کد خبر: 454232
تاریخ انتشار: ۲۲ آبان ۱۳۹۰ - ۱۰:۴۵
فرانسه پس از ۱۱ سپتامبر به دنبال نقش جديد مي‌گردد

رضا مهرعطا |اروپا با سابقه بيش از ۶۰ سال از موجوديت خود، نقش مستقل و فعالي را درخاورميانه نشان داده است و در اين ميان سه رکن اصلي آن يعني آلمان، فرانسه و انگلستان مشخصه‌هاي سياست خارجي اروپا بوده‌اند. پس از تشکيل اتحاديه اروپا که از اوايل دهه ۱۹۵۰ ايده تشکيل آن شکل گرفت. با فروپاشي اتحاد جماهير شوروي و تحولات پس از آن طرح اتحاديه اروپا با پيمان ماستريخت شکل گرفت.
در اين ميان مانند دوران جنگ سرد سه کشور قدرتمند اروپائي آلمان، فرانسه و انگلستان به عنوان ارکان اصلي اتحاديه اروپا معرفي شدند و به همراه ۲۴ کشور اروپايي اين اتحاديه را تشکيل دادند. ساختار قديمي و قدرتمند ۳ کشور اروپايي آلمان، انگليس و فرانسه به عوامل تاريخي جغرافيايي نظامي و اقتصادي برمي‌گردد.
انگليس با سابقه ۲۰۰ ساله سلطه بر بخش‌هاي وسيعي از جهان و داشتن حق وتو در شوراي امنيت سازمان ملل متحد، آلمان با پشت سر گذاشتن دو جنگ جهاني و در اختيار داشتن بزرگترين اقتصاد اروپا که پتانسيل قوي‌تر شدن را درصورت کنارگذاشتن برخي محدوديت‌ها را نيز دارد. فرانسه با سوابق پيروزي در جنگ دوم جهاني، داشتن حق وتو در شوراي امنيت، تأثيرگذاري زيادي در اتحاديه اروپا، سياست‌هاي اقتصادي نظامي وامنيتي را ايفا مي‌کند، به طوري که اين تأثيرگذاري در ناتو (سازمان پيمان آتلانتيک شمالي) نيز اين تأثيرات را به دنبال داشته و اين سه کشور به عنوان سه قطب اصلي ايفاي نقش مي‌کنند. در بين اين سه کشور، فرانسه دريک دهه اخير (پس از تحولات ۱۱ سپتامبر۲۰۰۱) به دنبال نقش جديدي در اتحاديه اروپا براي خود بوده است و در زمان شيراک به رويکرد تقابلي پنهان با سياست‌هاي امريکا و انگليس با آلمان بدنبال استقلال اروپا از امريکا دراتخاذ سياست‌هاي مستقل اروپايي بوده‌اند اين اقدامات در مخالفت‌هاي فرانسه درحمله امريکا، انگليس به عراق بيشتر نمايان گشت.
اما با روي کار آمدن نيکولاي سارکوزي، ‌که روز ۱۶ مي ۲۰۰۷ به عنوان رئيس‌جمهور فرانسه برگزيده شد، چرخشي در سياست خارجي فرانسه ايجاد شد و فرانسه برخلاف دوران قبل، به دنبال ايفاي نقش فعال در حوزه‌هاي جهاني و منطقه‌اي بود و در زمان رياست جمهوري اوباما و اروپايي‌گرايي چهل و چهارمين رئيس‌جمهور امريکا روابط امريکا و فرانسه بهبود پيدا کرد و نسبت به دوران بوش پسر که اروپا را درسياست‌هاي جهاني خود همراه نمي‌کرد و يک رويکرد تحميلي نسبت به آنان داشت، فرانسه و امريکا روابط تنگاتنگي در سياست‌هاي اروپايي و امريکايي در مناطق مختلف جهان من جمله خاورميانه پيدا کردند.
سارکوزي در سياست‌هاي خود به‌دنبال ايفاي نقش فعال فرانسه در تحولات و سياست‌هاي جهاني است و به نوعي زنده کردن بناپارتيسم و دوگوليسم در فرانسه است تا افتخارات گذشته فرانسه را مجدد زنده کند. يک نوع نگرش پراگماتيستي وآرمان‌گرايي در اين ديدگاه وجود دارد.
لذا فرانسه به دنبال قدرتمند شدن در اتحاديه اروپا و ايفاي نقش ليدري (رهبري) در اين اتحاديه است تا به نوعي جاي انگلستان را پر نمايد و براي تحقق اين امر محور امريکا و فرانسه در سياست‌هاي خاورميانه‌اي بسيار پررنگ‌تر از گذشته است.
اين همان نقشي بود که انگلستان قبل ۹۰ سال آن را ايفا مي‌کرد البته نقشي که بيشتر هدايت‌کننده سياست‌هاي امريکا در خاورميانه بود اما فرانسه هدايت شونده توسط امريکاست به عنوان نمونه بايد به نظامي‌گري و افراط‌گري در سياست‌هاي اخير ساركوزي در ليبي اشاره نمود که فرماندهي ناتو در شاخه نظامي و در اتحاديه اروپا در بعد سياسي آن اشاره كرد. به طوري که مجري سياست‌هاي امريکا خصوصا اوباما در خاورميانه بوده است.
فرانسه و شخص سارکوزي به دنبال اجراي سياست‌هاي امريکا در اروپاست و اوباما برخلاف بوش يکي از اروپايي‌ترين رؤساي جمهوري امريکاست که سوار بر اتحاديه اروپا و کشور فرانسه سياست‌هاي خود را پيش مي‌برد. در اين ميان مي‌توان به گوشه‌اي از برنامه‌هاي فرانسه براي آينده خاورميانه و شمال آفريقا اشاره کرد.
۱ ـ سارکوزي پس از ليبي به دنبال تحريم و صدور قطعنامه عليه سوريه است و اين همان سياستي است که اوباما نيز به دنبال آن است لذا اتحاد محور فرانسه و امريکا عليه سوريه در حال شکل‌گيري است و فرانسه وشخص سارکوزي به دنبال همراه کردن اتحاديه اروپا با امريکا در اين سياست است.
۲ ـ هدف بعدي فرانسه پس از سوريه، جمهوري اسلامي ايران و برنامه هسته‌اي آن است. تشديد تحريم‌ها و قطعنامه‌هاي سخت عليه ايران هدف بعدي فرانسه است‌. نشست گروه ۲۰ زمينه مناسبي براي اجراي اين سياست بوده است تا يک همگرايي اروپايي عليه ايران به‌وجود بيايد.
۳ ـ هدف بعدي فرانسه حضور فعال در ليبي، لبنان، سوريه، عراق و افغانستان است. اين حضور هم سخت‌افزاري (نظامي و اقتصادي) و هم نرم‌افزاري (سياسي و فرهنگي) است تا منافع اين کشور دراين مناطق پيش رفته و فرانسه مانند دوران گذشته (ناپلئون و دوگل) به يک قدرت برتر و تأثيرگذار در خاورميانه تبديل گردد.
۴ ـ فرانسه از طرفي بدنبال جايگزين کردن خود بجاي انگليس بوده واز طرف ديگر منفعل کردن اين کشور همراه آلمان درسياست‌هاي جهاني است. چرا که اختلافات دروني فرانسه انگليس و آلمان دراتخاذ سياست‌هاي واحد کاملا مشهود است.
۵ ـ فرانسه از ائتلاف با امريکا به دنبال استفاده از ظرفيت‌هاي جهاني امريکا در خاورميانه است اما در حال حاضر اين امريکاست که از ظرفيت‌هاي فرانسه در اتحاديه اروپا به نفع خود استفاده مي‌نمايد و فرانسه در واقه نقش هماهنگ کننده سياست‌هاي اروپا با امريکا را بازي مي‌کند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار