کبری آسوپار | مشاور مطبوعاتي رئيسجمهور، ناگهان به روزنامه اصلاحطلب «اعتماد» كه ميرسد، يادش ميافتد كه بايد ركترين و صريحترين مصاحبهاش را انجام دهد و همه آنچه را كه به قول خودش از اصولگرايان در دل دارد، بريزد روي دايره! چنان هم، همان اول ميگويد ترسي از رئيس مجلس و نمايندگان و كليت اصولگرايان ندارد كه گويي در دوئلي نابرابر، تنها و بيياور در برابر جمعي خونخوار تمام قد ايستاده است و حالا به نترسيدنش مفتخر است!
علي اكبر جوانفكر در روزنامه اعتماد از ترس اصولگرايان از افشاگري ميگويد؛ آنها را به افشاگري و واي اگر دهانم باز شود و اين قبيل ژستهاي موهوم و هميشگي جريان انحرافي متهم ميكند؛ جوانفكر صريحاً اصولگرايان را آدمهاي سهم خواهي ميخواند كه چون احمدينژاد سهم آنها را نداده است، به دشمني با دولتيها روي آوردهاند؛ آنها را متهم به ضد ولايت بودن ميكند؛ ميگويد كه براي دولت مردمي و ولايتي احمدينژاد بحرانسازي ميكنند و...
حجم تاختنهاي از سر تعصب جوانفكر به اين و آن و حجم رطب و يابس هايي كه جوانفكر بهم بافته تا از دل آن پروانهاي پاك و طاهر و مظلوم و حتي معصوم از جريان انحرافي متولد شود، آنقدر زياد است كه اصلاً ماندهام از كجايش بنويسم و چه بنويسم حتي! هيتلر بود يا معاونش، نميدانم؛ اما راهكارش الگوي اين آقايان شده است انگار؛ دروغ بايد آنقدر بزرگ باشد كه كسي در باورش هم نيايد كه دروغ است!
واقعيت اما آن است كه جوانفكر از كليت اصولگرايان نميگويد؛ مشتي اتهامات موهوم و من درآوردي را كه گويي اين جماعت هميشه در جيب بغلشان آماده دارند! به جمعي نسبت ميدهد كه به هيچ روي كليت اصولگرايان نيستند كه هيچ، حتي مخالفاني جدي در دايره اصولگرايان دارند و حالا او دلش ميخواهد اين اتهامات را به همه اصولگرايان نسبت دهد؛ خلاصهاش ميشود اينكه همه مخالفان جريان انحرافي را با همين چوب اتهامات براند و خيالش راحت شود كه همه مخالفان جريان انحرافي چون سهمخواهيشان در دولت جواب داده نشده است، چون «ما» پشت پردهشان را ميدانيم و چون از فسادشان آگاهيم، مخالف ما هستند و يادش ميرود كه اگر چنين ترسي باشد، آنكه بيش از همه بايد سرسپرده دولت و آن رئيس دفتر كذايياش باشد، هم اينانند؛ نه آنكه تازه علم مخالفت برافرازند!
جوانفكر البته از فرماندهان عالي رتبه نظامي كه مخالف جريان انحرافياند، از علما و مراجع معظم كه بارها اين جريان را نواختهاند و از رسانه هايي كه روزي همه اعتبارشان را براي رأي آوردن احمدينژاد هزينه كردند و حالا به خاطر مخالفت با جريان انحرافي، تكفيري و اقتدارگرا خوانده ميشوند و از سپاه كه ضابط قضايي برخورد با جريان انحرافي است، حرفي نميزند. چه آنكه مصر است كه مردم بدانند مخالفان جريان انحرافي، غير از آن متهميني كه جوانفكر نام ميبرد، كساني هستند كه نه گرد سهم خواهي به دامنشان مينشيند، نه اتهام پرونده فساد اقتصاديشان را كسي باور ميكند، نه دنبال ثروت و قدرت بودنشان را. جوانفكر از اينها نام نميبرد تا دستش براي اتهام زني به مخالفان جريان انحرافي باز باشد و البته كه باز هم بوده است!
ژست ولايتمدارياش آنقدر پررنگ است كه چشم را ميزند و راستي! ولايتمداري اگر در عمل تان عيان است كه ديگر نياز به اين همه خرج از ولايت نيست. آنقدر هم «ما»، «ما» ميكند و آنقدر ضميرهايش اول شخص جمع است كه به ذهن ميآيد كه اين «ما» كيست دقيقاً؟! مايي كه با وزير اطلاعات مخالف بوده، مايي كه با دولت است، مايي كه. . . جالب كه وجود جريان انحرافي را هم كلاً قبول ندارند. پس اين «ما» وسط اختيارات رئيسجمهور چه ميكند؟!
جوانفكر لقمههاي بزرگي برداشته؛ واژهها و تهديدهايي بزرگتر از آنچه كه در گليم مديرمسئول روزنامه دولتي ايران بگنجد؛ شايد لازم است به جاي اينكه او، دادستان كل كشور را، ما او را دعوت كنيم كه جناب برادر! سكوت كنيد كه عزتتان محفوظتر بماند و وسط اين سكوتتان، سري هم به آرشيو وبلاگ شخصيتان بزنيد و از ميانه آرشيو، يادداشت ۲۳ بهمن ۸۷ تان را بيابيد كه نوشته ايد: به «اعتماد» اعتماد نكنيد... ايام عزت مستدام!