اگر چه دولت سوريه دولتي اسلامگرا نيست اما حمايت اسلامگرايان تركيه از آنجا كه برخلاف مواضع رسمي دولت تركيه انجام ميگيرد، نشان ميدهد اسلامگرايان تركيه، دولت خود را در مسيري كه انتخاب كردهاند نميبينند و از سوي ديگر بر اين باورند كه وجود دولت فعلي سوريه براي استمرار مقاومت مسئلهاي استراتژيك است. در روز عاشورا نيز مراسم بزرگ شيعيان استانبول كه سال گذشته با حضور اردوغان برگزار شد، امسال بدون حضور وي انجام شد و رهبران شيعيان و احزاب سياسي، مراسم عاشورا را به صحنه انتقاد از مواضع دولت تركيه عليه سوريه تبديل كردند.
فرآيند مذكور را بايد از سه بعد اساسي مورد بررسي قرارداد: اول اينكه اسلامگرايي در تركيه به شدت با مسئله فلسطين و مقاومت پيوند خورده است. به ياد داريم كه در جنگ ۳۳ روزه و ۲۲ روزه، مردم تركيه هر روز در حمايت از مبارزان فلسطين و لبناني تجمع كردند و حتي از ايرانيها زودتر به ميدان آمدند، بنابراين تقابل دولت فعلي با سوريه از ديدگاه اسلامگرايان خدمت به صهيونيسم و امريكا ارزيابي ميشود كه روي ديگر سكه آن خيانت به مقاومت و زدن عقبه آن است. مسئله ديگري كه علت حمايت قبلي اسلامگرايان تركيه از دولت اين كشور را نشان ميدهد، برخورد اردوغان با شيمون پرز رئيس جمهور صهيونيستها در داووس سوئيس بود كه هنگام بازگشت در فرودگاه از وي استقبالي بهيادماندني كردند، اما امروز همان افراد به حمايت از سوريه و در تقابل با سياستهاي دولت منتخب خود شعار ميدهند، اين امر نشاندهنده عبور اسلامگرايان از دولت است. مسئله دومي كه باعث عبور اسلامگرايان از دولت اردوغان شده است، صبر بيهوده و اميدوارانه آنان جهت اجراي شريعت بود. دولت فعلي تركيه كه با القا و جوهره اسلام رأي مردم را اخذ كرد در صحنه عمل هيچ اقدامي براي اجراي اسلام در تركيه نكرد. تنها نماد اسلامي دولتمردان تركيه محجبه بودن همسرانشان در مجامع عمومي است. اين مسئله نمادي از اسلامگرايي نيست كه بسياري از سكولارها در ايران و جهان اسلام در حوزه فردي مقيد به حجاب ميباشند، بنابراين اميد اسلامگرايان تركيه در اجراي شريعت نيز به يأس تبديل شد.
مسئله سوم تمجيد اوباما و امريكا از نوع اسلامگرايي در تركيه است. اوباما همزمان با سفر اردوغان به مصر، اسلامگرايي در تركيه را تحسين نمود، بنابراين اسلامي كه مورد تأييد امريكا باشد، حتماً خطري را متوجه صهيونيست بينالملل و غرب نخواهد كرد و به تعبير امام راحل همان «اسلام امريكايي» است. امروز جهان غرب براي فرار از الگوي انقلاب اسلامي ايران از يك سو و مدل اسلام خشونت و تحجر (سلفيگري) از سوي ديگر در تلاش است آنچه در تركيه ميگذرد را به عنوان «اسلام ميانهرو» به عنوان بديل انقلاب اسلامي تئوريزه نمايد تا اگر نميتواند ليبرالها و سكولارها را در كشورهاي عربي اسلامي به قدرت برساند، لااقل اسلامگراياني به قدرت برسند كه در بهترين حالت همسران و دختران آنان محجبه هستند اما بر قطع رابطه با صهيونيستها اصراري ندارند و به امريكا اجازه ميدهند تا پايگاه نظامي در خاكشان بزند و خود را رقيب كانونهايي بدانند كه امروز نقطه مقابل صهيونيستها و امريكا هستند، بنابراين اسلامگرايان تركيه امروز متوجه شدهاند كه دولت برآمده از رأي آنها نه تنها در خدمت اسلام سياسي نيست بلكه نقطه اميد و تكيه غرب در جهان اسلام شده است و از خود ميپرسند اگر امروز لائيكها و ليبرالها همچون بلنت اجويت و چيلر در تركيه حاكم بودند، چه تفاوتي با وضع موجود داشت؟ بنابراين اگر دولت تركيه همچنان علاقهمند به حفظ قدرت در تركيه است، بايد گامهاي اساسي و عملي براي اجراي شريعت و لغو قوانين لائيك بردارد. شاخص حركت اسلامي در تركيه آن است كه امريكا و صهيونيستها حداقل از رفتار دولت تركيه دلگير شوند، در غير اين صورت نه تنها از اسلامگرايي خبري نيست كه غربگرايي در تركيه پوستين وارونه پوشيده است و حزب عدالت و توسعه ضمن خيانت به اسلاف خود، كلاهي گشاد نيز بر سر كساني قرار داده است كه آرمانهاي اسلامي خود را در اين حزب جستوجو ميكردهاند. اگر دولت تركيه در سياستهاي اقدامي (نه اعلامي) خود مخالف صهيونيستها بود، بعد از حمله ارتش صهيون به كاروان آزادي، براي هميشه سفارت خود در تلآويو را ميبست و سفير آنان را نيز اخراج ميكرد، اما به رغم اينكه صهيونيستها حاضر به عذرخواهي نشدند و ۹ شهروند ترك را نيز به قتل رساندند، هيچ اتفاقي نيفتاد، لذا اسلامگرايان تركيه امروز از خود ميپرسند كدام رفتار اسلامي از دولت آنان تاكنون سرزده است و كدام حركت اسلامگرايانه را ديدهاند؟ با وضع موجود بايد منتظر راهپيماييهاي بيشتري عليه دولت تركيه در اين كشور باشيم چرا كه امروزه نگاه چپ به سوريه يعني خدمت به صهيونيستها و مردم تركيه از اين مسئله نميگذرند.