شهر سومار در اين روز بعد از سالها مهماناني را به سوي خود دعوت كرده بود، ميزبانان را «عبدالله» فرزند «روحالله» ميناميدند.
در اين روز خادمين شهدايي كه از تيرماه، شبانهروز با ذكر «يا زينالعابدين(ع)» و «يا مسلم بن عقيل» پرچمهاي سرخ و سياه و سبز كه نام «ياحسين(ع)»، «ياابوالفضلالعباس(ع)» و «يافاطمهالزهرا(س)» نقش بسته بود را به اهتزاز درآورده بودند، از شوق اين مهماني سر از پا نميشناختند انگار تمام خستگيهاي شبانهروزي آماده كردن اين مهماني مرتفع شده بود. پس از اقامه نماز ظهر و عصر در گيسكه، پيكرهاي مطهر بر شانهها تشييع ميشد اما نه، ميزبانان گمنام ما را به مهماني ميبردند و پذيرايي از دلها بود، اشك مهمان گونهها و هديه اين مهماني آمرزش گناهان. پس از حضور حاجيان در محل برگزاري مراسم دعاي عرفه بر بلنداي شهر سومار، نماز عاشقانهاي بر پيكرهاي نامداران آسماني اقامه شد. سردار علي فضلي، جانشين سازمان بسيج مستضعفين در اين مراسم سومار را اينگونه روايت كرد: قبل از آغاز رسمي جنگ در جغرافياي سومار، يك گروهان و ۱۳ پاسگاه مرزي در كنار نفتشهر شاهد هجمهها و شكسته شدن مرزهاي ايران اسلامي توسط رژيم بعث عراق بودند و اين پاسگاهها ماهها قبل از آغاز رسمي جنگ با متجاوزان درگير شدند و شاهد اين ادعا شهادت مظلومانه يكهزار و ۵۰۰ شهيد قبل از آغاز رسمي جنگ است. زماني كه مهياي نبرد شد فعاليتهايشان را در آن سوي مرز ميشد مشاهده كرد. سپاهي به فرماندهي محمدعلي عبادي نفتشهري و مرحوم مالكي در فرماندهي سپاه قصرشيرين گروهي از رزمندگان به اين ديار را عزيمت كردند. تيپ يك لشكر ۸۱ كرمانشاه به فرماندهي سرهنگ سهرابي در منطقه مستقر شدند سروان آقايي نيز جوان شجاعي بود كه فرماندهي ژاندارمري را در سومار بر عهده داشت؛ صدام در ۳۱ شهريور ۱۳۵۹ از زمين، آسمان و دريا به ايران اسلامي حملهور شد تا ظرف يك هفته حكومت نوپاي اسلامي را با ۱۴ لشكر پياده و زرهي و نيروهاي دريايي و هوايي از پا درآورد. با تصرف سومار توسط عراقيها رزمندهها هم قدري عقبنشيني كردند. منطقه به مرور سازماندهي شد بعد از پل هفت دهانه و سه دهانه نيروهاي ژاندارمري، ارتش و سپاه و رزمندگان بومي منطقه مستقر شدند، روز سيزدهم آغاز جنگ در حوالي رودخانه همين منطقه شاهد مددهاي غيبي بوديم حدود ۱۳ نفر از ارتفاعات به پايين نزديك ميشدند با خودمان گفتيم كه خدايا اينها چه كساني هستند نكند دشمن ميخواهد از غافلگيري استفاده كند؟! نزديكتر آمدند، ما هم نزديكتر رفتيم. رزمندگان عزيز اسلام بودند كه دو نفر از آنها مجروح بود كه از منطقه نفتشهر به عقب برميگشتند. با ديدنشان آنها را در آغوش گرفتيم و پرسيديم «در اين ۱۲، ۱۳ روز بعد از سقوط نفتشهر چگونه آب و نان به شما رسيد؟» آنها گفتند «ما همه چيز داشتيم، بستهاي خرما و قمقمهاي آب اما در اين مسير هر شب دو بيبي ما را ياري و پشتيباني ميكردند.» زخم يكي از مجروحان كه از شدت عفونت به كرم افتاده بود را پانسمان كرديم و كلي درباره روزهايي كه آنها در محاصره بودند، صحبت كرديم. قرارگاه ظفر به فرماندهي شهيد محمدابراهيم همت سعي بر بازپسگيري منطقه داشت. پنج تيپ از جمله تيپ ۵۵ هوابرد به فرماندهي سرهنگ عبادت، تيپ ۴ لشكر ۸۱ كرمانشاه، تيپ ۳۱ عاشورا به فرماندهي شهيد باكري، تيپ ۲۷ محمدرسولالله(ص) به فرماندهي شهيد رضا چراغي و در جناح چپ عمليات تيپ ۲۱ امام رضا(ع) به فرماندهي شهيد چراغچي با رمز ياابوالفضلالعباس(ع) اجرا شد. اين منطقه جغرافيايي بعد از دو سال اشغال توسط عراقيها به همت رزمندگان، ارتشيان و بسيجيان آزاد شد. بعد از سخنراني سردار فضلي دعاي عرفه خوانده شد، نگاهها به تابوتها بود تا واسطه پذيرفتن توبههايمان شوند؛ سيدالشهدا(ع) اكنون برگشتهام، باز آمدهام با كولهباري از گناه و اقرار به گناه پس تو اي خداي من، ببخش مرا. منزل شهيدان آماده بود؛ آفتاب داشت پنهان ميشد؛ گويي ابرها چادر نماز به سر داشتند، آنها به ياد مادران اين شهدا در اين محفل آمده بودند، همه جمع شدند تا آنها را بدرقه كنند، تاب و توان از همه گرفته شده بود و انگار آنجا آخر دنيا بود؛ با نداي ياحسين(ع) شهدا در خانههايشان آرام گرفتند. در اين مراسم سردار سيدمحمد باقرزاده گفت: شهداي گمنامي كه امروز در اين نقطه به خاك سپرده شدند در همين منطقه عملياتي به ياد مسلم بن عقيل جنگيدند بنابراين براي زنده نگه داشتن اين رشادتها در نزد راهيان نور، يادمان اين شهدا به ياد مظلوميت و غربت سفير امام حسين(ع) در كوچههاي كوفه در اين مكان ساخته ميشود. همه آمديم اما دلهايمان در آنجا جا ماند.