
به گزارش خبرنگار «جوان» صبح پنجم شهريور امسال مردي با مأموران كلانتري ستارخان تماس گرفت و آنان را در جريان كشف جسد پيرمردي در خانهاش قرار داد. مأموران بعد از حضور در محل حادثه متوجه آثار بريدگي در گردن و مچ دست چپ مقتول - جواد۶۱ ساله- شدند. بعد از تأييد خبر حادثه، قاضي روشن به همراه تيمي از كارآگاهان اداره دهم پليس آگاهي تحقيقات خود را در محل آغاز كردند. مرد صاحبخانه كه مأموران را از ماجرا باخبر كرده بود، گفت: من به همراه خانوادهام در خارج از كشور زندگي ميكنم و اين پيرمرد هم از دوستان قديمي من است كه در غيبت من در خانهام زندگي ميكرد. ميخواستم اين هفته براي انجام كاري به ايران بيايم، از دو روز قبل هر چه با جواد تماس گرفتم جواب نميداد، به خاطر همين از بستگانم كمك خواستم كه آنها هم نتوانستند او را پيدا كنند. خودم به ايران آمدم و به محض آمدن به خانهام با جنازه جواد روبهرو شدم.
كارآگاهان در جريان بررسيهاي خود متوجه شدند پرايد مقتول به همراه مداركش هم به سرقت رفته است. اما يك روز بعد از كشف جسد خودروي مقتول به صورت رها شده در افسريه كشف شد كه تعدادي از لوازم داخل آن به همراه يكسري مدارك به سرقت رفته بود. تحقيقات در حالي ادامه داشت كه كارآگاهان متوجه شدند در مدارك امانتي كه از مقتول سرقت شده فردي در تماس با صاحبان اين مدارك قصد اخاذي دارد، بدين ترتيب كارآگاهان با يافتن اين سرنخ موفق شدند، اين فرد را به هويت «مجتبي» دوازدهم آبان در خيابان ۱۷ شهريور دستگير كنند. كارآگاهان در ادامه بازجوييها از متهم، فرد ديگري به نام جواد - ۲۵ ساله را هم شناسايي كردند كه با او ارتباط داشت. در بازرسي از منزل وي يكسري مدارك خودرو متعلق به مقتول كشف شد اما او در بازجوييها ادعا ميكرد اين مدارك را در خيابان پيدا كرده و بدون دليل خاصي پيش خودش نگه داشته تا اينكه بالاخره اعتراف كرد مدارك را از مجتبي گرفته و هيچ اطلاعي از ماجرا نداشته و مجتبي به او گفته كه مدارك را در خيابان پيدا كرده است. بدين ترتيب مجتبي درادامه بازجوييها در مقابل افسر پرونده اعتراف كرد: روز حادثه من در پارك دانشجو مشغول تماشاي تئاتر خياباني بودم كه پيرمردي با ظاهر مرتب كنارم نشست. در طول اجراي نمايش بين ما حرفهايي در باره نمايش ردوبدل شد و سر صحبتهاي بعدي را باز كرد. در جواب سؤالات پيرمرد در مورد خودم گفتم قبلاً هنرجوي تئاتر بودم و علاقه زيادي به بازيگري دارم كه او از من پرسيد الان چه كار ميكنم و من گفتم مدتي است كه بيكارم اما تا چندي قبل در يك شركت توليدي كيك و كلوچه در اطراف شهرري كار ميكردم و در حالي كه خرج خانواده به عهده من است، نياز شديدي به كار دارم. پيرمرد به من گفت كه يكي از دوستانش به دنبال يك جوان ميگردد و حقوق خوبي هم ميدهد. پس از اينكه نمايش تمام شد به پيشنهاد او سوار خودرواش شديم در حالي كه من خودروام را در يكي از خيابانهاي همان اطراف پارك كرده بودم. در طول مسير گفت گرسنه است و كنار يك ساندويچي ايستاد و دو ساندويچ خريد و گفت منزلش در همان اطراف است. با اصرار به خانهاش كه در خيابان ستارخان بود، رفتيم. او گفت: تنها زندگي ميكند اما در ادامه صحبتهايمان ناخودآگاه با هم اختلاف پيدا كرديم كه اين اختلاف به درگيري منجر شد. پيرمرد چاقويي برداشت و به من حمله كرد من چاقو را از دستش گرفتم و ضربهاي به گردنش زدم كه ناگهان متوجه شدم از گردن او خون بيرون زد چند ضربه هم به دست چپش زدم تا از مرگش مطمئن شوم. سوئيچ ماشينش را برداشتم و كاغذ ساندويچ و چند وسيلهاي را كه به آنها دست زده بودم برداشتم تا اثر انگشتم نماند بعد از آنجا فرار كردم. پرايد پيرمرد را در نزديكي چهارراه كالج محلي كه ماشين خودم پارك شده بود رها كردم و سوار پرايد خودم شدم. اعترافات متهم در حالي بود كه خودروي مقتول روز بعد از حادثه در افسريه كشف و برخي لوازم داخل خودرو هم كه سرقت شده بود اما متهم ادعا ميكرد فقط برخي مدارك مقتول را سرقت كرده و خودرو را با سوئيچ كنار خياباني در اطراف چهارراه كالج رها كرده است. سرهنگ كارآگاه آريا حاجيزاده معاون مبارزه با جرائم جنايي پليس آگاهي تهران بزرگ گفت: چنانچه اظهارات متهم درست باشد، احتمال ميرود كه سارق يا سارقان با توجه به رهاشدن خودرو به همراه سوئيچ در كنار خيابان آن را سرقت و در منطقه افسريه رها كردهاند.
وي افزود: با توجه به اظهارات متهم در خصوص انگيزه قتل و از طرفي سرقت مدارك مقتول پس از وقوع اين جنايت، وي با قرار بازداشت جهت تحقيقات بيشتر ابعاد پرونده در اختيار كارآگاهان اداره دهم پليس آگاهي قرار گرفته است.