالاي كشور بايد از طريق يك سيستم مديريت علمي- اجرايي كه پاسخگو باشد تلاش كنند وگرنه در غير اين صورت «آب در هاون كوبيدن» خواهد بود. هميشه حرف از مثلاً ۲ ميليون معتاد در كشور ميزنيم ولي از عمل خبري نيست. افراد معتاد به وضوح در جامعه مشاهده ميشوند اما در اينكه اين افراد جمعآوري، هدايت و اصلاح شوند و... اقدامات ضربتي به آن صورت انجام نميشود. اگر بخواهيم سرپوشگذاري را كنار بگذاريم و واقعبينانهتر و عريانتر موضوع را كالبدشكافي كنيم، تازه ميتوانيم در اين مورد كه چگونه مشكلاتمان را حل كرده و با اين پديده شوم مقابله كنيم، صحبت كنيم. متأسفانه از پله اول دچار نقصان هستيم.