کد خبر: 451654
تاریخ انتشار: ۱۵ مهر ۱۳۹۰ - ۱۴:۲۶
۱: ایام فتنه ۸۸ چه بسیار که از نازک اندیشان هر دو اردوگاه که گمان می‌کردند فتنه آن روزها چیز عجیب و البته جدیدی است و تا به حال نبوده و خلق‌الساعه است و از این حرف‌ها. جماعتی عجول که اگر در سپاه دوست بودند، تصورشان بر این بود که فتنه ۸۸ دست آخر غلبه می‌کند بر انقلاب اسلامی یا دست کم آسیب‌های غیر قابل پیش‌بینی و خارج از حد تصور وارد می‌کند، قافیه را باخته بودند. انقلاب اسلامی را دوست می‌داشتند اما فتنه با همه شاخ و برگش مستولی شده بود بر ایشان و ایمان‌شان. معلوم بود که از فتنه می‌ترسند. تا یوم‌الله «۹ دی» فرا رسد و امید نزد این دسته ناامید، برگردد، خیلی طول کشید. در اردوگاه مقابل نیز بودند کسانی که هر از چندی یک بار، خبر از سقوط نظام می‌دادند. غافل از فردا بودند که دنیای دوست و دشمن، «بیداری اسلامی» را فقط و فقط به نام «امام خامنه‌ای» می‌شناسد.
۲: انحراف نیز مثل فتنه است و مسبوق به سابقه تاریخ. اصولاً هر جریان اصیلی، علاوه بر دشمن بیرونی، مواجه می‌شود با یک جریان منحرف که منافقانه لباس دوست بر تن کرده است. سعدی علیه‌الرحمه جمله قشنگی دارد؛ «دشمن چو از حیلتی فروماند، سلسله دوستی بجنباند؛ پس آنگه به دوستی، کارهایی کند که هیچ دشمن نتواند». در تاریخ جمهوری اسلامی از این دست جریانات منحرف، قبلاً هم بوده‌اند، اما عمر انحراف، به همان درازای عمر فتنه است و هر دو ریشه در خبائث ابلیس دارد. فتنه، خودش یک پا جریان انحرافی است، همچنان که انحراف نیز همان کار فتنه را می‌کند. شاید بیراه نباشد که قابیل را جریان انحرافی فرزندان آدم بدانیم و شیطان را جریان انحرافی جنیان. در تاریخ صدر اسلام نیز هم فتنه بوده و هم جریانات رنگارنگ انحرافی، پس دچار اشتباه بزرگی شده‌ایم، اگر که تصور کنیم جریان انحرافی کنونی، چیز تازه‌ای است.
۳: جریان فتنه و جریان انحرافی، در طول تاریخ، همیشه کارهای‌شان به گونه‌ای بوده که گویی با هم، «هم‌افزایی» دارند. امروز نیز اگر چه این دو جریان، از راه‌های مختلفی عبور می‌کنند، لیکن هدف‌شان و برآیند کارشان، یکی است؛ آسیب‌زدن به گفتمان اصیل اصولگرایی، خدشه وارد کردن بر مقوله خدمت، تضعیف جایگاه رفیع ولایت فقیه، خود را عین مردم پنداشتن، خویش را از حکومت بزرگ‌تر دیدن، اختلاف‌افکنی میان دوستان، عدم رعایت خطوط قرمز، مرزبندی نکردن با دشمن و مواردی از این دست، اهداف مشترک فتنه‌گران با جریان انحرافی است. از همین رو، منازعات گاه و بی‌گاه فتنه‌گران با اهالی انحراف، کاملاً بی‌بنیان و صوری مي‌نمايد. مهم اشتراکات وسیع و اهداف مشترک این دو جریان است، فی‌المثل آنجا که قرار می‌شود بزرگانی چون آیت‌الله مهدوی و مصباح و یزدی و جنتی تخریب شوند یا آنجا که قرار است علیه سپاه و بسیج و نیروهای حافظ نظم و شورای نگهبان حمله شود، مشاهده می‌کنیم کار فتنه‌گران را جریان انحرافی تکمیل می‌کند و بالعکس.
۴: انسان بصیر و اهل ولا اما تا آنجا که ممکن است نباید اجازه دهد که این «هم‌افزایی» شکل بگیرد. بدیهی است وقتی فتنه‌گران با منحرفین هم‌کاسه می‌شوند، احتمال رسیدن به اهداف شوم‌شان فزونی می‌گیرد. با این همه سؤال اساسی اینجاست که ما دقیقاً چه باید بکنیم که این «هم افزایی» صورت نگیرد یا از شکل حداقلی، فراتر نرود؟ ذیل همین بند و در مقام پاسخ به این سؤال، به مواردی اشاره می‌کنم.
۴- ۱: گمانم باید میان نقاط مثبت دولت مستقر، با خبط و خطای جریان منحرف، یک مرزبندی روشن داشته باشیم. جریان منحرف و اقدامات انحرافی‌اش، نباید سبب شود که ما از اساس، خدمات دولت را منکر شویم و احیاناً خیانت بنامیم. نکته ظریف اینجاست که نقاط مثبت دولت، عمدتاً بی‌ارتباط با جریان انحرافی است، اما برجسته‌ترین نقاط ضعفش، دقیقاً همان رفتار و گفتار این جریان است. مراعات این تمایز، می‌تواند تا حدودی از هم‌افزایی فوق‌الذکر جلوگیری کند.
۴ - ۲ : در اینکه دولت کنونی و بالاخص شخص رئیس قوه مجریه، در باب مفاهیم بلندی چون مردمداري و عدالت‌محوری و کار شبانه‌روزی و استکبارستیزی و هدفمندی یارانه‌ها و سفرهای استانی و دستاوردهای شگرف علمی و انرژی هسته‌ای و چه و چه، نمرات بعضاً درخشانی داشته‌اند - و ان‌شاء‌الله ادامه داشته باشد این نمرات- هیچ شکی نیست، لیکن تمام خوبی‌های این دولت، برآمده از خوبی‌های فراوان اصل نظام جمهوری اسلامی است.

نه فقط این دولت، که حتی اگر دولت شهید رجایی یا دولت‌های دیگر من جمله سازندگی و اصلاحات، هم محسناتی داشته‌اند، سؤال اساسی اینجاست که اگر جمهوری اسلامی و ولایت فقیه نبود، کدام دولت به کدام کار خوبش می‌توانست و می‌تواند پز بدهد؟!
اینکه گفتم قطعاً و به طریق اولی، درباره مجلس و دستگاه قضا و جاهایی همچون شورای شهر و شهرداری‌ها هم صدق می‌کند. بنابراین بیرق مفاهیمی چون عدالت‌محوری و استکبارستیزی و پاک دستی و... دست این و آن نیست که با سقوط‌شان، ما شاهد سقوط مفاهیم باشیم. این مفاهیم مال این انقلاب است. مال این نظام است. مال این ملت است و در یک کلام، علمدار خوبی‌ها ولی فقیه است. محصول یک درخت، با خود درخت و به ویژه با ریشه درخت، شأن و رتبه و مقامش فرق می‌کند. هیچ میوه‌ای نمی‌تواند ادعا کند که بی نیاز از ریشه و درخت، ثمر داده است. اگر ما در تبیین این موارد، بدون حب و بغض عمل کنیم، تا حدی می‌تواند جلوی هم افزایی مورد اشاره را بگیرد.
چهار- سه: مرزبندی با جریان منحرف، نباید سبب شود که ما چشم مان را بر فتنه گران دانه درشت و خبائث خواص بی بصیرت ببندیم. البته آن دسته از خواصی که واقعاً و عملاً در‌صدد اصلاح راه غلط گذشته برآمده‌اند و مواضع فعلی‌شان به جبهه اصل نظام نزدیک شده است، عقل و تدبیر حکم می‌کند که نه فتنه گر بخوانیم شان و نه بی بصیرت. با این همه آنچه سر جای خود و به قوت محفوظ است، مقام شامخ نقد و انتقاد است. این روحیه نقادی، حتما با جذب حداکثری همسو است، اگر که بصیرت مان، دقیق باشد و عمیق. موضع درست در این زمینه نیز تا حدودی قادر است جلوی هم افزایی منحرفان با فتنه‌گران را بگیرد.
چهار- چهار: گذشته از سه مورد فوق، آنچه بیش از همه می‌تواند جلوی این هم افزایی را بگیرد، اشاره به خدمات دولت است. قطعاً به بهانه مضرات جریان منحرف، قهر‌کردن با دولت و ندیدن خدمات دولت خطاست و این، اتفاقاً همان چیزی است که جریان انحرافی می‌خواهد. ما اصولگرایان دو بار به این دولت رأی داده‌ایم و اگر‌چه چشمی بر مناصب و صندلی‌های این دولت نداریم، اما حتماً از خوبی‌های این دولت، سهم داریم و اصلاً حق قهر نداریم.
این وسط آنچه آزاردهنده است، اما اصلاً دلیل قهر نمی‌شود، این است که رئیس قوه‌مجریه در شناخت دوستان و دشمنانش دچار سوء‌تفاهم باشد. مهم اینجاست که ما رأی به اشخاص ندادیم، بلکه رأی به برنامه‌هایی دادیم که همان اصول اصولگرایی ماست. پس موظفیم به رأی خود و به دولت خود، حساس باشیم؛ یعنی تا آنجا که می‌شود، حساس باشیم!
این حساسیت و این تعصب - به معنای درست- تا حد زیادی اجازه نمی‌دهد که هم‌افزایی فوق‌الذکر پا بگیرد. از یاد نبریم که دو فردای دیگر، یعنی در انتخابات بعدی ریاست جمهوری، مردم، ما اصولگرایان را خواه نا خواه، به همین دولت و کارهای همین دولت می‌سنجند و خیلی به این خط‌کشی‌های رایج اهل سیاست، کاری ندارند. وضع مجلس نیز به همین شکل است. توده مردم، مجلس فعلی را به اسم مجلس اصولگرا می‌شناسند. بنابراین نادرست‌ترین اقدام این است که ما بی‌رحمانه همدیگر را نقد و تصور کنیم کشتی اصولگرایی، متشکل از چند قایق مجزاست، نه یک جسم منسجم متحد.
نقد شهردار تهران، انتقاد از رئیس مجلس و سبک سنگین کردن رفتار و گفتار احمدی‌نژاد، البته خالی از اشکال است، اما با تضعیف و تخریب تفاوت‌های اساسی دارد. عمل نادرستی که دودش به چشم کلیت جریان اصولگرا می‌رود، نه فلانی و بهمانی.
پنج: و اما به راستی، چه باید کرد با جریان انحرافی که از فرط انحراف سیاسی و اختلاس اقتصادی، تداعی‌گر احزاب کارگزاران و مشارکت شده و خار در چشم رأی مخلصانه ما شده و استخوان در گلوی عدالت؟! قبل از پاسخ به این سؤال، باید گفت كه دهن‌کجی این جریان به رأی پابرهنه‌ها آنجاست که در ویژه‌نامه‌هایش و لا‌به‌لای اوراق جرایدش که با حمایت خاص دولت درمی‌آید، مدام زندگی اشرافی و تجملاتی را تبلیغ می‌کند. انگار نه انگار که پول کاغذشان را دارند از دولتی می‌گیرند که با رأی محرومان روی کار آمد!
این جریان، آنجا که احمدی‌نژاد علیه دشمن سخن می‌گوید، در اقدامی غلط و از روی تملق، کار را تا بدان جا پیش می‌برند که انگار بیداری اسلامی هم مدیون رئیس قوه مجریه است و عجبا که در این چاپلوسی مشمئزکننده، هیچ حسابی برای ایستادگی و پایداری توده‌های ملت و رهبری عزیز باز نمی‌کنند!
و اما آنجا که احمدی‌نژاد علیه اصولگرایان به اشاره یا تلویح سخن می‌گوید، این سخنان را حتی از سخنان استکبارستیز رئیس قوه مجریه، با آب و تاب بیشتری پوشش می‌دهند. از اینها گذشته، عمدتاً تیتر یک رسانه‌های اهل فتنه را جریان منحرف می‌دهد. یک روز آقای مشایی تیتر یک «شرق» است و دیگر روز، آقای بقایی تیتر یک «اعتماد». آیا میان این جریان و فتنه‌گران، علاوه بر هم‌افزایی کاری، هم‌افزایی رسانه‌ای هم بر قرار است؟! اما آیا این همه پیوند، نانوشته است یا مکتوب؟! تکلیف ما چیست در برابر ایشان؟!
حال که فتنه‌گران، خود بیکار نشسته‌اند و دست‌شان دارد از آستین منحرفان بیرون می‌آید و اینچنین زبان‌های‌شان دراز شده و به حرافی و صرافت آپ کردن چند باره نامه سرگشاده افتاده‌اند، دقیقاً تکلیف ما چیست؟! در مواجهه با جریان منحرف، چه باید بکنیم و چه نباید بکنیم؟! کجا باید سکوت همراه با رصد کردن فضا کرد و کجا باید واکنش نشان داد؟! حد این واکنش‌ها چیست؟! مرزش کجاست؟!
***
این سؤالات، بهتر است طرحی باشد برای بحث دیگر دوستان، که کمی گران آمد حجم و طول این یادداشت. نگارنده به چند جمله کوتاه اکتفا می‌کنم و می‌بندم این بند را. در وضعیت فعلی، نپرداختن به خدمات دولت، از جمله مهمترین خدمات احیاناً ناخواسته ما به جریان انحرافی است. نیز بهتر است، یعنی عاقلانه‌تر است که گریبان جریان انحرافی را بیشتر از حوزه‌های عقیدتی و سیاسی، در همین حوزه‌های اقتصادی و خدماتی بگیریم.
هیچ شکی در عمق انحرافات فکری و فرهنگی و دینی و ملی جریان منحرف ندارم، لیکن این جریان بدش نمی‌آید که با ما در حوزه‌های عقیدتی، سیاسی بازی و مبارزه کند. با این کار، جریان منحرف بر وزن خود خواهد افزود و خود را بزرگ‌تر از آنچه هست، نشان خواهد داد. البته اشاره گذرا به انحرافات فکری این جریان لازم است، اما آنچه لازم‌تر و حیاتی‌تر است، این است که زمین بازی با جریان انحرافی را ما تعریف کنیم، نه این جریان. بخواهیم یا نخواهیم، توده مردم هم بیشتر نگران موارد اختلاس‌اند، تا مصادیق انحراف.
اصل مسلم اصولگرایی، یعنی مردم‌داری و عدالت‌محوری. نگذاریم جریان انحرافی، این اصل را هم مثل اوراق بهادار، اختلاس کند. باید به مردم توضیح داد که چرا هر کجا که پای خدمات این دولت در میان است، جریان انحرافی معلوم نیست کجاست، اما هر جا که پای انحراف و به ویژه اختلاس در میان است، نام این جریان می‌درخشد؟!
بعد از این اختلاس و بعد از مشاهده هم‌افزایی‌کاری و رسانه‌ای و اقتصادی این جریان با اهل فتنه، آیا بهتر نیست که ما جریان انحرافی، یعنی جریان اختلاسی را «کارگزاران ۲» بنامیم؟! هر که می‌خواهد جریان انحرافی را بشناسد، داستان حزب کارگزاران را بخواند؛ حزبی که جز آقای‌هاشمی رفسنجانی هیچ پدری نداشت.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار