۱۶ آذر ۱۳۳۲ را بايد نقطه عطف هويتيابي و سياسي شدن حركت دانشجويي در ايران دانست. رفتار، مشي و نگرش انتقادي از آن تاريخ وارد محيطهاي دانشگاهي كشور شد، اما نبود گفتمان بومي انتقادي، اين جريان عدالتخواه و سرمايه ستيز را به اردوگاه شرق سوق داد و تقريباً دو دهه ماركسيسم به عنوان روش و مانيفست مبارزه، بر حوزه سياسي جريان دانشجويي كشور فعال بود. جنبش دانشجويي جرياني مستمر، دائمي و هر روزي نيست،جريان دانشجويي در ايران دوران «نهفتگي» نيز دارد. اما نگرش عمومي و شكل گرفته اين است كه جنبش دانشجويي يعني «تنش» ،«برخورد فيزيكي»،«ساختارشكني» و... اين نگرش بايد اصلاح شود. ۱۳ آبان ۱۳۵۸ مرحله دوم هويتيابي جريان دانشجويي كشور و اولين مرحله از هويتيابي و شخصيتسازي اجتماعي- سياسي از جريان دانشجويي كشور بعد از انقلاب بود كه توانست بيش از يك دهه سلطه هژمونيك در دانشگاه را بر محوريت خط امام حفظ كند. آنچه در دهه انقلاب در جنگ، سپاه و جهاد سازندگي به دست دانشجويان اتفاق افتاد اگرچه بينظير است اما نميتوان آن را رفتاري جنبشي دانست. اقدامات مذكور از جنس جنبشي نبود اما در پرونده دانشجويان مسلمان ثبت است.
مرحله سوم جريان دانشجويي در ايران، دوران انحراف فكري و بوميستيزانه آن است. در دوران موسوم به اصلاحات بخشي از جريان دانشجويي ايران كه يك دهه در خط امام بود توسط نسلهاي متأخر به انحراف كشيده شد و خصايص اصلي جريان دانشجويي، همچون عدالتخواهي، آرمانگرايي و استكبار ستيزي را از دست داد و برخلاف كل جريان دانشجويي جهان از چپگرايي به ليبراليسم سياسي- فرهنگي غلتيد و روحيه استكبارستيزي آن آنقدر ضعيف شد كه دبير سياسي دفتر تحكيم در سال ۱۳۸۳ (عبدالله مؤمني) با صراحت از امريكا خواست كه دموكراسي را در ايران به اجرا درآورد.
مرحله چهارم جريان دانشجويي از سال ۱۳۸۴ شروع شد و آن همسويي شعارهاي ذاتي جريان دانشجويي با دولت بود. به جاي جريان دانشجويي، دولت مستقر خود پرچم عدالتخواهي را برافراشت و تا حدودي جريان دانشجويي را خلع سلاح نمود اما تناقض بين شعارها و رفتارها دوباره جريان دانشجويي را به ريل اصلي و ذاتي خود برگرداند. خروج اصلاحطلبان از مجلس ششم و دولت باعث شد كه منطق بهتري بر دانشگاهها حاكم شود و تنشها فروكش كند و «نقد حاكميت» مجدداً به جاي «نفي حاكميت» حاكم شود و آرمانگرايي مجدداً به عرصه دانشجويي كشور بازگشت.
مرحله پنجم جنبش دانشجويي در حال شكلگيري است. اين پديده جديد زمينه را براي ابراز عقيده همه سلايق فكري و سياسي باز ميكند، عقلانيت و تحمل همديگر را تئوريزه ميكند و مخالفان فكري نظام را هويت ميبخشد و تا آنجا كه در حوزه فكر و نظر حركت ميكنند را به رسميت ميشناسد. تنشهاي هيجاني و ميداني را دور ميكند و فضاي امنيتي يا القاي فضاي امنيتي را از محيطهاي دانشگاهي دور ميكند.
اين پديده جديد برقراري و ايجاد كرسيهاي آزاد فكري و آزادانديشي است. در پرتو كرسيهاي مذكور كه مديون مقام معظم رهبري است، ميدان ابراز عقيدهها و اظهارنظرها باز است. ديگر لازم نيست كسي به كف خيابان بيايد و عربده بكشد. امروز روزي است كه هر سخني كه قابليت شنيدن دارد ميتواند در سالنهاي دانشگاه طرح شود و همگان موظف هستند آن را بشنوند و همديگر را تحمل كنند. حق اينگونه هويدا ميشود و مستمعين قضاوتكنندگان اين صحنه هستند. امروز نقطه عطف براي كساني است كه حرف ديگري دارند. هيچ حاكميتي از مخالفانش نميخواهد و به آنان تضمين نميدهد كه بيايند و بتوانند سخن خود را در فضاي آزاد در پرتو امنيت بيان كنند. اين رويكرد از يك طرف نشان از حقانيت پشتوانه قوي تئوريك نظام دارد و از سوي ديگر ظرفيت و استحكام آن را نشان ميدهد. بنابراين اكنون نقطه عطف در جنبش دانشجويي است كه به جاي ريختن در خيابان كارگر شمالي از داخل كوي دانشگاه، هر كس حرفي دارد ميتواند بزند و حاكميت اين تريبون را براي وي قائل است. امروز زمينه و ظهور اين مهم فراهم گرديده است و بسياري از دانشگاهها به اين مهم ميپردازند. بسياري از منتقدين نظام، چه در حوزه اساتيد و چه در حوزه دانشجويان، سخن خود را به راديكالترين شكل بيان ميكنند و نيروهاي مؤمن به انقلاب اسلامي نيز خود را موظف به تحمل از يك سو و تقويت فكري خود از سوي ديگر نمودهاند. فضاي موجود را بايد مغتنم شمرد و به رسميت شناخت. اين فضا دشمن را نيز خلع سلاح خواهد كرد و احساس هويت را به منتقدين فكري و سياسي باز خواهد گردانيد. ماحصل اين كنش و واكنش در دانشگاه تخليه هيجانات در محيط منطق است. خاصيت ديگر آن نمايان شدن سخنان سطحي در محيط آكادميك است. جنبش دانشجويي اگر حرفي براي گفتن دارد بايد اين رويكرد جديد را قدر بداند.