
اواسط همين تابستاني كه گذشت، طي يادداشتي در همين صفحه، از آغاز فعاليتهاي انتخاباتي مجلسيها در مدارس و برنامهريزي گسترده برخي كانديداها در بين دانشآموزان سخن گفته شد. اكنون با گذشت كمي بيشتر از يك ماه از آغاز سال تحصيلي، نه تنها اخبار موجود در اين يادداشت تأييد شد بلكه يكي از مسئولان ارشد آموزش و پرورش نيز در واكنش به بهره برداري تبليغاتي كانديداهاي انتخابات مجلس در مدارس به خبرگزاري فارس گفته است:« هرگونه تبليغات انتخاباتي در فضاهاي آموزشي ممنوع است و اين مسئله جزو خطوط قرمز آموزش و پرورش است.»
من كه خيلي ترسيدم! واي واي واي! خط قرمز! مطمئنم كانديداهاي مجلس هم خيلي ترسيدهاند و دست از تبليغ در مدارس بر ميدارند!
به اين ميگويند جذبه! به اين ميگويند برخورد قاطع! چقدر خوب ميشد اگر مسئولان ارشد آموزش و پرورش درباره توزيع فيلمهاي غيراخلاقي توسط گروههاي منحرف در مدارس هم همين جذبه را از خودشان نشان ميدادند و ميگفتند: «گروههاي منحرف توجه كنند كه توزيع فيلمهاي غيراخلاقي در مدارس ممنوع است و جزو خطوط قرمز ماست»، تا اين موضوع هم ختم به خير ميشد و اين گروهها از ترس، چشمشان چهارتا ميشد و ميرفتند پي كارشان! فقط خدا كند كانديداهاي محترم و گروههاي منحرف بيادب، دچار «كوررنگي» نباشند تا بتوانند رنگ قرمز اين خطوط را ببينند!
كاج همسايه هم آدم شد! شعر «دو كاج» را در كتاب فارسي چهارم دبستان يادتان ميآيد؟ «در كنار خطوط سيم پيام خارج از ده، دو كاج، روييدند/ ساليان دراز، رهگذران آن دو را چون دو دوست، ميديدند/ روزي از روزهاي پاييزي زير رگبار و تازيانه باد/ يكي از كاجها به خود لرزيد خم شد و روي ديگري افتاد/ گفتاي آشنا ببخش مرا خوب در حال من تامل كن/ ريشههايم ز خاك بيرون است چند روزي مرا تحمل كن/ كاج همسايه گفت با تندي: مردم آزار، از تو بيزارم/ دور شو، دست از سرم بردار، من كجا طاقت تو را دارم؟/ بينوا را سپس تكاني داد، يار بيرحم و بيمحبت او/ سيمها پاره گشت و كاج افتاد، بر زمين نقش بست قامت او/ مركز ارتباط، ديد آن روز انتقال پيام، ممكن نيست/ گشت عازم، گروه پي جويي تا ببيند كه عيب كار از چيست/ سيمبانان پس از مرمت سيم راه تكرار بر خطر بستند/ يعني آن كاج سنگ دل را نيز با تبر، تكه تكه، بشكستند.»
اين شعر، سروده استاد محمدجواد محبت بود. همين اواخر، خود استاد روي ديگر اين شعر را سرود: «...گفتاي آشنا ببخش مرا، خوب در حال من تامل كن/ ريشههايم ز خاك بيرون است، چند روزي مرا تحمل كن/ كاج همسايه گفت با نرمي: دوستي را نميبرم از ياد/ شايد اين اتفاق هم روزي، ناگهان از براي من افتاد/ مهرباني به گوش باد رسيد، باد آرام شد ملايم شد/ كاج آسيب ديده ما هم، كم كمَك پا گرفت سالم شد/ ميوه كاجها فرو ميريخت دانهها ريشه ميزدند آسان/ ابر باران رساند و چندي بعد، ده ما نام يافت كاجستان.» استاد محبت، به علت سكته مغزي در بيمارستان بستري است؛ براي بهبودش دعا كنيم.