کد خبر: 454891
تاریخ انتشار: ۰۱ آذر ۱۳۹۰ - ۱۰:۱۱
 امير هاشمي | حقوقدانان تعاريف متعددي را در بيان ترور مشخص كرده‌اند. 
به گزارش جوان آنلاين، طبق اساسنامه ديوان كيفري بين‌المللي رم مصوب سال۱۹۹۱ تروريسم به عنوان يك جنايت بين‌المللي قلمداد شده كه مرتكب آن بايد در يك دادگاه بين‌المللي و با قضات بين‌المللي مورد محاكمه و مجازات قرار گيرد. تروريسم شاخه‌هاي مختلفي دارد كه يكي از مهم‌ترين شاخه‌هاي آن تروريسم دولتي است. ويليام دي‌پرديو در سال ۱۹۸۹ در اثر خود به نام تروريسم و دولت، ويژگي‌هاي تروريسم دولتي را به شرح زير بيان كرده است:
۱- اقدامات سياسي يك دولت نسبت به مردمش براي اعمال سلطه از طريق ايجاد وحشت كه ممكن است از راه كنترل مطبوعات و رسانه‌ها، شكنجه و آزار، محاكمات غيرعادلانه، منع گردهمايي‌ها و اعدام‌هاي سريع تحقق يابد.
۲- حمله مسلحانه نيروي نظامي يك دولت به هدف‌هايي از دولت ديگر كه در آن جا مردم به خطر بيفتند.
۳- تلاش براي از بين بردن مأموران دولت‌هاي ديگر.
۴- اشغال نظامي يك كشور، خواه به صورت كنترل مستقيم و خواه از طريق ايجاد پايگاه عملياتي.
۵- عمليات سري و پنهاني يك دولت براي ثبات يا ساقط كردن دولت ديگر.
۶- تبليغات مبتني بر مطالبي بي‌اساس توسط يك دولت، خواه به منظور بي‌ثبات كردن دولت ديگر و خواه جلب حمايت عمومي از نيروهاي نظامي، سياسي يا اقتصادي هدايت شده در كشور ديگر باشد.
۷- عمليات نظامي يا مانورهاي انجام شده توسط يك دولت در خارج از سرزمين يا آب‌هاي سرزميني آن دولت، استفاده از مزدوران نظامي توسط يك دولت براي ساقط كردن حكومت كشور ديگر.
۸- حمايت و پشتيباني از دولت‌هايي كه حق تعيين سرنوشت مردم را نفي مي‌كنند.
۹- فروش اسلحه در جهت ادامه جنگ‌هاي منطقه‌اي، با وجود تلاش‌هايي كه براي يافتن راه حل سياسي و فيصله مسالمت‌آميز اختلافات در جريان است.
۱۰- انتقال تسليحات اتمي توسط يك دولت به سرزمين يا آب‌هاي سرزميني يا فضاي دولت‌هاي ديگر يا در آب‌ها و فضاي بين‌المللي.
۱۱- گسترش يا آزمايش تسليحات داراي قدرت تخريبي زياد كه در تمام شرايط احتمالي، موجب كشتار جمعي و تخريب محيط‌زيست مي‌شود.
تعريف فوق، بسيار گسترده است و موارد بسياري را دربرمي‌گيرد اما ما در اينجا به حداقل‌ها اكتفا نموده و به قتل افراد، بدون محاكمه و با روش‌هاي غيرمعمول و تنها براي از سر راه برداشتن مخالفان بسنده مي‌كنيم. بر اين اساس دولتي كه داراي امكانات، ثروت و قدرت است يا شخصاً وارد مصاديق ترور شده يا با حمايت و كمك به گروه‌هاي تروريستي به اشاعه اين مسئله در جهان مي‌پردازد. پر واضح است كه تروريسم دولتي مهمتر و البته خطرناك‌تر از ترورهاي فردي است چراكه اگر دولتي حامي ترور باشد، آنگاه تروريسم در جهان اشاعه بيشتري يافته و هيچ‌كس از آسيب آن در امان نيست اما بايد پرسيد چرا تروريسم دولتي شكل مي‌گيرد؟ چطور ممكن است دولتي كه به نمايندگي از يك ملت بر سركار آمده است به عملي زشت و غيرانساني مانند ترور تن دهد؟ يا بايد بپذيريم كه آن ملت مسئله ترور را قبول داشته و مي‌پسندد يا اينكه دولت‌ها جهت نيل به مقاصد و اهداف خود اين عمل زشت را حمايت و پشتيباني مي‌كنند. به احتمال قريب به يقين مي‌توان پاسخ اول را مردود دانست چراكه اساساً ترور با ذات و فطرت بشري مخالف است و ممكن نيست ملتي به اين مسئله غيرانساني تن بدهد. علاوه بر اين، اين مسئله غيرعقلي هم هست چراكه اگر ملتي رسماً بپذيرد كه ترور و تروريسم خوب است، لاجرم بايد بپذيرد كه اين پديده عليه خود او نيز به كار رود كه قطعاً چنين نيست. پس ناچار به پاسخ دوم مي‌رسيم، يعني دولت‌ها براي رسيدن به اهداف و مقاصد خود، با حفظ ظواهر و قيافه‌اي حق به جانب كه ما مخالف تروريسم هستيم و با اين پديده مبارزه مي‌كنيم، بدون اطلاع و اجازه ملت‌ها اقدام به چنين كاري مي‌كنند.
فرض كنيد رئيس‌جمهور كشوري هستيد كه جامعه آن كمتر به مسائل اخلاقي پايبند بوده و اساس و مبناي جامعه خود را بر لذت و سود بيشتر استوار ساخته است و مسائل ديني و مذهبي نيز در آن جايگاهي ندارد. در اين حالت حمايت از تروريسم به شما كمك مي‌كند تا بسيار راحت‌تر و ساده‌تر به مقاصد خود برسيد و افراد و ملت‌هاي مانع خودتان را از سر راه برداريد و نيز بتوانيد از اين راه به سود‌هاي كلان سياسي و اقتصادي هم برسيد. آيا شما در مقام رئيس‌جمهور اين كشور از ابزار ترور استفاده نمي‌كنيد و به تروريسم دولتي تن نمي‌دهيد؟
اما باز هم سؤال ديگري پيش مي‌آيد و آن اينكه مگر اين عمل از ديد و نگاه ساير دولت‌ها و ملت‌ها پنهان مي‌ماند و آيا آنها مي‌پذيرند كه يك دولت رسماً به چنين عملي دست بزند؟ براي رسيدن به پاسخ سؤال فوق كافي است نگاه مختصري به وضعيت فعلي جهان بيندازيم. بالاترين نهاد حقوقي جهان يعني شوراي امنيت سازمان ملل متحد فقط پنج عضو دائم و تعدادي عضو غيردائم دارد. يعني آن پنج كشور معروف مي‌توانند حسب اراده و خواست خود قطعنامه‌هاي حقوقي الزام‌آوري را براي تمام كشورهاي دنيا وضع كنند. همان كشورها پس از جنگ جهاني دوم به كمك استعمار به قدرتمند‌ترين اقتصاد‌هاي دنيا تبديل شده‌اند و نبض بازار‌هاي جهاني را در اختيار دارند، همان چند كشور محدود صاحب بزرگترين و مجهزترين ارتش‌هاي دنيا هستند و هر از چندگاهي به نقاط مختلف دنيا لشكركشي مي‌كنند. بازهم همان چند كشور و همان چند سياستمدار، بيش از ۹۰ درصد از غول‌هاي رسانه‌اي دنيا را تحت كنترل خود دارند و البته باز هم همان كشور‌ها آفريننده مكتب بشري‌اي هستند كه اصالت را به سود و لذت مي‌دهد و همه چيز از جمله اخلاق را در پاي آن قرباني مي‌كند. با اين توضيحات پاسخ سؤال فوق روشن است.
اما در بين كشورهايي كه در بالا از آنها ياد شد، بزرگ‌ترين كشور ايالات متحده امريكاست كه بعضاً بر ساير كشور‌هاي مذكور نيز تسلط دارد، عده زيادي از مردم دنيا دولت امريكا را مصداق كامل تروريسم دولتي مي‌دانند و براي اين ادعا شواهد مناسبي هم در دست دارند. آنها مي‌گويند امريكا به بهانه مبارزه با تروريسم و به بهانه مقابله با سلاح‌هاي كشتار جمعي- كه خود اولين كشوري بود كه از آن عليه مردم ژاپن استفاده كرد- به دو كشور بزرگ عراق و افغانستان حمله كرد و پس از اشغال اين دو كشور تاكنون مجموعاً ۲۵۰ هزار انسان در آنها كشته شده است. اين عده مي‌گويند امريكا تا به حال بارها و بارها در آشكار و خفا از گروه‌هاي تروريستي نظير پژاك، مجاهدين خلق (منافقين)، جندالشيطان (ريگي) و... حمايت كرده است و به آنها براي خرابكاري عليه مخالفان خود پول داده است. اين عده مي‌گويند امريكا در جنگ ايران و عراق آنجا كه مشاهده كرد عراق ديگر توان رويارويي با ايران را ندارد خود رسماً وارد ماجرا شد و با هدف قرار دادن هواپيماي مسافربري جمهوري اسلامي ايران و كشتن ۳۰۰ مسافر بي‌گناه آن پيام‌هاي جدي‌اي را به تهران در خصوص پايان جنگ مخابره كرد. اين عده مي‌گويند امريكا بزرگ‌ترين حامي و متحد رژيم اسرائيل است كه با كشتار بي‌وقفه مردم فلسطين و محاصره كامل نوار غزه كمر به نابودي مردم فلسطين بسته است. اين عده مي‌گويند كار به جايي رسيده است كه موضوع ترور براي امريكا به حدي عادي شده است كه اين بار علناً و در كنگره امريكا فرياد مي‌زنند كه فرماندهان سپاه ايران را ترور كنيد!
جالب اينجاست كه حتي نظريه‌پردازان مشهور و البته منصف امريكايي نيز بر اين حقيقت صحه گذاشته‌اند. به نوشته وبسايت بشريت در سال گذشته نوام چامسكي نظريه پرداز مشهور امريكايي در پاسخ به نامه حبيب احمدزاده در مورد ترورهاي دولت امريكا چنين گفته بود:«من اين تعريف نادرست آنها (دولت امريكا) را از ترور از سال ۱۹۸۱، درست از زماني كه رئيس‌جمهور ريگان در مورد «جنگ با ترور» سخن گفت ارائه كرده‌ام. ريگان از زمان شروع رياست جمهوري، سياست رسمي خود را «جنگ با ترور» اعلام كرد... دولت امريكا حمايت‌كننده اصلي تروريست‌هاست و به همين دليل آنها در واقع نمي‌توانند از سياست‌هاي رسمي اعلام شده خود در مبارزه با ترور استفاده كنند.»
حال بايد پرسيد كه در شرايط فعلي دنيا كه مدعيان مبارزه با تروريسم خود بزرگترين حاميان آن هستند چگونه مي‌توان به شعار‌هاي مبارزه با تروريسم اعتماد كرد و سؤال بزرگ‌تر اينكه در نهايت بزرگ‌ترين مصداق تروريسم دولتي در جهان كدام دولت است و در مقابله با آن چه بايد كرد؟
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار