
در همه نظامهاي مردمسالار و ايضاً نظام مردمسالاري ديني توليد سرمايه اجتماعي مهمترين دغدغه نخبگان سياسي است. در نظام جمهوري اسلامي ايران كه پرچم پراهتراز مبارزه با كفر و شرك و استكبار در دنياي امروز را بلند كرده است، اين سرمايه از اهميت مضاعفي برخوردار ميباشد.
اعتماد عمومي مردم چگونه به دست ميآيد و مظاهر آن را چگونه ميتوان ديد؟ از بين همه رفتارهاي سياسي حكومتها در جهان دو عامل اساسي موجب اعتماد عمومي خواهد شد، اين دو عامل عبارتند از: ۱- كارآمدي ۲- پاكدستي و سلامت. در نظام جمهوري اسلامي ايران به خاطر ماهيت حقيقي نظام جمهوري اسلامي دو عامل ديگر به دو عامل قبلي اضافه ميشود كه عبارتند از: سادهزيستي و كار براي خدا، بنابراين كارآمدي، پاكدستي حاكمان، سادهزيستي و كار براي خدا از مهمترين عناصر اعتمادساز بين حاكميت و مردم در جمهوري اسلامي ايران هستند.
همانگونه كه از خصايص فوق اعتماد عميق و ارزشمندي توليد ميشود، به همان سان سلب اعتماد عمومي نيز سريعتر اتفاق ميافتد. در نظامي كه مردم حاكمان را خدا ترس و پاك و سادهزيست ميدانند، اگر فسادي رخ دهد، سلب اعتماد عمومي زودتر از يك نظام ليبرالدموكراسي اتفاق ميافتد زيرا توقع انجام خلاف در جامعه ديني پايينتر است. در عرصه نگرش نيز آسيب مهمي در ايران وجود دارد كه در كشورهاي ديگر كمتر است و آن باور به حضور حكومت در همه عرصههاست، به تعبير ديگر چون در جمهوري اسلامي امر خصوصي بودن و خصوصيسازي نهادينه نشده است، هر رفتار نابهنجار به اصل حاكميت ارجاع ميشود، به طور مثال اگر يك راننده تاكسي كرايه بيشتري ميگيرد يا بدون مسافر براي منتظران تاكسي ترمز نميكند، مردم حاكميت را مقصر ميدانند، حتي بعضاً پديدههاي طبيعي مانند كمي بارش و خشكسالي را به نظام ارجاع ميدهند.
آسيب ديگر اينكه بسياري از توده مردم بين دولت و حاكميت و اصل نظام نيز تفاوت معناداري قائل نيستند و سلب اعتماد از مديران دولتي نيز همتراز سلب اعتماد از اصل نظام تلقي خواهد شد، به طور مثال اكنون بانك صادرات يك بانك خصوصي است اما در افكار عمومي هيچ كس هيئت مديره يا سهامداران آن بانك را مقصر نميدانند و همه مشكل را متوجه دولت و نظام ميدانند.
فرهنگسازي براي پاسخخواهي از غيرحاكميت در نظام جمهوري اسلامي ايران امري مشكل و زمانبردار است و بنابر آنچه مرور شد، آسيب به اعتماد عمومي نظام در ايران به مراتب سختتر و بدتر از نظامهاي مرسوم و موجود در جهان است، به طور مثال اگر در انگليس يك وزير دزدي ميكند، افكار عمومي را طوري ساختهاند كه حزب مربوطه از حيز انتفاع ساقط ميشود و در انتخابات بعدي رأي نميآورد يا دبير كل آن استعفا ميدهد، اما در نظام جمهوري اسلامي مردم حاكميت و احزاب سياسي را يكپارچه و يكجا و پيوسته ميبينند و برخي نيز مغرضانه تا مسئله را به اصل نظام ارجاع ندهند، آرام نخواهند گرفت.
يادمان نرفته است كه در ماجراي كوي دانشگاه در سال ۱۳۷۸ يا ترور سعيد حجاريان، رسانههاي اصلاحطلب و غرب با هزاران لفافهگويي درصدد ارجاع مسئله به اصل نظام و رهبري بودند، اگرچه موفق نشدند اما تكرار اين موارد ميتواند به تقويت باور كمك كند و تقويت باوري منفي روي ديگر سلب اعتماد عمومي محسوب ميشود، بنابراين در نظام جمهوري اسلامي پيشگيري از فساد و مقابله جدي با آن و مسابقه و رقابت در مبارزه امري حتمي و لازم است.
اختلاس و فساد مالي از جمله موارد مشترك بين توده و عوام و نخبگان است. در بسياري از مسائل فقط خواص و نخبگان حساس ميشوند، اما در فسادهاي اقتصادي همه مردم مسئله را ميفهمند و عوام نيز قضاوت و تحليل ميكنند. اين جمله عوامانه كه «اي بابا دست همشون در يك كاسه است» زيبنده نظام و مردم مسلمان ايران نيست، بنابراين پيشگيري و سلامت در ايران مقدم بر برخورد قضايي است.
آسيب ديگري كه اعتماد عمومي را سلب ميكند، بزرگ كردن مسئله در عالم سياست و رسانه و كوچك شدن آن در عالم حقوق و قضاست، بنابراين نبايد سياسيون و رسانهها آلودگي را آنقدر بزرگ كنند كه اگر حد قضايي آن كوچكتر شد، مردم تسأهل در برخورد قضايي را باور كنند. عالم سياست با عالم حقوق كاملاً متفاوت است.