
نخبهگرایی یکی از الگوهای رایج در جامعهشناسی سیاسی و از شاخصههای تأثیرگذار بر فرآیند تصمیم سازی و راهبردی در حکومتها به شمار میآید؛ اما این مفهوم کارآمد تا چه میزان توانسته حمایتهای لازم را از میان انبوه توقعهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی به خود جلب كند. چنین تعبیری اگرچه در ظاهر به حوزه علوم انسانی مرتبط میشود و چنته این حوزه را سنگینتر میکند و بار مسئولیت و وظایفش را بیشتر مینماید اما در واقعیت تمامی حوزهها را در مینوردد و با پیچیدهتر شدن شرایط اجتماعی در دنیا به همه حوزههای تخصصی وارد ميشود؛ چرا که نخبهگرایی با تخصصی شدن امور در هر جایگاهی دارای قداست و ارزش است و به همین علت بارها و بارها از سوی رهبر معظم انقلاب نیز مورد تأکید واقع شده است. در تعریف نخبهگرایی افزون بر سخنرانیهای بیشمار، مقالههای بسیاری به رشته تحریر در آمده و کتابهای فراوانی نگاشته شده اما هنوز تا رسیدن به هدف متعالی نخبهگرایی و رسوخ آن به تمامی حوزهها و کسب حمایتهای مورد نیاز آن راه دشواری در پیش است؛ چرا که در حال حاضر موانعی سد راه نخبهپروری خودنمایی میکند که عمدهترین آنها غفلت از نخبگانی است که در حال حاضر ایدههایشان شکوفا شده و برای ایفای نقش آمادهاند. اما اینکه چرا تا به حال درصدد رفع موانع موجود برنیامده ایم و نخبگان زیادی را در اثر مهاجرت به دیگر کشورها از دست دادهایم، بعد دیگر ماجراست.
افراد توانمندی که در جذب افراد هوشمند مؤثرند، فرهیختگانی که جامعه را در مسیر خودکفایی و استقلال به جوشش و حرکت درمیآورند چرا هنوز نتوانستهاند نظر سازمانها و مدیران آن را جلب کنند؟ چرا این افراد ایده پرداز و خلاق قادر نیستند فرصتهای استثنایی پدیده آورده و از حداقلها، حداکثرها را بسازند و از هدر رفت انرژی ممانعت کنند و حامی کسب کنند؟ و دیگر اینکه چرا هر زمان بحث از نخبهپروری و نخبهگرایی به میان میآید همه با آن موافقند اما در عمل ناخواسته دلسردی نخبگان و در نهایت مهاجرت آنها را به تماشا مینشینند؟ آیا به واقع اشکال از نخبگان است یا مشکل را باید در جای دیگری جستوجو نمود؟
در واکاوی این پرسشها باید گفت اگرچه رویکرد نخبه گرایی در کشور چند سالی است تعریف شده و در حرف مورد استقبال شدید محافل کارشناسی، صاحبنظران و مسئولان قرار گرفته است اما به این علت که تمامی ارکان اداری و اجرایی کشور در نهضت علمی دخیل نشدهاند، نتوانسته موفقیتی را رقم بزند. اگرچه ورود وزارت علوم، آموزش و پرورش و بنیاد ملی نخبگان به این بحث هم نتوانست نخبهپروری را آن طور که انتظار میرفت، محقق سازد. یکی از موانع موجود در نخبهپروری را میتوان در دلسردی نخبگان از نبود اجرای تعهد مسئولان ذیربط در رابطه با طرحها و ابداعهای آنها عنوان کرد. نخبگان برای اجرای طرحهای خود از حمایتهای مادی و معنوی لازم برخوردار نشدند و از آن دشوارتر آنکه با تأیید ابداعهای نخبگان ساز و کاری برای ایجاد تعامل بین نخبگان و مراکز تولیدی فراهم نشد و مبتکران نتوانستند طرحهایشان را عملیاتی کنند. ضمن اینکه همواره با نگرانی از کپی شدن اختراعها و ابداعاتشان همراهند و مسئولان نتوانستند تضمینی برای اجرای قانون «کپی رایت» در مورد طرحهایشان بدهند. نخبگانی که اگر جایزه به آنها تعلق میگرفت بعد از ماهها موفق به دریافت آن میشدند.
دست و پنجه نرم کردن غالب این ایدهپردازان جوان با مسائل و مشکلات مالی در عملیاتی کردن ایدههای خود و ساخت و تولید طرحهایشان دیگر مشکل موجود است که همین عامل مهمی در مختل شدن آرامش ذهنی و فکری برای طرحهای نو و ایدههای برتر میشود. الزام به گذر از مراحل اداری و طی بروکراسیهای اداری بنیاد نخبگان هم معضل دیگری است که سد راه نخبگان قرار دارد و بیتوجهی برخی از کارشناسان و داوران به رفتار مناسب با ایدههای خلاق و برخورد مناسب با خلاقیتهای جوانان را هم باید به اینها افزود. کافی است یکی از این نخبگان علمی شرایط خود را پس از تلاش بسیار برای به ثمر رسیدن طرح با یک فوتبالیست مقایسه کند، آن زمان است که مسئولان ذیربط پاسخی برایش نخواهند یافت جز اینکه هنوز ظرفیتهای لازم برای حفظ نخبگان در جامعه به وجود نیامده است.
بهرغم تمامی این کاستیها باید گفت اگرچه برخی از نخبگان دلسرد شدهاند و بعضی هم راه مهاجرت را در پیش گرفتهاند اما هنوز هستند افرادی که در انتظار هموار شدن مسیر پرپیچ و خم نخبهپروری به ماندن میاندیشند و طرحها و ایدههای جدیدشان را دوره میکنند تا زمانی که فرصتی برای اجرایی و عملیاتی کردن آن بیابند. اما تا زمانی که قادر نباشیم نخبگان فعال و پویای امروز را سازماندهی کنیم و در سایه حمایت از آنها بستر عملیاتی شدن طرحها و ایدههایشان را فراهم سازیم در نخبهپروری نسل آینده هم موفقیتی کسب نخواهیم کرد.
بنا بر همین اصل، استفاده صحیح و برنامهریزی شده از نبوغ و استعداد جوانان و نخبگان به عنوان واجب ترین وظایف مسئولان احتیاج به باز تعریف دارد تا روند صعودی مهاجرت و دلسردشدگی نخبگان به نزول خود نزدیک شود. به طور مثال نیاز به راهکارهایی در تربیت افراد خلاق و شناسایی استعداد آنها از کودکی احساس میشود. از این رو وزارت آموزش و پرورش دومین نقش را پس از خانواده میبایست به عهده بگیرد تا در پرورش ذهن خلاق دانشآموزان مؤثر باشد. البته رویکرد فعلی این وزارتخانه را به هیچ روی نمیتوان نخبهپروری تعریف کرد؛ چرا که صرف برگزاری جشنوارههایی مانند خوارزمی در سطوح راهنمایی و دبیرستان بدون پیش نیاز درسی و برنامهریزی مناسب آن هم از دوران دبستان نمیتواند موفقیتآمیز باشد. درست مانند وزارت علوم، تحقیقات و فناوری که تمامی اقدامش در این مورد اختیاری بودن حضور دانشجویان در جشنوارههای علمی است! حتی وزارت علوم در نخبهپروری سیاسی که چندان به صرف بودجه و هزینه و اعتبار نیاز ندارد هم هنوز نتوانسته موفقیتی کسب کند.
در هر حال به نظر میرسد برای گذر از چنین وضعیتی، ایدهپردازی صرف، سخنرانی و نگارش مقاله درباره ضرورت نخبهپروری کفایت نمیکند و برای استفاده از خلاقیت جوانان این کشور باید به نقشه جامع و چشمانداز ۲۰ ساله نگاهی انداخت و تأکید کرد که نهادینه کردن فرهنگ نخبهشناسی، نخبهپروری و حمایت تواناییهای فکری و ذهنی نخبگان در صدر هر برنامهای میبایست عملیاتی شود تا در آیندهای نزدیک شاهد تحول در تمامی عرصهها باشیم.
در چنین حالتی نخبگان با دست یافتن به جایگاه برتر در جامعه نه تنها خود تشویق به تلاش و خلق ایده میشوند بلکه همین اتفاق خود به خود نخبهپروری را سبب خواهد شد و در نهایت افراد نخبه با دست یافتن به این شاخصه و با کسب اعتماد به نفس در دفاع از آرمانها در مناسبات سیاسی داخلی و خارجی حاضر به عقبنشینی نخواهند بود و نه تنها مهاجرت نخبگان به صفر خواهد رسید بلکه زمینه ورود دیگر نخبگان ترک وطن کرده نیز فراهم میشود. البته بدیهی است با توجه به تشدید رقابتهای جهانی، داشتن سرعت عمل در این زمینه ضروری است و با هر اقدام کوچکی که همین امروز صورت گیرد چه بسا بتوان مقابل بسیاری از زیانهای ناشی از کندیکار در گذشته ایستاد و آن را جبران کرد.