به گزارش خبرنگار «جوان» شفیعی، نماینده دادستان تهران روز گذشته مقابل هيئت قضایی شعبه ۷۴ دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی شاملو ایستاد و در توضیح کیفرخواست گفت: صبح روز ۲۳ بهمن ماه سال گذشته مأموران پلیس از کشف جسد مرد میانسالی در اطراف بزرگراه آزادگان با خبر شدند. مأموران بعد از حضور در محل کشف جسد متوجه شدند مقتول که ظاهراً مردی افغانی بود با دستمالی که به دور گردنش پیچیده شده خفه شده است، بنابراين بعد از بررسی جسد اوراق شناسایی همراه وي پیدا نکردند، لذا جسد برای تعیین دقیق علت مرگ به دستور بازپرس ویژه قتل به پزشکی قانونی فرستاده شد. در جریان بررسیهای پلیسی هویت جسد- حیدر ۴۵ ساله – شناسایی شد. مأموران پلیس بلافاصله همسر او – شکیلا – را مورد تحقیق قرار دادند. شکیلا در جریان بررسیها اعتراف کرد با همدستی چند نفر از بستگانش - رضا۳۱ ساله، علی ۲۷ ساله، عباس ۱۸ ساله و رسول۲۷ ساله - شوهر خود را به قتل رسانده است، بنابراين مأموران پلیس بلافاصله سایر متهمان را دستگیر کردند، آنها نیز بعد از دستگیري به ارتکاب قتل اعتراف کردند. نماینده دادستان رضا و علی را به اتهام مشارکت و عباس، رسول و شکیلا را به اتهام معاونت در قتل گناهکار دانست و برایشان درخواست مجازات کرد.
بعد از آن اولیای دم در جایگاه حاضر شدند. آنها از متهمان اظهار رضایت کردند و گفتند: ما از آنها هیچ شکایتی نداریم. یکی از دختران مقتول- عزیزه- به دادگاه گفت: از اینکه رضا، علی، عباس و رسول پدرمان را به قتل رساندهاند از آنها تشکر میکنیم. او انسان فاسدی بود و همیشه من و خواهرانم را مورد آزار جنسی قرار میداد. پدرمان انسان پلیدی بود که به زنها نظر داشت. من ۱۲ ساله بودم که شبها همیشه پدرم مرا مورد آزار قرار میداد. بعد از اینکه ازدواج کردم از دست آزارهای شبانه پدرم نجات پیداکردم. سه سال از زندگی مشترکم گذشته بود و و صاحب یک بچه شدم که با اجبار پدرم مجبور به طلاق از شوهرم شدم. وقتی به خانهمان بازگشتم کابوسهای شبانه من دوباره شروع شد. پدرم شبها به زور سعی میکرد مرا مورد آزار قرار دهد اما من مقابل خواستهاش مقاومت میکردم. گاهی شبها با صدای جیغ خواهر هشت سالهام که ثریا نام دارد، از خواب بیدار میشدم و به کمک خواهر کوچکم میرفتم تا او را از دست پدر جنایتکارم نجات دهم. عزیزه در ادامه گفت: من صبحها را در یک کارگاه کار میکردم. پدرم به زور پولهای مرا میگرفت و خرج مصرف شیشهاش میکرد. او برادر ۱۲ سالهام را نیز معتاد به شیشه کرده و بارها او را نیز مورد آزار قرار داده بود.
او گفت: مادرم زن مهربانی است که همیشه سعی میکرد مقابل پدر بیرحممان از ما دفاع کند. او همیشه خودش را سپر بلای ما میکرد و به جای ما از دست پدرمان کتک میخورد. من از دادگاه درخواست میکنم تا مادرمان را آزاد کنید چرا که بدون او ما هیچ سرپناهی نداریم.
در ادامه جلسه رضا به عنوان متهم ردیف اول در جایگاه حاضر شد. او اتهام مشارکت در قتل را قبول کرد و در توضیح حادثه به هيئت قضایی گفت: من روز حادثه در خانه- مهرانه- خواهر شکیلا میهمان بودم. وقتی میخواستم به سر کار بروم، متوجه شدم دختر ۱۲ ساله مهرانه به شدت گریه میکند. وقتی علت را از او پرسیدم به من گفت که شوهر خالهاش – حیدر – قصد داشت به او تجاوز کند. من به دلیل رفتار زشت حیدر به همسرش – شکیلا – اعتراض کردم. شکیلا در حالی که به شدت گریه میکرد، گفت که حیدر همیشه به دختران خودش هم تجاوز میکند. من که به شدت عصبانی شده بودم با همدستی برادران همسرم – رضا، علی، عباس و رسول - به حیدر حمله کردیم. من دستمالی را به دور گردن حیدر انداختم و علی آن را کشید و در حالی که نيمه جان شده بود عباس و رسول هم دست و پایش را نگه داشتند تا اینکه به قتل رسید. بعد از آن جسد را در اطراف بزرگراه آزادگان رها کردیم. علی نیز با قبول اتهام مشارکت در قتل حرفهای رضا را تأييد کرد.
در ادامه جلسه شکیلا در حالی که به شدت گریه میکرد خودش را به جایگاه رساند و مقابل هيئت قضایی ایستاد. او با جملاتی بریده گفت: چند سال پیش به صورت غیرقانونی از افغانستان وارد کشور ایران شدیم. شوهرم مرد بیرحمی بود و کابوس او تا آخرین لحظه زندگیاش دامن من و فرزندانم را رها نکرد. حالاکه او به قتل رسیده است، ما از دست آزار و اذیت او در امان ماندهایم. من چندین دختر داشتم که او همه آنها را قبل از اینکه ازدواج کنند مورد آزار قرار داده بود. از آنجا که اوراق هویتی نداشتیم همه بچههایم بیسواد هستند و از ترس دستگیری جرئت شکایت به پلیس را هم نداشتیم. عباس و رسول نیز با قبول اتهام معاونت در قتل اظهارات سایر متهمان را تأييد کردند. قاضی شاملو بعد از شنیدن آخرین دفاع متهمان با اعضای دادگاه وارد شور شد تا بعد از بررسی محتویات پرونده رأی نهایی را صادر کند.