چه، جنس رفتار خصمانه اين دو يا جنس كار انحرافيها به گونهاي است كه باعث وحدت و اميد مردم به آينده ميشود. به هر حال خوب است دستگاه محترم قضا که در این پرونده مشغول کار است و همه میدانیم کار سختی هم هست، در مقام صدور حکم، حواسش به این اعتبار و امید که کمی تا قسمتی آسیب دیده و خراش بر داشته، باشد. در کنار کاری که قوه قضائیه دارد انجام میدهد، خوب است رسانه ملی هم در مقام تنبیه بانکهای متخلف، چندی محدود کند تبليغ و آگهی این بانکها را. به هر حال برخی جملاتی که در وصف این بانکها از صدا و سیما پخش میشود، دقیقاً دارد روی مخ ملت راه میرود. این هم لازم است که حتیالمقدور خاوریهای بالقوه در سیستم بانکی و مالی کشور، شناسایی شوند.
خاوریهایی که ضررشان برای نظام و نقششان در کم کردن امید مردم و شکستن دلها و آسیب زدن به مفاهیم مقدس، گاهی از نقش دشمن داخلی و خارجی، پررنگتر میشود. البته از حق نباید گذشت که اغلب کارمندان و مدیران بانکی ما زندگی اقتصادی سالمی دارند، لیکن و در کمال تاسف، گاهی یک مرغ بیمار، کل مرغ و مرغداری و تخممرغها را به گند میکشاند و زحمات بسیاری را بر باد میدهد. دلم برای آن کارمند بانک میسوزد که هر روز خروارها اسکناس و تراول میبیند و میشمارد، اما عایدیاش از این همه پول که هر روز جلوی چشمش است، هیچ نیست الا حقوق سر برج. کارمند بانکی را میشناسم، که آخر وقت اداری، خسته و کوفته از یک کار سخت و دقیق، وقتی دارد محاسبه میکند حسابها را و جمع و تفریق میکند، به هزارتومانش هم دقت دارد و اگر فقط هزار تومان پول بالا و پایین شده باشد، تا مو را از ماست بیرون نکشد، آرام و قرار ندارد. اتفاقی که در همین فروردین ۹۰ برای خود من افتاد و طرف به خاطر هزار تومان که ظاهراً زیادی از من گرفته بود و به حساب اصلی بانک رفته بود، به شمارهام زنگ زد که بیا و این پول را بگیر. خود شما هم که داری این سطور را میخوانی، حتماً زیاد دیدهای مواردی از این دست که نشان میدهد کارمندان سیستم بانکی ما پاکدستند و سر سفره پدر و مادر بزرگ شدهاند و از همین مردماند که نان حرام، پایین نمیرود از گلویشان. القصه! وقتی برای گرفتن پول، به فلان بانک مراجعه کردم، جوان کارمند درددلها کرد، منجمله اینکه فشار اقتصادی، از حیث روانی، روی امثال ما بیشتر است، چرا که همیشه پول داریم و پول میبینیم و پول جلوی چشممان است، اما ما هم مثل شما جز حقوق سر برج که حکم آب باریکه را دارد، عایدی دیگری نداریم. حال باید دید که اختلاس اخیر با دل همین کارمند بانک، چه میکند؟! اگر فقط یک نفر از آحاد ملت، در فهم قضایا دچار سوء تفاهم شود، گمانم خسارت بزرگی باشد برای ما.
الان دارم فکر میکنم اگر فقط یک نفر دیگر مثل همین مدیر بانک فراری در سیستم مالی و بانکی کشور باشد، چقدر میتواند خطرناک باشد. خطرناک تر از فلان جوانک آفتابه دزد. اگر نظارت، به خوبی انجام شود، ای بسا که اصلاً نیازی به قضاوت نداشته باشیم. مسئولان قضایی گاهی گله از کمبود قاضی میکنند، اما گمانم کمبود ناظر در همان سیستم اجرایی و ضعف در نظارت، دغدغه اصلی این روزهای سیستم اقتصادی کشور باشد. دیروز رفته بودم فلان شعبه از بهمان بانک. هنوز تصاویر شهدای بانک در هشت سال جنگ تحمیلی که یحتمل از هفته دفاع مقدس گذاشته بودند، روی دیوار بود. گمانم چیز زیادی در این باره ننویسم، بهتر باشد. چشم شهدایی که کار و بارشان را رها کرده بودند، و دست بر قضا کارمند بانک بودند، داشت با آدم حرف میزد. برق نگاه شان، بد تا میکرد با دل آدم. تو بگو در همچین مقامی و مجالی، چه میشود نوشت؟! قلمم قفل کرده است! از سویی جمهوری اسلامی و انقلاب ملت ما اینچنین دارد در دنیا میدرخشد، از سویی اوضاع دشمنان ما اینچنین بحرانی و پرآشوب است، از سویی سنی و شیعه «بیداری اسلامی» به «آقا»ی ما «امام خامنه ای» میگویند، از سویی این همه کارگر و کارمند و دانشمند و دانشجو و استاد دانشگاه و معلم و دانش آموز و زن و پیر و جوان دارند برای اعتلای نام کشورشان تلاش میکنند، از سویی همین دولت، این همه دارد دوندگی میکند که مشکلات حل شود، اما ناگهان، چنین تخلف بزرگی پیش میآید و متأثر میکند دلها را. این قبیل تخلفات، آنهم در چنین مقطعی از تاریخ درخشان نظام ما، در حکم یک ظلم مضاعف است. ظلم مضاعف، حکم مضاعف میخواهد و صد البته نظارت مضاعف. گمانم از قاضی گرفته تا ناظر و مدیران ارشد بانکی و حتی سران قوا، خوب است گاهی چشم بدوزند به تصاویر شهدا، اندکی درنگ کنند و بعد کارشان را شروع کنند. همه باید بدانیم، اینکه زندهایم و زندگی میکنیم، مدیون چه کسانی هستیم و نیز باید بدانیم، قطرههای خونی هست که گریبان ما را روزی خواهد گرفت. خوشا به حال آنان که سرافرازند آن روز. القصه پر غصه! همان کارمند بانک میگفت: اگر من به تو این هزار تومان را نمیگفتم و تو خودت بعداً متوجه میشدی و این را میگذاشتی به حساب کل سیستم، من مقصر بودم. اگر همه ما این نوع نگاه را داشته باشیم، و خودمان ناظر خودمان باشیم، و خاوریهای نفسمان را کنترل کنیم، شاید اصلا نیازی نباشد که هر دو روز در میان، یک پرونده سنگین بدهیم دست آقای محسنی اژهای. این مرد، سالهاست که دارد جور کم کاری خیلی از ما را میکشد. دعا کنیم و امیدوار باشیم که به خوبی از پس این پرونده بربیاید ایشان. دعا کنیم و امیدوار باشیم، نظارت، آنقدر قوی باشد، که تعطیل کند کار قضاوت را. دعا کنیم و امیدوار باشیم که هر کسی، نظارت کند و مراقبه کند از رفتار و گفتار خویش. دعا کنیم و البته خیلی هم امیدوار نباشیم که شهدا راحت از ما میگذرند! آقایان! خانمها! به قرآن قسم، جواب باید پس بدهیم به این خونها.